هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   213   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

هنر معماری در فیلم چکمه

فیلم چکمه(The boots) به نویسندگی و کارگردانی محمدعلی طالبی در سال 71 در ایران ساخته شد. از جوایز فیلم چکمه   می‌توان به  جایزه «گلدن گیت» از سی و هفتمین دوره فستیوال سانفرانسیسکو و جایزه تماشاگران فستیوال وین و جایزه فیل طلای فستیوال هندوستان اشاره کرد. 
ماجرای فیلم ازاین‌قرار است:« سمانه با مادرش در یکی از محلات جنوب تهران زندگی می‌کند. او روزها به‌اجبار به محل كار مادرش در يك توليدي مي‌رود. شيطنت‌هاي سمانه باعث دلخوري مسئول كارگاه شده و مادر ناچار او را چند روزي در خانه تنها مي‌گذارد و براي مشغول نگه‌داشتن سمانه، برایش يك جفت چكمه‌ قرمز مي‌خرد. در اتوبوس يكي از چكمه‌هاي سمانه گم مي‌شود. مادر لنگه‌ ديگر چكمه را دور مي‌اندازد و پسرکی آن را می‌یابد، تا اينكه روزي سمانه پس از جست‌وجوي زياد لنگه‌ دیگر چكمه را پيدا مي‌كند و به پسرك هديه مي‌دهد و ...». 
طالبی زندگی مادر و دختری از قشر فقیر را در بستر خانه‌های قدیمی و بافت فرسوده و معماری سنتی پایین‌شهر به تصویر می‌کشد. جریان فیلم در یکی از  خانه‌های  قدیمی با پیش بخاری و پنجره‌های بلند و حیاطی مشاع و زندگی گروهی  که شور زندگی با بازی بچه‌ها در آن و دویدن سمانه شخصیت اصلی فیلم هنگام خریدن چکمه کاملاً به نمایش گذاشته می‌شود.
کارگردان با فرازوفرودهایی زندگی سنتی را در بستر خانه‌ای قدیمی در زمستانی سرد به تصویر می‌کشد و در بیان مفاهیم و جریان روان زندگی این فیلم از  معماری و هنر معماری که در بناهای قدیمی  وجود دارد، کمک شایانی گرفته است.دست‌اندرکاران فیلم از زندگی در بافت قدیمی محله‌های پایین‌شهر در طول فیلم‌برداری می‌گویند و بازیگران از میان مردمی انتخاب می‌شود که در بافت قدیمی زندگی می‌کنند.
در این فیلم که زندگی شخصی فقیر با تمام فرازوفرودهای آن با احترام آورده شده، تلاشی برای پوشاندن و یا بزرگ‌نمایی وجود ندارد، کارگردان از محل کار مادر سمانه با آنها همراه می‌شود، مبلمان شهری از آسفالت، سطل زباله، میدان‌ها، آب‌نما، پیاده‌روها و تیزرهای تبلیغاتی و خانه‌های بزرگ در دو سوی خیابان را پشت سر می‌گذارد و وارد محله‌ای می‌شود که در نگاه اول تمام ذهنیت از پایین‌شهر، فقر و بدبختی را در ذهن زنده می‌کند اما در ادامه تمام باورها از دیوارهای سخت سنگی و کف‌پوش‌های آسفالت و جوی بندی‌ها را کنار می‌زد و تماشاگر را با خود از پس دیوارهای سیمانی و آجری و کف‌پوش‌های آسفالت زمستان‌های سرد عبور می‌دهد و ناگاه به اتاقی گرم و کوچک در میان خانه‌ای نسبتاً بزرگ وارد می‌کند، خانه‌ای گرم و صمیمی که  شور حیات در آن به‌خوبی جریان دارد. خانه‌هایی با حیاطی بزرگ که چندین خانواده در آن زندگی می‌کنند و هر اتاق متعلق به خانواده‌ای است. دیوارها گچی، بالکن‌های یکسره که با چند پله حیاط‌های باغچه دار را به بنای یک طبقه‌ای متصل می‌کرد، تعریفی از خانه‌های محله‌های پایین‌شهر تا همان دهه‌های 70 تهران بود.
درواقع  وقتی‌ یک بنا بتواند شرایطی را فراهم کند که جریان زندگی در بستر آن به نرمی جاری شود به شکلی که حتی در فیلم هم به تصویر کشیده شود و رسانه‌های خارجی نیز بتوانند آن را لمس کنند، می‌توان گفت فیلم موفق بوده است. به گفته دست‌اندرکاران این فیلم، کارگردان در ابتدای کلید خوردن فیلم، خانه‌ای را در محلی که قرار است فیلم در آن ساخته شود اجاره کرده و دفتر کار خود را به آن محل منتقل می‌کند، بازیگران از محل ساخته‌شدن فیلم انتخاب می‌شوند، سایر بازیگران نیز هر روز مجبورند که به این محل رفت‌وآمد کنند، در این آمدوشدها و قرار گرفتن در محل حس آنچه اتفاق می‌افتد  لمس جنس زندگی مردمی است که فیلم زندگی‌شان ساخته می‌شود.
در نهایت در این فیلم از یک‌سو در معرفی مکان به‌عنوان پایه‌ای که فیلم بر روی آن ساخته‌شده در القا و انتقال مفهومی که نویسنده و کارگردان به دنبال انتقال آن به بیننده بودند، خوب عمل کرده است و از سوی دیگر در تمامی جنبه‌ها از قبیل فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری تا  بهره‌گیری از عناصر نور و رنگ توانسته است در معرفی گوشه‌ای از معماری ایران بعد از جنگ  موفق عمل کند.