تاثیر معماری بر هنجارهای تربیتی کودکان

شمار نشریه : 211

لیلا موسوی
انسان در فرایند حیات فردی و اجتماعی خویش متأثر از عوامل و مقوله‌های مهم و مؤثر پیرامونی خویش است. عواملی که چگونگی نگرش آدمی را نسبت به جامعه و هنجارهای حاکم تبیین می‌نماید. درواقع گیرنده‌های حسی موجود می‌تواند پدیدآورنده‌های مواضع ذهنی و رفتاری  باشد و مهم‌ترین مجرای تکوین شخصیت در تنظیم اهداف و انتخاب روش‌های زندگی است.
دراین‌بین، بسیاری از سمبل‌ها و نشانه‌ها وجود دارند که خواسته یا ناخواسته تأثیر‌ فراوانی بر سلامت روح و روان افراد دارند؛ نمادهایی که در هنر و معماری جلوه‌ بیشتری دارند و ملموس‌تر هستند. اهمیت موضوع وقتی بیشتر می‌شود که بدانیم این نشانه‌ها هرکدام با نیت و قصد مشخصی ایجادشده است، فارغ از اینکه سمبل، نشانه و پرچمِ یک جریان فکری، فرهنگی، دینی یا هر چیز دیگری هستند که تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر افراد دارند و البته نقش تربیتی را در زندگی کودکان بازی می‌کنند. علاوه بر این سمبل‌ها، مسائل دیگری ازجمله نوع فضا و طرز معماری منازل و اماکن عمومی، باعث تأثیرگذاری بر نوع روابط، میزان ارتباطات و نحوه‌ی برخوردها شده است. این نوع مناسبات خود مسائل تربیتی خاصی را در پی خواهند داشت و بر همین اساس، در مقاله‌ حاضر به بررسی ابعاد متعدد تأثیرگذاری معماری بر تربیت کودکان خواهیم پرداخت.
معماری و تربیت کودک 
خواسته یا ناخواسته ذهن کودکان، مانند لوح نانوشته‌ای، آمادگی پذیرش تربیت‌ها و نوشته‌های جدید را دارد و بخشی از این آموزه‌ها هم از طریق رابطه‌ ادراکی بین انسان و محیط به وجود می‌آید. محیط، معانی و مفاهیمی را به ذهن انسان القا می‌کند و درنتیجه، ارزش‌هایی را یادآور می‌شود. مقایسه‌ای بین نقش شهرهای تاریخی و معاصر ایرانی در القای ارزش‌های فرهنگی به‌وضوح بحث کمک خواهد کرد. آنچه کودکان دیروز در معماری شهرها شاهد آن بودند شهری بود با کالبدی متوازن و متعادل با مقیاس انسانی و از همه مهم‌تر، معنویتی را به آنها القا می‌کرد که ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینه‌ی ایرانی و اسلامی داشت.
کالبد شهر در گذشته‌، نجیب، آرام، متوازن و هماهنگ بود که در سایه و جوار عمارت معنوی مساجد، زیارتگاه‌ها، حسینیه‌ها و حتی دارالاماره‌ها که به نحوی خویش را ظل‌الله می‌نامید، غنوده بود. برخلاف استفاده از مصالح معدود، تنوع اشکال و تناسب باعث می‌شد تا بنا عاری از یکنواختی باشد و انسان در برخوردی ناگزیر از سلام و احوال‌پرسی بوده و احساس یگانگی با جامعه و خانواده و عدم احساس غربت کند .
آنچه کودکان دیروز در معماری شهرها شاهد آن بودند شهری بود با کالبدی متوازن و متعادل با مقیاس انسانی و از همه مهم‌تر، معنویتی را به آنها القا می‌کرد که ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینه‌ی ایرانی و اسلامی داشت.
 در نقطه‌ مقابل،کودکان امروزی شاهد مجموعه‌ای از بی‌نظمی‌ و ناهمگونی در معماری و بافت‌ شهری و از همه بدتر سیطره‌ مادیّت و کمیّت بر زندگی انسانی هستند. کودک امروزی به دلیل معماری خاص شهری و در کنار آن تربیت‌های خاص، کمترین میزان تعامل را با اطرافیان دارد و متأثر از بی‌نظمی معماری شهری، دچار مشکلات عدیده‌ای است.
 برداشت‌های حسی کودکان در سطوح مختلف و قالب‌های متفاوت  قابل بررسی است. بنا و المان‌های معماری و احساسات مربوط به حضور در یک فضای معماری جزو مهم‌ترین عناصر بر انگیزش احساسات و برخورد با گیرنده‌های حسی افراد است.
بی‌تردید کودکان به‌منزله الواح سفید و مستعدی هستند که دارای گرایش شدیدی در پذیرش نقوش تربیتی محیط می‌باشند.
 فضاهای شهری و ساختارهای مرتبط، از خانه و اماکن مسکونی تا محیط‌های عمومی و آموزشی و حتی معابر موجود ، از نقطه آغازین زندگی، دارای ارتباط مؤثر و مستقیم با افراد می‌باشند که در حال حاضر چندان موردتوجه و مداقه قرار نمی‌گیرد.
تأثیر معماری نوین بر کودکان
بسیاری از نکات تربیتی به‌صورت ناخواسته از لابه‌لای وضعیت معماری فعلی در ذهن و روح کودکان نفوذ می‌کند و باعث شکل‌گیری ابعاد مختلفی از شخصیت آنان می‌شود که برخی از این موارد در ذیل آمده است:
ترویج منیّت
معماری اصیل ایرانی دارای یک نوع هارمونی و انسجام ساختاری بود که باعث نزدیکی و قرابت ناخودآگاه افراد جامعه می‌شد؛ به‌گونه‌ای که ازنظر فکری، کودکان از همان ابتدا خود را جدا از دیگران نمی‌دانستند. درواقع روحیه‌ جمعی به‌جای منیّت در بین کودکان ترویج می‌شد و احساس دوری و فاصله کمتر بود، درحالی‌که معماری کنونی باعث ایجاد نوعی ناهماهنگی شده است.
 روحیه‌ تنبلی و عدم‌ تحرک
معماری نوین به‌گونه‌ای است که علاوه بر کوچک‌سازی فضای درون خانه، افراد کمترین زحمت را برای رفع حوائج خود متحمل می‌شوند و دیگر کودکان مجبور نیستند برای غذا خوردن، رفع حاجت یا هر مسئله‌ دیگری مسیر زیادی را بپیمایند. بنابراین روحیه تنبلی کم‌کم در بقیه‌ امور هم بر آنها حاکم می‌شود.
ترویج روحیه‌ خشونت و پرخاشگری عدم توجه به عناصر معنوی و تشتت در معماری و وجود سمبل‌هایی از خشونت، باعث ایجاد روحیه‌ پرخاشگری و خشونت در کودکان خواهد شد و دیگر نشانه‌هایی از معماری اصیل ایرانی که دارای کالبدی نجیب، آرام و متین باشد کمتر مشاهده می‌شود و فشارهای روانی حاصل از این معماری‌های خشن و ناهمگون باعث ترویج روحیه‌ی خشونت‌گرایی خواهد شد.
در این میان معماری اسلامی یک تجلی هنرمندانه از حکمت اسلامی و ایرانی به‌حساب می‌آید. تأکید این نوع معماری بر جنبه‌های متعالی انسان و پرورش روحی او، شکوه قدسی این مکتب را در هنر، مشخص می‌نماید.اگرچه در اینکه معماری اسلامی را می‌توان پدیده‌ای مقدس به شمار آورد یا نه ، اختلافاتی وجود دارد ، اما در برخوردی که این نوع معماری با پدیده‌ها نموده و اهداف مقدسی که در پی آن بوده است ، شکی  وجود ندارد.
مدرنیسم حاضر، معماری را یک فضای کالبدی می‌داند که تنها ساختار بناست و هرگز قادر به ایجاد ارتباط معنوی نیست، اما در تاریخ اسلام فرم‌های معمارانه در نقطه مقابل این نظریه واقع گردیده‌اند.
زیگورات‌های برجای‌مانده از معماری بین‌النهرین و جنوب ایران، را می‌توان به‌عنوان‌مثال ذکر نمود که خود بحث جداگانه‌ای را می‌طلبد.
معماری اسلامی را می‌توان تجلی ابدیت جهان ، به‌عنوان خلقت صغیر و انسان در جایگاه خلقت کبیر دانست. بناهایی که مصنوع بشر است، جلوه‌هایی از نگرش او به جهان و مبین ساختار فکری اوست.
 درنتیجه باید دانست که غالباً معماری بیش از آنکه انتقال‌دهنده‌ شکل باشد انتقال‌دهنده‌ معناست و معماری‌ها به‌شدت متأثر از فرهنگ خاستگاهشان هستند لذا فرهنگ، روابط اجتماعی و انسانی را که بدان تعلق داشته‌اند به سایر جاهایی که در آن نفوذ کرده‌اند منتقل می‌کنند و دراین‌بین، کودکان بخش عمده‌ای از تربیت عمومی خود را ناخواسته از لابه‌لای این سازه‌ها به دست می‌آورند.
 تذکر این نکته لازم است که دل‌بستگی به فرهنگ و هنریک سرزمین به معنای تکرار اَشکال گذشته نیست و در طراحی و هنر، نگاه پویا و خلاق از ضروریات اولیه به شمار می‌آید؛ یعنی درواقع معماری دارای دو رکن علم و فرهنگ است که نباید از هیچ‌کدام غافل ماند. متأسفانه اکنون بخش فرهنگی و تربیتی معماری فدای بهره‌وری از تکنولوژی روز شده و شیوه‌ زندگی و تربیت نسل جوان و کودک ما به‌شدت تحت تأثیر معماری و سبک زندگی غربی قرار گرفته است و این نیاز احساس می‌شود که با زدودن روح مادی و پوزیتیویستی از هنر معماری اصیل ایرانی، به تولید دوباره‌ی معماری اسلامی‌ـ‌ایرانی، البته متناسب با جمعیت و بر اساس علوم و فنون پیشرفته‌ روز دنیا، پرداخته شود تا بتوان زمینه‌ امنیت تربیتی کودکان را فراهم کرد و بر اساس فرهنگ و هویت ایرانی، استعدادهای درونی‌شان به رشد و بالندگی برسد.