هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   205   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

به سلامتی اهالی صنعت ساختمان!

بهار آمد بهار آمد، سلام آورد مستان را
از آن پیغمبر خوبان، پیام آورد مستان را
در آستانه سال جدید، که همین الآن دم دروازه‌اش ایستاده‌اید، یا از آن رد شدید، یا به‌هرحال دارید به اولین روز نوروز می‌رسید، خدمت شما مخاطبان عزیز پیام ساختمان عرض سلام و ابراز ارادت می‌کنم، سلامی به لطافت برگ گل‌های بهاری و ارادتی به سفتی بتن مسلح! امیدوارم سال پیش رو سالی باشد که همه مردم عادی و غیرعادی، مسئولان کشور و مدیران مرتبط با صنعت ساختمان، روشنفکران و اشتباهات سال 93 را تکرار نکند، بلکه با درس گرفتن از خطاهای گذشته، این دفعه اشتباهات جدیدی مرتکب شوند! علی ای حال، آخرین شماره پیام ساختمان در سال 1393 را کانهُ یک دسته‌گل تقدیم شما می‌کنیم. اصلاً شما فکر کنید این شماره از پیام ساختمان «پیک نوروزی» است، پس بزنید به بدن، به‌سلامتی اهالی صنعت ساختمان!
عاقبت فرار از مدرسه
یکی از دوستان مهندس، از قول یکی از کارگرانش که از اتباع بیگانه بود تعریف می‌کرد: یک روز صبح که با تعداد زیادی کارگر مثل همیشه کنار خیابان منتظر بودیم تا ماشینی نگه دارد و ما مثل مور و ملخ بریزیم سرش که ما را انتخاب کند و برای کار ببرد، یک‌دفعه یک خودروی گران‌قیمت توقف کرد و خانمی شیک‌پوش از آن پیاده شد. اولش همه فکر کردیم می‌خواهد آدرس بپرسد و برای همین هم کسی به‌طرف ماشینش حمله نکرد! ولی آن خانم بعد از پیاده شدن، نگاه عاقل اندر سفیهی به ما کارگرها انداخت و با هزار ادا و اصول به من اشاره کرد و گفت: شما بیاید لطفاً! من داشتم از فرط استرس سکته می‌کردم. به نزدیکش که رسیدم گفت: می‌خواهم کار کوچکی برایم انجام بدهید. من که حسابی جا خورده بود گفتم: خواهش می‌کنم در خدمتم. خلاصه سوار ماشینش شدیم و رفتیم به خانه‌اش. وقتی رسیدیم گفت: آقا چند لحظه منتظر بمانید لطفاً. بعد با صدای بلند بچه‌هایش را صدا کرد: پسر گلم، دختر عسلم! بیایید باهاتون کار دارم. من پیش خودم می‌گفتم با بچه‌هایش چه‌کار دارد دیگر؟ بچه‌ها که آمدند با دست به من اشاره کرد و به بچه‌هایش گفت: بچه‌های گلم این آقا رو می‌بینید؟ ببینید چه وضعی داره! دوست دارید مثل این آقا باشید؟ شما هم اگر درس نخونید اینطوری می شیدا! فهمیدید؟! آفرین بچه‌های گلم حالا برید سر درستون! بچه‌ها هم نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداختند و گفتند: چشم مامی جون و رفتند! بعد آن خانم به من گفت: آقا خیلی ممنون، چقدر بدم خدمتتون؟ من هم که حسابی قاطی کرده بودم گفتم: نمی‌خواهید یک عکس از خودم به شما بدهم که اگر شب‌ها خوابشان نبرد به آنها نشان بدهید تا بترسند و بخوابند؟!!
نتیجه‌گیری: لطفاً مسئولان آموزش‌وپرورش فکری برای ساماندهی کارگران اتباع بیگانه انجام بدهند!
طرح هُلدینگ!
می‌گویند مستأجری یک تومان به کسی داد و گفت در حق من دعا کن تا آخر سال 94 برای خودم خانه بخرم! مرد نگاهی به او و یک تومان انداخت و گفت: با این سر و وضعی که تو داری، فقط مانده مشخص کنی خانه ویلایی می‌خواهی یا پنت هاوس بالای برج! حالا حکایت ماست. با این وضع اقتصادی و گرانی خانه و رکود ساخت‌وساز، کم مانده ما هم رسماً اعلام کنیم که خانه دوبلکس دوست داریم یا تریبلکس! حالا از جدی گذشته، از آنجا که در اصلاح اوضاع اقتصادی، نیاز به همیاری و همراهی همگان است و یکدست صدا ندارد، پیشنهاد می‌کنیم همه نهادها و ارگان‌ها و اتحادیه‌ها و انجمن‌ها و سازمان‌ها، اعم از دولتی و خصوصی و تعاونی جمع شده و بروند در کار «طرح هُلدینگ صنعت ساختمان»! البته منظورم از «هلدینگ»، تجمیع و مشارکت و هم افزایی و این‌طور چیزها نیست، چون اگر قرار بود دعوت به تجمیع نتیجه بدهد لابد تابه‌حال داده بود. منظور این است که همه از جایشان بلند شده و لطف کنند صنعت ساختمان را هل بدهند تا بلکه چرخش بچرخد! درست مثل وقتی‌که چرخ یک خودرو داخل جوی آب یا چاله‌ای می‌افتد و راننده خطاب به رهگذران می‌گوید: لطفاً دستی برسونید درش بیاریم! چون بعید است این چرخ پنچر با یک هل، مشکلش حل‌شده و راه بیفتد.
هنوز آن مهندس ناظر نیافتمی!
حکایت اول: حکیمی را پرسیدند: از مهندسان ناظر کدام به؛ آنکه تخلف بیند و گزارش کند و کار متوقف نماید و کارگاه به تعطیلی کشاند یا آنکه بیند و نادیده انگارد؟ حکیم گفت: تا خانه از که باشد و سازنده از برای که خانه سازد! اگر از بهر خود سازد، ناظری باید تا مو از ماست بکشد که سازه توووپ شود و از محکمی به الوند پهلو زند و اگر از بهر خلایق سازد ناظری باید یافتن که چشمانش سو نداشته باشد و نبیند و یا بیند و انگاری ندیده باشد! تا سازنده سود کلان کند و حالش را ببرد. گویند ازآن‌پس، هر سازنده‌ای را که پرسیدند چرا هزار هزار خانه نسازی از بهر خلایق، تا سود کلان کنی و حالش را ببری؟ گفتی: هنوز آن ناظر دلخواه که بیند و نادیده انگارد نیافتمی!
حکایت دویم: زلزله‌زده خانه‌خراب شده‌ای را گفتند چرا پول بیش خرج نکنی تا تو را خانه‌ای بهتر سازند؟ گفت: ازآن‌رو که از سه مصیبت ترسم: اولین آنکه سرمایه‌ام را از کف بدهم با این قیمت ساخت، دویم آنکه در زلزله دیگر، خانه‌ام را از کف بدهم با این کیفیت ساخت! و سیم  آنکه جانم را از کف بدهم از اطمینان به این سازندگان!
سر دلبران از زبان دیگران!
از خودم که پنهان نیست، از شما هم پنهان نماناد که وقتی وزير راه و شهرسازي در همايش ملي الگوي توسعه پايدار و متوازن منطقه‌اي گفت: «توسعه پايدار منطقه‌اي نيازمند مديريت نسبتاً مستقل محلي است و بايد سطح مديريت محلي را روزي در ايران به رسميت بشناسيم؛ بايد قانون تقسيمات كشوري و سطح اين تصميمات را تا حدي محدود كنيم و در يك محدوده جغرافيايي شاهد يكپارچگي مديريت سرزميني باشيم زيرا اگر مديريت بخشي توسط شهردار، بخشي توسط دهيار يا بخش ديگر توسط فرماندار صورت گيرد شاهد عدم يكپارچگي مديريت سرزميني هستيم»؛ ما بی‌اختیار به یاد فدرالیسم اقتصادی افتادیم که اسمش بد است ولی به قول دکتر آخوندی باید خودش را روزی به رسمیت بشناسیم.
زردی من از تو، سرخی تو از من، بووووووم
گرامیداشت سنت‌های ایرانی و چیزهایی مثل چهارشنبه‌سوری خیلی خوب است. اگرچه در زمان داریوش و کورش یک بوته آتش می‌زدند اندازه یک‌خانه دوطبقه که باید از طریق پرش با نیزه از روی آن می‌پریدند و اصلاً به خاطر همین پرش‌بانیزه توسط ایرانیان کشف شد و الآن یک بوته توی بشقاب آتش می‌زنند و توی تراس از روی آن می‌پرند؛ ولی در عوض ما سروصدا و انفجار می‌کنیم توووووپ! هر بار هم هزاران نفر زخمی می‌شوند و ملت چند روز اعصابشان جلز ولز می‌کند. عده‌ای هم محض رفع تنوع بمب و نارنجک‌های دست‌سازشان را به در و دیوار شهر می‌کوبند و از این طریق به خلق آثار گرافیتی مدرن می‌پردازند. گفتیم انفجار، یاد نیروهای داعش افتادیم که چند روز پیش آثار باستانی موزه موصل را با پتک و دریل‌های برقی و مواد منفجره متلاشی و شهر تاریخی نمرود را با بولدوزر خراب کردند. به نظر می‌رسد این تخریب چی هایی که نمای شهرهای ما را زشت و کثیف می‌کنند نسبتی دور با آقایان ابوبکر بغدادی و ابوعمر الشیشانی و سایر نیروهای داعش دارند. خب مرض داری عمو جان؟ نکن این کارها را، این‌قدر چیزهای منفجر شونده این‌طرف و آن‌طرف پرت نکن، یک‌وقت دیدی با این انفجارها چیزهای زیبا و به‌دردبخور خراب و کنده شود! از ما گفتن بود.
فصل بهارتان مبارک
اینجانب، نهنگ دنیای روزنامه‌نگاری، چند سالی است که با صنعت ساختمان شوخی می‌کنم و گه گاه مرتکب طنز می‌شوم. در روزهای سختی که دهان همه فعالان صنعت ساختمان تلخ بود، سعی کردم شیرین‌سخن بگویم و نرمخویانه از امید به‌روزهایی بهتر برای همه بگویم و بنویسم. امسال با خوشی و تلخی‌اش و هر چه بود رفت و گذشت. معتقدم سالی که می‌آید خوش‌تر خواهد بود، اگر همه ما در کنار هم باشیم. ازاین‌رو فصل بهار و نوروز را به همه هم‌وطنان، به‌ویژه آنان که در حوزه صنعت ساختمان و امور زیربنایی فعالیت می‌کنند تبریک می‌گویم و سالی سرشار از شادی و زیبایی برای همه آرزو می‌کنم. باقی بقایتان . به امید دیدار تا سال آینده!