نشریه شماره   187   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

معماري پايدار را مردم مي‌سازند

صابر صادقی*

خود را فارغالتحصيل معماري دانشگاه تهران معرفي ميكند، اما سابقه تدريس در دانشگاه تهران و كاشان را در كارنامه دارد! ميگويد از كليگويي گريزان است، اما نخستین نشست علی بهادری با ما، نه حتي در تعريف "معماري و شهرسازي پايدار"، بلكه صرف زدودن پيشفرضهايي شد كه با جايگزيني واژه "پايدار" در برابر Sustainable ايجاد شده است؛ حال ميخواهد معماري پايدار باشد يا اقتصاد پايدار و يا هر چيز پايدار ديگري. به همين دليل اتلاق واژه "پايدار" را معادل مناسبي براي اين كلمه نميداند. پس از زدودن آنچه از معماري پايدار ميدانستيم و يا فرض ميكرديم ميدانيم، مقرر شد اين مبحث را در سلسله  گفتگوهايي در شمارههاي آينده پيش بگيريم. اينك پيش روي شما نخستين بخش از این دور گفتگوها است كه ميتواند "مباني معماري پايدار" ناميده شود. 

توهم قبول شدن در كنكور

ميپرسم ارتباط معماري پايدار و برنامهريزي در معماري چگونه است؟ ميگويد در پرداختن به تعبير "معماري پايدار" بايد آن را از برنامهريزي در معماري منفك كنيم، گرچه در نهايت در لايههاي پاييني اين دو با يكديگر ارتباطهايي پيدا ميكنند. «به ويژه معماري پايدار با برنامهريزي ارتباط دارد تا جايي كه ميتوان گفت بدون برنامهريزي، معماري پايدار وجود ندارد» اصولاً معماري بدون برنامهريزي بيمعناست و اصلاً معماري نيست «اتفاقي است بر حسب بخت و اقبال و يا تجربه پنهاني است كه برنامهريزي پشت آن را نميبينيم و ممكن است گم باشد.»

بهادري موضع خود را در مورد معماري پايدار در ايران با یک مثال مشخص ميكند: سه دانشآموز داريم، يكي تلاش‌‌گر و برنامهريز (A) كه ممكن است در كنكور موفقشود، موفقيت نسبي به دست آورد و يا اصلاً قبول نشود. براي هر كدام از اين نتايج  ميتوان عوامل روشن پيدا كرد. دانش آموز دوم (B) به هر دليل درس نميخواند، نتيجه كنكور براي او مشخص است و اگر قبول نشود خود و خانوادهاش ميدانند به چه دليلي قبول نشده است. دانشآموز سوم (C) به اندازه دانشآموز اول وقت صرف ميكند، كلاس آموزشي ميرود، كتابخانه ميرود ولي اگر ما از چشم ناظر آگاه به او نگاه كنيم، تمام كارهاي او را بيهوده و وقتكشي ميبينيم و اگر معياري داشته باشيم، ميبينيم در تمام اين روزها هيچكاري نكرده است. در نهايت نيز او قبول نميشود و در نتيجه هم خود او و هم خانوادهاش با بحران عدم موفقيت مواجه ميشوند. او نه تنها تمام عوارض و مشكلات دانشآموز B را دارد يعني قبول نشده است، بلكه والدين او در يك توهمي از قبولي فرزندشان گير افتادهاند. او يك منفعت يا عدم آگاهي كوتاهمدت را فداي حيات بلندمدت يكساله كرده، و اگر صادق باشد، تنها خود اوست كه ميداند چه كار كرده است در غير اين صورت خود او نيز در اين توهم فرو ميرود.   

بهادري ميپرسد ما كدام جامعه هستيم؟ خود او پاسخ ميدهد: «خيليها معتقدند ما جامعه A هستيم؛ بعضي ميگويند ما جامعه B هستيم، بسياري معتقدند ما از B به سمت A در حال حركتيم، يعني جامعه در حال توسعه هستيم. من اساساً معتقد هستم ما جامعه C هستيم.»  

شواهد سهگانه

وي براي اين گفته خود سه شاهد ميآورد، و از خصيصه آينهنماي معماري سخن ميگويد  كه «راستگوترين پديده، براي نشاندادن واقعيت مردم، تمدن و جهان در مقياسهاي مختلف است. تنها بيننده بايد چشم بينايي داشته باشد.» حقيقتي كه آينهاي تمامقد روبه روي بيننده ميگذارد و همانگونه كه آينه نميتواند دروغ بگويد، معماري هم نميتواند غير آنچه واقعيت است نمايش دهد. بر اين اساس معماري و شهرسازي ما نشان ميدهد كه نه تنها ما در جامعه C هستيم، بلكه حتي در صدد يافتن راهي به سوي معماري پايدار نيستيم.

بهادري در اينجا تأكيد ميكند كه منظور معماري كلان است كه راه به شهرسازي ميبرد و ظهور و بروز معماري و شهرسازي نشان ميدهد كه ما به سمت معماري پايدار حركت نميكنيم.

بهادري "شاهد دوم" را مباحثي ميداند كه تحت عنوان دانش جديد و يا يك بينش جديد به كشور وارد ميشود. «وقتي به همايشهايي كه تحت عنوان معماري پايدار برگزار ميشود نگاه كنيم، ميبينيم كه يك سري كليگوييهايي ميشود. كلماتي مانند "مهم است"، "خوب است" يا "بسيار به ما مي تواند كمك كند". در حالي كه سمينار تشكيل نميشود كه در آن بگوييم اين پديده به ما ميتواند كمك كند، بلكه سمينار تشكيل ميدهيم كه نشان دهيم نسبت به سال قبل چه دستاوردهايي داشتهايم و چه تغييراتي كردهايم و همايش دومي ديگر به اين سؤالات نيز نبايد پرداخت، بايد گفت دقيقاً چكار بايد كرد كه مثلاً شرايط كمي تغيير كند. با اين حال هنوز موضوع مقالات در سمينارها و همايشهاي داخلي مثلاً اين است كه "ارتباط معماري پايدار و اقتصاد شهري چيست"»

 بهادري معتقد است معماري پايدار مانند بسياري از مباحث علمي تازه ديگر، تبديل به مد روز شده و به زودي از دور خارج خواهد شد.

او "شاهد سوم" را اينگونه تشريح ميكند: «كشورهايي مانند آلمان، آمريكا، ژاپن، سوئيس، سوئد و نروژ همه چيز مشخص است، آنها معيار معماري پايدار هستند. آمار قابل اتكا و مستدلي وجود دارد و اين كشورها نقطه به نقطه به چه سمتي در حال حركت هستند! شايد مهمترين شاهدي كه ميگويد ما اصلاً نميتوانيم درباره معماري پايدار و يا هر چيز پايدار ديگري سخن بگوييم اين است كه از حداقل آمار مستندي كه مورد وثوق همه باشد بي بهره هستيم.»

بهادري بيان ميكند كه گاهي لازم است ما به عمق آب برويم تا همه صداها قطع شود و بعد «بيرون بياييم و بشینیم و ببينيم كه آيا اين صحبتهايي كه ميشود درست است؟ آيا اصلاً دارند درباره معماري پايدار حرف ميزنند؟»

جهل مركب در توصيف "پايدار"

بهادري ميگويد: ما حتي در تعريف معماري پايدار مشكل داريم. «شايد تنها در يك سري مقالات علمي پژوهشي و يا كتابهاي ترجمه شده بتوان تعريفي از معماري پايدار به دست آورد.» با اين همه سمينار و وقت و هزينه كه براي آن صرف شده، هنوز در سمينارها و همايشها تعريفهايي از معماري پايدار ميشود كه اكنون ديگر موضوعيت ندارد.

بهادري اضافه می کند: تعريف معماري پايدار از دهه 70 تا كنون بسيار تغيير كرده و اگر در آن دهه با جنبشهايي مانند جنبش سبز گره خورده بود  و بعد با معماري High Tech به جايي رسيد که امروز در تعريف معماري پايدار عناصري را داريم كه ممكن در دهه 70، محلي از اعراب نداشتند؛ و برعكس «آنچه در دهه 70 ارزش بود امروز كاملاً ضد ارزش شده است.» اما در سمينارهاي ايراني همان تعريف ضد ارزش قديمي با عنوان معماري پايدار معرفي ميشود. «آن ساختار تعريفي وقتي تغيير ميكند دقيقاً تبديل به مفهوم دقيق طنز ميشود يعني عدهاي را كه می فهمند ميخنداند و يا از عمق وجود ميسوزاند. وقتي ميبينند در سميناري كسي چيزهايي دارد ميگويد كه غلط است، ميخندید ولي اين خنده همراه با يك بغض عميق است.»

بهادري منظور خود از "معماري پايدار" را با در نظر گرفتن دو معيار كه به صورت دو هيبريد در دو طرف هسته معماري پايدار هستند شرح ميدهد. «اگر در دهه 60 و 70 پايداري را محيطزيست، معماري و شهرسازي سبز تعريف مي شد، امروز هرچيز پايدار از جمله شهرسازي و معماري پايدار با گزينه مردم تعريف ميشوند! چون چيزي كه معماري را ميسازد مردم پايدار هستند.»

وجه انسانشناسانه علوم در اينجا بسيار برجسته شده است، اما سؤال اينجاست كه آيا برنامهاي آموزشي، اجتماعي و فرهنگي براي پرداختن به انسان پايدار داريم؟ بهادري ميگويد: با وجود اين حجم سخنان كلي و ناپخته آيا «اميدوار باشيم در اين خانه C دانشجوي قبولي كنكور بيرون بيايد هرگز!