بازدید امروز تا این لحظه 10764 بار

طهران چگونه تهران شد؟

به بهانه 17 آذر سالروز بنای دارالخلافه ناصری تا پیش از آنکه آغا محمدخان قاجار در سال 1200 تهران را به مجرد شرایط استراتژیک مرکز حکومت خود قرار دهد، این نقطه برخلاف دیگر شهرهای این سرزمین چون یزد، اصفهان، شیراز، کرمان، تبریز و ... به جز برج و بارویی، از آنچنان آثار تاریخی قابل توجه و خیره کننده ای برخوردار نبوده است. همان زمان هم بناهای حکومتی به دست معمارانی ساخته شد که متأثر از سبک معماری صفوی اصفهان یا دوران زندیه شیراز بودند. بااین حال در بازه زمانی بسیار اندکی تهران با تأثیر از غرب و به واسطه آنچه مسافران از فرنگ برگشته شگفت زده و شیفته وار از آن نقل می کردند، با ورود عناصری چون میدان و خیابان مدرن از معماری خاصی برخوردار گشت که تلفیقی بود از معماری بومی و معماری نئوکلاسیک اروپا و به زودی تبدیل به سلیقه موردپسند شاهان و اعیان قاجاری گردید و رفته رفته جای بناهای گِلین را نیز گرفت و در چشم بر هم زدنی جای آن آبادی های اقماری، شهری پرطمطراق و پویا پدید آمد و رفته رفته مهاجران بسیاری را از دور و نزدیک در خود جای داد. آری معماری تهران در دوران قاجار آنچنان سریع متحول شد که می توان گفت سایر شهرهای تاریخی ایران با همه عظمتشان فاقد یک چنین پویایی و رشد چشمگیری بوده اند. این دگرگونی هویتی که در معماری شهر تهران رخ داد درواقع شامل دو مرحله مشخص است که می توان اولی را مرحله جنینی و نوزادی و دومی را دوران بلوغ آن نامید. در مرحله اول که حدوداً هشتاد سال به طول انجامید، اگرچه از آن تجددگرایی و دیوان سالاری دوران بعد خبری نیست اما درواقع پایه های پذیرش معماری نوین پی ریزی شده است. درعین حال که این دوره به نوعی معماری درون گرای صفوی را به تکامل می رساند، از طرفی با نگاهی کاملاً نوین آن را احاطه می نماید. مسجد سلطانی نمونه بارزی از معماری این بازه به حساب می آید. دوره بعد که با آغاز حکومت ناصرالدین شاه به عرصه می نشیند کاملاً متأثر از معماری اروپا و عناصر معماری غرب است. در این هنگام که نزدیک یک قرن از فتح تهران توسط آغا محمدخان گذشته بود، برج و بارو و دروازه هایی که توسط شاه طهماسب صفوی به دور شهر احداث گردیده بود به دست ناصرالدین شاه فروریخته شد و همراه با تحولات سیاسی، اجتماعی که با جلوس شاه بر تخت پادشاهی به وقوع پیوست، دارالخلافه ناصری بنیان گذارده شد. این اقدام ناصرالدین شاه امروزه به عنوان نماد ورود تجدد به ویژه در عرصه شهرنشینی به تهران تلقی می شود. در این دوره اگرچه بستر همواری برای فراموشی معماری بومی فراهم می گردد، لکن همواره شاهد التقاط معماری غرب و معماری سنتی ایران هستیم. از مشخصه های بارز این دوران عدم مداخله در بافت قدیمی شهر است؛ پدیده ای که متأسفانه امروزه بی رحمانه به جان مناطق تاریخی شهرهایمان افتاده است. نمود بارز این روند که نقطه قوت تحول آن دوران به حساب می آید، مدرسه دارالفنون بود که در جوار بافت قدیمی اما به دوراز تعرض، به دست امیرکبیر بنانهاده شد. دانشجویان ایرانی برای تحصیل معماری به اروپا اعزام شدند و به ترویج مدرنیته پرداختند. اما مدرنیته به دوراز ماهیت و هویت فرنگی خود همواره بسته به میزان پذیرش نخبگان جامعه، جای باز کرد و این چنین بود که در آن دوران معماری نوین همواره به صورت آمیزه ای از معماری بومی ایران مطرح می گردد. خیابان های مدرن با مغازه های ردیف شده در بدنه خیابان، خانه های مسکونی در طبقات دوم، ساختمان های اداری حکومتی ازجمله نشانه های معماری دارالخلافه ناصری به حساب می آمدند که خود منجر به شکاف طبقاتی اجتماعی نیز گردیده بود. این دگرگونی در سال های بعد منجر به انقلاب مشروطیت گردید که تأثیر آن بر سال های بعد معماری ایران نیز به خوبی مشهود است، چراکه با خیزش جنبش های ملی و توجه به تاریخ باستانی ایران عناصر و نمادهای دیرین و کهن پیش از اسلام به ساختمان های شهر راه یافتند. دارالخلافه ناصری که به سبک شهر پاریس و زیر نظر مهندس بوهلر در فاصله زمانی بیش از ده سال پدید آمد، آرزوی ناصرالدین شاه را در ایجاد شهری مانند پاریس، که همواره پس از بازگشت از فرنگستان در دل داشت، برآورده ساخت.
انتهای خبر/پ
چاپ شده در هفته نامه پیام ساختمان شماره 233فهرست مطالب شماره 233
×