هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   162   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

آسیب شناسی معماری از نگاهی دیگر


صادق خدامرادی*

آنچه که بی تردید تمام هستی با آن مواجه است نقش حائز اهمیت انسان در شکل گیری زمینه های مختلف این کره خاکی است. برخلاف تصور سالیان درازِ پیشین، مبنی بر اسارت انسان در بند رخدادهای مختلف محیطی که اختیار را از انسان سلب کرده بود، امروزه نیک می دانیم این ما هستیم که جریان زندگی و زمین را به هر سویی که می خواهیم می کشیم.

انسان، حداقل در قرن اخیر، افسار همه چیز را چنان مستانه به دست گرفته که ایدئولوژی ها و فلسفه وجودی خود را فراموش کرده است. متاسفانه درست از همانجایی که فکر می کردیم همه چیز سر جایش است، ضربه های مختلفی خوردیم و به راحتی از آنچه که خود ساختیم شکست خوردیم: معماری!

معماری از انبوه حوزه هایی است که آوردگاه ذهنیت و تفکر پیچیده انسان است. این ذهن انسان با تمام قابلیت هایش است که معماری را ساخته و پرداخته نموده و آن را به بشر عرضه می کند و البته این عرضه، چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روانی، با تأثیرات مختلفی همراه است، و این تأثیرات است که می تواند به راحتی و البته ناخواسته، سبک و مسیر زندگی را تغییر دهد و از آن اوجی که انسان در ذهن خودش دارد به پست ترین درجاتِ ممکن، فرود بیاید.

همانطور که غیرقابل تردید است، تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم انواع نگرش و تفکر معمار بر پیکره ساخته دستِ خویش است و اینجاست که روانشناسی حرفش آغاز می شود: چرایی و چگونگی یک رفتار و تفکر.

معماران با انواع شخصیت ها و حتی اختلال های روانی و جسمانی خود آغازگر روندی هستند که می توانند محیط را همراه و سرشار از بهداشت روانی و یا اختلالات روانی کنند. تصورش را بکنید: ذهنی را که سرشار از وسواس و حس گناه است! این ذهن چه خروجی رفتاری دارد؟ و حالا اگر این ذهن متعلق به یک معمار بود چه پیش می آمد؟

ذهن انسان می تواند خاستگاه انواع اندیشه و استدلال باشد چه بهنجار و چه نابهنجار . حال اگر ذهن سرشار از نابهنجاری باشد خروجی آن چه خواهد بود؟ یکی از انواع نابهنجاری های روانی که انسان های زیادی را گرفتار خود کرده است، اختلال شخصیت هیستریونیک با آن مؤلفه های آشکار و متمایز خود است که شامل علاقه به مرکز توجه بودن،اغواگری،احساسات و تفکر سطحی سبک زندگی و تفکر اسپرسیونیستی (فاقد جزییات)ظاهری خودنما و نمایشی، القاءپذیر است.

اگر معمار داستان ما دچار شخصیت هیستریونیک باشد، چه وضعی در معماری پیش خواهد آمد؟ برای این افراد زندگی صحنه نمایش است و تا آنجا که ممکن است باید مرکز توجه و انتخاب بود و خودنمایی کرد. احساس معمار هیستریونیک سطحی است و رفتارش بیش از آنچه که منطقی باشد احساسی است. البته احساسی توخالی و بی پایه و اساس و متغیر. پس تعجب نکنید که معمار هیستریونیک دارای نمونه کارهای مختلف و متنوعی باشد که البته دارای فاکتورهای خاصی خواهند بود که بر می شمریم.

آنچه که در این معماری به صورت محسوس به چشم می خورد، استفاده از طرح ها و نقش های اغواگر، پیچ وتاب های خالی از فلسفه و زیبایی و یک معماری و طرح فاقد جزییات و کلی است. معماری هیستریونیکی فاقد هرگونه تفکر وجودی و عمیق است و هر چه را که عرضه می کند، یک طرح ناموزون و ناهماهنگ است. معماری هیستریونیکی هیچگونه جزییاتی را به نمایش نمی گذارد و هرچه که دارد در قالب یک طرح کلی پیاده شده است.

معماری هیستریونیکی سرشار از رنگ های تند و زننده است (رنگ هایی که تا آنجا که باید به چشم بیایند). البته مشکل و ایراد اصلی اینجاست که این رنگ ها و طرح ها خالی از هر نوع هارمونی خواهند بود، چراکه هارمونی نیاز به تفکر و استدلال و فلسفه دارد و معمار هیستریونیکی چیزی جز احساسات زودگذر و سطحی اش برایش مهم نخواهد بود.

* دانشجوی دکتری روانشناسی