نشریه شماره   162   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

دوست ندارم کسی به خانه مان دید داشته باشد


امروزه با افزايش روزافزون جمعيت شهري و قيمت زمين، ساخت و ساز آپارتمان و زندگي آپارتماني مقرون به صرفه تر شده است. بيشتر ما حداقل يک بار زندگي در محيط بسته آپارتماني را تجربه کرده ايم و از معايب و مشکلات آپارتمان نشيني آگاهيم. يکي از عمده معايبي که بيشتر مردم از آن گله مند هستند، بسته بودن فضاي آپارتمان است. طراحی نامناسب و عدم هماهنگی آن با فرهنگ ایرانی مشکلات عدیده‌ای به وجود آورده است متن زیر گفتگویی است با پسری 22 ساله و دانشجوی نرم‌افزار کامپیوتر با برادر کوچک‌ترش که او هم دانشجوست در خانه پدر و مادرشان که در طبقه نهم برجی در تهران سکونت دارد. او بیشتر زمان روز را در داخل خانه می‌گذراند و تنها برای حضور در کلاس‌های دانشگاه یا برخی ضروریات از خانه خارج می‌شود. وی در مورد خانه و معماری و علایقش صحبت می‌کند

زندگی در برج چگونه است و دوست داشتید چگونه باشد؟

برج یعنی همزیستی مسالمت‌آمیز دریک فضا. دوست داشتم فضاهای تفریحی‌ مثل استخر، میز بیلیارد و حلقه بسکتبال در برج داشته باشیم که در زیر خیلی از برج‌ها طراحی می‌کنند ولی متأسفانه 300 متر فضای لابی ما را غیرقانونی تبدیل به دو واحد مسکونی کرده و به مردم فروخته‌اند. من دوست دارم زندگی‌ام تکنولوژیک باشد و با دانش روز پیش بروم ولی از آن طرف هم روزی یک ساعت فعالیت ورزشی هوازی داشته باشم و فضایی برای این فعالیت.

به نظر شما آیا افراد خانواده در خانه خود نیازمند فضایی شخصی هستند؟ چرا؟ این فضا الآن چگونه است؟

سال دوم دبیرستان هنوز تخت دوطبقه اتاقمان قابل استفاده بود ولی بعد که بزرگ شدم و روی تخت جا نشدم، مجبور شدم اتاق را ترک کنم و به اتاق پذیرایی بیایم. حدود یکسالی است روی زمین می‌خوابیدم که سخت بود. نه اینکه چرا بقیه روی تخت می‌خوابند و من روی زمین. به خاطر اینکه جای خوابم مناسب نبود. پدرم مدام ناراحت می‌شد که چرا نتوانسته یک خانه سه خوابه بگیرد، چون بالأخره بچه‌هایش بزرگ می‌شدند. الآن برایم یک تخت تاشو گرفته‌اند که گوشه اتاق پذیرایی است و میز پذیرایی هم شده میز کارم و تحصیلم و همه چیزمن. من الآن یک اتاق دارم، اتاقی بی‌دروپیکر با مرزهای ذهنی که فضای خصوصی محسوب نمی شود. گاهی پیش‌آمده که نشسته بودم و سرزده 4-3 نفر میهمان آمده اند. خوب باید چه می‌کردم؟ نمی‌شود به مردم گفت نیایید . بداخلاقی کردن برای مادرم هم که فایده‌ای نداشت. با اینکه جمع‌وجور کردن میزم 45 دقیقه وقت می‌گیرد این‌کار را انجام می‌دهم. خیلی پیش می‌آید که از فضای خانه خسته شوم. گاهی برنامه می‌ریزم که 4 ساعت کار کنم ولی سر نیم ساعت خسته می‌شوم و می‌روم سراغ سرگرمی. اگر اتاق شخصی داشتم فضای خواب و بیداریم هم تغییر می‌‎کرد. الآن چون تختم کنار تلویزیون است تا 2 نیمه‌شب بیدارم ولی در آن صورت می‌توانستم به اتاقم بروم و کتابم را بخوانم و برای رفع خستگی به فضای تلویزیون برگردم. داشتن اتاق شخصی این حسن را هم دارد که کمد وسایل و لباس‌هایم از برادرم جدا می‌شود. برداشت ما دو تا از مفهوم نظم یکی نیست و واقعاً دوست داشتم لوازم زندگی‌مان از هم جدا بود. اگر این فضا را داشتم دلم می‌خواست از آن، فضایی کامپیوتری بسازم و دوست دارم مثل برادرم که عکس متفکران را روی دیوار اتاقش زده است، من هم عکس فعالان حوزه فناوری را به دیوار بزنم، کاری نمی‌توانم بکنم چون اتاق من، بخشی از اتاق پذیرایی است. همین تخته وایت بردی هم که گوشه اتاق گذاشته‌ام وقتی میهمان بخواهد بیاید باید برداشته شود و جای میخ‌هایش قاب عکس بزنم. دلم می‌خواست اتاقی داشته باشم با یک پروژکتور بزرگ که این نمایشگر کوچک لپ‌تاب، چشمم را اینقدر اذیت نکند.

آیا خانه نیازمند فضایی برای روابط خارج از حوزه خانواده (فامیلی، کاری، دوستانه و...) هست؟ این فضا چگونه باید باشد؟ چگونه هست؟

کرج که بودیم خانه بزرگی داشتیم ولی تهران که آمدیم و در این خانه ساکن شدیم سبک زندگی‌مان کلا عوض شد. میهمانی‌های بزرگ ماهیانه‌ای که در کرج داشتیم را دیگر نداریم. اوایل مادرم از آشپزخانه ناراضی بود. آشپزخانه آنجا به اندازه اتاق پذیرایی اینجا بود. او فکر نمی‌کرد بتواند در اینجا زندگی کند و تکان بخورد ولی عادت کرد و الآن بعد از 7 سال فکر می‌کنم راضی است. قشنگ آن را چیده و قفسه‌بندی کرده است.

برخی معتقدند خانه، بخش‌های خصوصی‌ای دارد که نباید در معرض دید و دسترس دیگران باشد. آیا شما موافقید؟ این فضاها کدامند؟

به نظرم آشپزخانه این حالت را دارد. گرچه خود من طرفدار آشپزخانه اپن هستم ولی فکر می‌کنم در خانه را که باز کنی نباید آشپزخانه روبه‌رو و جلوی دید باشد. به نظرم این خوب نیست. دلم می‌خواهد طراحش را کتک بزنم. حالتی که الآن خانه ما دارد همین است که خوشم نمی‌آید. از اتاق پذیرایی هم نباید دید به آشپزخانه وجود داشته باشد، نباید معلوم باشد داخل آن چه خبر است. ضمناً دیده شدنش از رسمیت فضای پذیرایی هم کم می‌کند. آشپزخانه اگر در چشم نباشد آدم کمتر به فکر رفتن و خوردن و بیماری یخچال‌گردی می‌افتد. بهتر بود اتاق پذیرایی و هال یا فضای خودمانی هم از یکدیگر جدا بودند و از پذیرایی به داخل آن دید نداشت. در خانه ما، اتاق پدر و مادرم، چنین فضایی است. پدرم تاکید دارد دوستانتان را آن اتاق نبرید. ما حس می‌کنیم با غریبه‌ها آنجا نباید برویم حتی اگر خودشان نفهمند. از داخل فضای هال و پذیرایی ما اتاق‌خواب‌ها معلوم است خصوصاً اتاق‌خواب برادرم و کمتر اتاق‌خواب پدر و مادرم. فضای خواب نباید در امتداد فضای عمومی باشد، دو طرف راهرو باشد بهتر است تا در امتدادش.

دوست دارید ارتباطتان از نظر دیداری با محیط بیرون خانه چگونه باشد؟ چگونه هست؟

خانه ما در طبقه نهم یک برج است. شیشه‌های خانه ما رفلکس است که روز، نور خوبی دارد ولی شب قشنگ داخل را معلوم می‌کند. گرچه پنجره همسایه‌های ما دقیقاً روبه‌روی پنجره ما نیست. یکی‌شان بالاتر است و یکی‌شان پایین‌تر و دید خیلی زیادی ندارند. ضمن این‌که متقارن هم نیستند یعنی مثلاً پنجره اتاق‌خواب ما به پنجره آشپزخانه آن‌ها باز می‌شود. با این حال مادرم پرده‌ها را می‌کشد. من دوست ندارم کسی به داخل خانه‌مان دید داشته باشد. اگر مطمئن باشم که همسایه‌هایم نمی‌توانند داخل خانه‌ام را ببیند آن وقت پرده را برمی دارم.

آیا ورود و خروج شما بین داخل و خارج خانه به راحتی صورت می‌گیرد؟

برای ورود به خانه، من همیشه از در پارکینگ وارد می‌شوم که انباری‌ها ،فاضلاب ، لوله‌ها و تأسیسات هم آنجا هستند . آسانسور هم مستقیماً دم در اتاق مان نگه می‌دارد. جای قشنگی نیست ولی چون ورودی خانه‌مان روی شیب است، پیاده رفتنش کمی نفس می‌برد ولی به این شیوه، راحت‌تر است. خانه ما از نظر داخل و خارج کردن ابزار و وسایل دردسر دارد، خصوصاً که آسانسوری برای حمل بار نداریم و اندازه آسانسورهای موجودمان هم کوچک است یا باید کارگر بگیریم یا 9 طبقه، وسیله را روی دست ببریم.