نشریه شماره   224   هفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

رسـالت معنـا بخشی معمـار

کد مطلب:  3265
ندا سلیمانی
 معماری در رویکردی جامع، هنر زیبا پردازی کاربردی فضاهاست و این زیبا پردازی باید نیاز های کارکردی و روانی را تواما دربرگیرد. نیازهای کاربری که شامل ضروریات اسکان و سپس اولویت های رفاهی انسان هاست و نیاز های روانی که برخاسته از باورها، اندیشه ها، سنت ها، تاریخ و جغرافیای هر ملتی ست و در یک مفهوم کلی، فرهنگ مردمانش را منعکس می سازد.
آنچه که تحت عنوان هویت معماری شناخته می شود، در واقع مجموعه تعاریفی است که تلفیق این دو را به روان ترین و شکیل ترین ضابطه ممکن مفهوم می بخشد و هنر خلق فضا را قانونمند می نماید. قانونی به غایت برگرفته از شعور درک هستی و زیبایی که متجلی احساس و فرهنگ اقوام در دوره های مختلف می باشد و معمار پیامبریست که رسالتش معنابخشی و اجرای این قانون در خلق فضاهای معماری است.
انسان از بدو ورود به کره خاکی به طور مرتب با معنا دهی فضای پیرامون خود سر و کار داشته است. آثار نقاشی و تزیینی بر جای مانده از کهن ترین سکونت گاه های بشری بیانگر این است. وی حتی آن هنگام که در غارهای تاریک ماوا می گرفته با استفاده از رنگ و نقاشی و ملزومات تزیینی در صدد زیباسازی محل زندگی خود بوده است. آری! از گذشته های دور تا همین اواخر، فضای زندگی آدمیان همواره در یک تقابل دو جانبه مستمر اما الهام بخش بین "فضا" و "انسان"، واقع بود. لکن امروزه مفاهیم گذشته چه در مقیاس کوچک که همان کاشانه باشد و چه در مقیاس بزرگتر که خیابان و میدان و در نهایت شهر را در بر می گیرد، دیگر معنا وار نیست. فضای زندگی ما لبریز از عناصری خنثی گشته که تنها تا حدودی نیاز های کاربردی و رفاهی مان را تامین می کند و هیچ توجهی به نیاز های روان شناختی و احساسی انسان ندارد. عناصری که تعلق خود را نسبت به فرهنگ و تاریخ مان به کل بریده و تنها گویای مدرنیتی بی نسب در پیرامون مان می باشند.
انسان دیگر در تعامل اثر بخشی و الهام پذیری از محیط قرار ندارد بلکه ناظری است که هر روز شاهد رشد بی رویه و عمودی مکعب های بی احساس است که چون گیاهان هرز اطرافش قد علم نموده اند بی آنکه هیچ هویتی داشته باشند. امروزه نه در ورای دیوار و سقف و پنجره و نه بر فراز بلند ترین تپه که دورنمای شهر را به تصویر می کشد، نمی توان پیام های شاعرانه هستی را استنباط کرد و یا گوش به جریان موسیقی وار زندگی سپرد.
شاید دردناک است که به مرور حافظه انسان از همه آن مفاهیم ژرف که ریشه در خلقت و هویت او دارند خالی شود و از حق خویش در برخورداری از نمود تاریخ طبیعی اش چشم پوشی نماید. نمودی که "نادر اردلان" در معماری از آن به عنوان سیر از جسم به روح تعبیر نموده است. همچون حق درک احساس زیبایی و آرامش فضای چوبی یک کلبه کوچک که شاید بسیار بیشتر از خانه های فاخر امروزه روان انسان را می نوازد. هرچند همواره اندیشمندان بسیاری دغدغه هویت و پویایی در معماری مان را داشته اند، اما به ظاهر یا ریشه یابی اصولی در علل وقوع این نابسامانی صورت نپذیرفته و یا عوامل مختلفی از قبیل کاستی های نظارتی، نواقص موجود در سیستم آموزشی، ضعف های موجود در قانون گذاری و کوتاهی در اجرای قوانین و یا شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم به نوعی مانع از تحقق راهکارهای ارائه شده، گشته است.
شاید هم این زمان در معماری، پیامبری دیگر باید مبعوث گردد تا با وقوف بر اهمیت رسالت خویش، معماری را و قومش را در مسیر اصیل و درستش هدایت نماید.
اینک شایسته است به مناسبت روز جهانی معماری که چند سالیست هم زمان با روز اسکان بشر، مصادف با اولین دوشنبه ماه اکتبر برگزار می گردد رویکردی مصمم تر به مسئله هویت در معماری داشته باشیم و این بار همه دست در دست هم دهیم تا چهره غبار گرفته ساختمان ها و شهر هایمان را از عناصر بی مفهوم و بی ریشه زدوده و معماری اصیل و روح بخش سرزمینمان را دیگر بار زنده گردانیم. بدین منظور شاید لازم است قبل از هر چیز مفاهیم معماری را ابتدا از ورای مصالح بومی بیرون بکشیم و مرزبندی فعلی بین سنت و مدرنیته را که به نوعی به تنفر از مصالح قدیمی انجامیده، دگرگون نموده و تعریفی جدید اما صحیح تر بر آن قائل گردیم. تعریفی که در نهایت منجر به تلفیق اصولی این دو گردد و نه اینکه مدرنیته را در جهت خلاف معماری سنتی قرار دهد. می بایست رابطه ای ایجاد گردد که مدرنیته بتواند اصالت معماری بومی را با طراحی اقلیمی و ترکیب مصالح سنتی و نوین اما تحت اجرای مدرن، آسان و سریع توجیه نماید. چرا که زمان همیشه در حال حرکت است و آن قومی موفق تر خواهد بود که بتواند بدون از دست دادن ارزش ها و پشتوانه های نهادین در تاریخ و گذشته خویش، از تکنولوژی و امکانات روز بهره جوید، بتواند بدون گسستن از میراثی که فرهنگ، تاریخ و اقلیم برای او به جا گذاشته به آینده درخشان و دستاوردهای نوین اتصال پیدا کرده و همگام با زمان رشد نماید و با حفظ تعلقاتش، تعصبات بیهوده را رها کرده و تفکرات جدید را بپذیرد. چرا که گسیختن از تعلقات نه تنها موجب تکامل نخواهد شد که به یقین نتیجه ای جز بی هویتی و سردرگمی در پی نخواهد داشت.