نشریه شماره   222   هفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

معمــاری در سينماي ايــران

کد مطلب : 2896
سيامك سرمدي
بسياري از فیلم‌های سينمايي ايراني آگاهانه يا ناخودآگاه در رابطه با معماري، شهرسازي و موضوع‌های مرتبط با بحث مسكن (اجاره‌نشینی و...) ساخته‌شده‌اند. اين آثار سينمايي فارغ از اينكه مخاطبان و طرفداران زياد يا كمي داشته باشند، می‌توانند براي معماران و فعالان بخش ساختمان، معيار خوبي براي درك آنان از جامعه خود باشند. پيام ساختمان سعي در معرفي اين آثار سينمايي دارد كه از منظر معماري و ساخت‌وساز اهميت دارند با ذكر این نكته که اولاً در اغلب اين آثار سينمايي بستر داستان، شهر و به‌خصوص شهر تهران است اما نكات معماري و شهرسازي مورداشاره در اين آثار قابل‌تعمیم به ساير شهرهای كشورمان نيز هست. دوم اینکه معماري به نمايش درآمده در فیلم‌هایی كه بررسي خواهند شد يا به‌طور ساختگي توسط طراح صحنه فيلم خلق‌شده‌اند يا با انتخاب آگاهانه فیلم‌ساز به‌عنوان برشي از حيات اجتماعي – فرهنگي به نمايش درآمده‌اند اما درهرحال، نقش اجتماعي و فرهنگي معماري در اين بررسی‌ها پررنگ‌تر از جنبه‌های ديگر خواهد بود.برای این شماره فیلم مادر را درنظر گرفته ایم.
خانه به‌مثابه هویت
در فيلم مادر ساخته علي حاتمي، پیرزنی که در سرای سالمندان زندگی می‌کند به خانه برمی‌گردد تا روزهای پایانی عمرش را در خانه‌اش و کنار فرزندانش که هرکدام گوشه‌ای به زندگی خود مشغول‌اند بگذراند. گرمی حضور مادر در خانه، فرزندان را به دور هم جمع می‌کند و ...
معماري در اغلب آثار زنده‌یاد علي حاتمي به‌ویژه فيلم سينمايي «مادر» تعیین‌کننده حس و حال روايت سينمايي فیلم‌ساز است. جالب اينجاست كه حاتمي به نقش معماري و به‌ویژه معماري اصيل ايراني و كاربرد آن در فيلم آگاه است اما تاكنون هیچ‌کدام از فیلم‌های او از ديدگاه معماري و نقد فضاي فيزيكي آن موردبررسی و تحليل قرار نگرفته‌اند. در ادامه نگاهی داریم به مفاهيم فرهنگي معماري و ساختمان‌سازی در فيلم سينمايي مادر.
حاتمي در مجموعه كارهاي سينمايي ارزنده خود و از جمله «مادر» در جستجوي هويت گمشده ايراني است و داستان خود را بر اين محور بيان می‌کند. بر اين اساس، يكي از مؤلفه‌های موردعلاقه او در اين رهگذر، استفاده از معماري سنتي و اصيل ايران به‌عنوان «هويت بصري» در فیلم‌هایش است. او آن‌قدر به اين مهم علاقه‌مند ‌است كه فضا و محيط معماري فیلم‌هایش خود تبديل به يكي از شخصیت‌های فيلم می‌شوند. حاتمي اين كار را با لوازم و اشيای صحنه (اكسسوار) نيز انجام می‌دهد.
در فيلم مادر، بيننده هويت يك خانه اصيل ايراني را مشاهده می‌کند. خانه‌ای كه نسل‌های قبل از ما زندگي در آن را تجربه کرده‌اند؛ حياط بزرگ، حوض ماهي به رنگ آبي لاجوردي، گلدان‌های شمعداني و ياس پر رنگ و بو كه كنار حوض قرار داشت، ايوان بلند و اتاق‌های تودرتو و بزرگ كه همگي داراي درهای چوبي بودند با پنجره‌هایی بلند كه با پرده تور سفيد تزيين شده است، همه و همه مكاني امن و آرام براي زندگي يك خانواده ايراني را نشان می‌دهد. در فيلم، فرزندان به خواست مادر در خانه جمع شده‌اند تا اصالت ازدست‌رفته را در آرامش و صفاي خانه بازيابي كنند. خانه در اين فيلم يعني مأمنی امن و پر از آرامش كه در آن همه زير سايه مادر احساس آرامش و امنيت می‌کنند.
خانه فيلم مادر، خانه‌ای است قديمي و اجدادي متعلق به سال‌های دهه 1320 هجري شمسي واقع در کوچه‌پس‌کوچه‌های خيابان سي تير فعلي (قوام‌السلطنه قديم). نماي خانه آجري و داراي تزئينات كمي است و داراي بالكني است كه ويژگي بارز معماري در دهه 30 شمسي بود. بالکن‌های بيرون زده از ساختمان كه در فيلم در جلوي اتاق مادر قرار دارد. در اين فيلم قسمتي از حیاط آجري است و بخشي آجر ندارد و با رنگ آبي آسماني رنگ‌آمیزی شده است. انگار كه آسمان را از پس آن می‌بینیم.
علاوه بر حياط، ما فضاهاي معماري ديگري را هم در فيلم می‌بینیم كه هر كدام معناي خاصي دارند. محمدابراهیم پسر بزرگ خانواده (با بازي محمدعلی كشاورز) در كار روده پاک‌کنی (زهتابي) است و در يك خانه ويلايي زندگي می‌کند. جلال‌الدین (امين تارخ) كارمند بانك است و در آپارتمان‌های آتی‌ساز (نمونه‌ای از معماري مدرن تهران) زندگي می‌کند. غلامرضا پسر كوچك و خل‌وضع خانواده (اكبر عبدي) در تيمارستان است و ماه منير (فريماه فرجامي) كه از شمال به تهران می‌آید. همه اعضای خانواده براي رسيدن به خانه مادري ناگزير از عبور از سردر «باغ ملي» كه نماد تهران قديم است هستند. ورود آنها به محله صميمي و قديمي خود از اين معبر يا گذرگاه معماري صورت می‌گیرد. داخل محله، تماماً خانه‌هایی آجري می‌بینیم كه هنوز در آن از شهر خشن و عصبي امروز تهران با تیرآهن‌ها و بلوک‌های سیمانی‌اش نشاني نيست. روح محله هنوز در كوچه فيلم مادر جريان دارد. در وسط حياط، حوضي قرار دارد به شكل قلب كه نشانه حضور مهربان مادر در خانه است. دوربين حاتمي بارها از ايوان اتاق مادر به حياط نگاه می‌کند و بيننده بارها شکل قلب مانند حوض را می‌بیند.
معماري در اين فيلم همراه با حركت دوربين در حركت است. دوربين همراه با شخصیت‌های فيلم در فضاي معماري خانه حركت می‌کند و ما با تمام جزئيات خانه آشنا می‌شویم. اتاق‌های تودرتو اولين ويژگي است كه از معماري داخل خانه مادر مشاهده می‌شود. اتاق مادر، حياط و بالكن، طبقه بالا و پايين، راهروها و پله‌ها همگي در فضاسازی فيلم سهم بر عهده دارند. در سكانسي كه خاطره تبعيد پدر به‌صورت فلاش‌بک نشان داده می‌شود نيز شرايط فيزيكي خانه در انتقال حس و حال تبعيد، نقش مهمي بازي می‌کند. اتاقي تاريك و کم‌نور با شیشه‌های بخار گرفته، نور ضعيفي كه از پنجره‌ها به اتاق می‌آید همگي در انتقال اين حس بد به بيننده سهيم هستند.
تمام عوامل بصري در اين فيلم بر درك «خانه» نه فقط به‌عنوان يك بنا، بلكه به‌عنوان مفهومي سرشار از شور زندگي تأکید دارند. معماري در فيلم مادر، قالبي زنده و پويا براي بيان عواطف و احساسات آدمي است و بيننده پيوستگي معماري و سينما را در اين فيلم به‌روشنی درك می‌کند.