نشریه شماره   161   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

مدرک گرایی حرف اول معماری


 

 

گروه معماری و دکوراسیون: معماری در دنیای كهن به عنوان حرفه‌ای مطرح بود كه از یك‌سو از فنی‌ترین حوزه‌های مربوط به‌ علوم ساختمانی تا هنری‌ترین مباحث مربوط به زیبایی‌شناسی و از سوی دیگر از طراحی در مقیاس كوچك یك عنصر تأسیساتی مانند یك آب‌انبار یا پل كوچك یا اصطبل تا طراحی یك محله و یك شهر را در برمی‌گرفت و هرچند در هر یك از حوزه‌های فوق افرادی صاحب‌نظر و حرفه ای تر بودند و سلسله‌مراتبی نیز بین معماران گوناگون وجود داشت، اما در مجموع همه فعالیت‌های فوق در حوزه معماری قرار داشت. بیش از شش دهه از آموزش معماری به شكل امروزی در دانشگاه‌های ایران سپری می‌شود اما هنوز روش‌ یا روش‌های كاملاً رضایت‌بخشی شكل نگرفته و این نكته كمابیش در همه دانشكده‌های معماری وجود دارد.

در گفتگوی زیر که با دکتر حسین سلطان زاده ، معمار و استاد دانشگاه است، مختصر تلاش شد كه برخی از مسائل مربوط به آموزش معماری در ایران به صورت اجمالی مورد اشاره قرار گیرد و آشكار است كه نكات و مسائل فراوانی در آموزش معماری در ایران وجود دارد كه باید به شكل اساسی به مسائل و ویژگی‌های آن توجه كرد و راه‌حل‌ها و امكانات را نیز مورد بررسی قرار داد.

تفاوت اساسی آموزش معماری در ایران و کشورهای پیشرفته چیست؟

مراكز آموزش معماری در كشورهای پیشرفته غالباً متناسب با اهداف آموزشی و نوع نگرشی كه به معماری دارند، نوع و محتوای دروس را برنامه‌ریزی، طراحی و اجرا می‌كنند و دانشجویان غالباً به صورت آگاهانه دانشكده و نوع گرایش معماری خود را انتخاب می‌كنند و در طول تحصیل با آن نگرش آموزش می‌بینند، درحالی‌که در ایران با وجود آنکه مراكز باسابقه و بزرگ آموزش معماری ظاهراً بر اساس یك برنامه مشخص كه از ابتدا داشته‌اند در محیط دانشگاه در كنار برخی از رشته‌های هنری یا فنی جای گرفته‌اند اما از یك‌سو به سبب نبود اهداف و برنامه‌های مشخص آموزشی و از سوی دیگر به سبب وجود سرفصل‌های مشترك درسی و نیز نبود نیروی انسانی كارآمد كافی و منسجم، همه در عمل كمابیش به یك گونه عمل می‌كنند و تفاوت‌ها و تمایزها غالباً جنبه سلیقه‌ای دارد. با وجود این، عموماً یك مشكل اساسی در همین شرایط در مراكز فوق وجود دارد و آن گرایش‌های گوناگون و گاه بسیار متفاوت اساتید و مدرسان در یك مركز آموزشی است كه غالباً موجب ایجاد سردرگمی و آشفتگی ذهنی بسیاری از دانشجویان می‌شود.

به عقیده بسیاری از دانشجویان، آموزش معماری در ایران با مقداری بلاتکلیفی همراه است، نظر شما دراین‌باره چیست؟

فراتر از گرایش‌ها، اندیشه‌ها و سلیقه‌های متفاوت، بلاتكلیفی دانشجویان در برابر مدرسان گوناگون است، زیرا در بعضی مراكز آموزش معماری، عده معدودی از مدرسان و اساتید بدون هماهنگی مناسب با همكاران یا خط مشی مركز آموزشی، روش و نگرش خود را درباره چگونگی انجام طرح‌های معماری یا سایر دروس اعمال می‌كنند. درحالی‌که اگر هر یك از مراكز آموزش معماری، اهداف برنامه‌ها و خط مشی مشخصی داشته باشد، دانشجویان خواهند دانست كه باچه نوع نگرشی و چه برنامه آموزشی مواجه هستند.

وضعیت ارزشیابی و نقد اصولی را در مکان‌های آموزشی معماری چگونه می بینید؟

داوری و ارزشیابی یك اثر معماری فرایندی پیچیده، حساس و دشوار است، زیرا معماری همانند علوم طبیعی تنها دارای قواعد و اصول معین، مشخص و آشكاری نیست كه همه آن را قبول داشته باشند و بتوان به سادگی یك اثر را نسبت به آن سنجید و ارزشیابی كرد، بلكه به عنوان یك حرفه علمی- هنری، از برخی اصول، قواعد و عوامل نیز تأثیر می‌پذیرد كه ریشه در فرهنگ، تاریخ، فلسفه و حتی اندیشه‌های فردی طراحی دارد و غالباً برخی از آثار، جنبه‌ای شخصی و فردی نیز به خود می‌گیرد. البته این موضوع به این معنی نیست كه داوری و ارزشیابی آثار معماری ممكن نیست، بلكه منظور این است كه برای این اقدام باید با دقت به اصول و عوامل مؤثر در پیدایش یك اثر توجه كرد، زیرا داوری صحیح نقش بسیار مهمی در اعتلای این حرفه می‌تواند ایفا كند.امروزه در بسیاری از مراكز آموزش معماری معمول است كه هر مدرس، آموزش دانشجویان را به تنهایی بر عهده می‌گیرد و در پایان نیز خود به تنهایی آثار دانشجویان را داوری و ارزشیابی می‌كند، بدون اینکه داوری در تعامل با دیگر مدرسان قرار گیرد. در جامعه حرفه‌ای نیز غالباً وضع به همین ترتیب است؛یعنی یك طراح در تعامل دوسویه با مشتری یا كارفرمای خود اقدام به طراحی می‌كند و توافق طرفین منجر به تثبیت یك طرح معماری می‌شود. در كشور ما طرح‌های بسیار اندكی به مسابقه گذاشته می‌شود و در بعضی از مسابقات هیئت داوری به صورت گروهی نسبتاً منسجم و دارای گرایش خاص و نه به صورت گروهی متشكل از افراد صاحب‌نظر و بدون گرایش گروهی، به قضاوت آثار می‌پردازند و غالباً در این حالت با توجه به گرایش گروه‌ دوران می‌توان از پیش اثر انتخابی را حدس زد، به این ترتیب شاید سالانه تنها چند مسابقه معماری به صورت مناسب و شایسته برگزار می‌شود كه با توجه به شمار ساختمان‌هایی كه در كشور ساخته می‌شود، كافی نیست. فضای حاكم بر مراكز آموزش معماری و دفاتر مهندسان مشاور و نیز نشریه‌ها و مجلات معماری نیز تاكنون امكان فراهم شدن شرایط مناسب برای نقادی طرح‌های معماری را پدید نیاورده است و طبیعی است كه در چنین شرایطی، معماری، آموزش آن، طرح‌ها و آثار تولید و ساخته‌شده به نحوی شایسته ارتقا و اعتلا نمی‌یابد و لازم است؛ محیط و شرایطی فراهم شود كه به شكل مناسب و به دور از كنش‌های غیرحرفه‌ای و غیر آموزشی بتوان آثار و طرح‌های معماری را مورد نقد قرار داد.

آیا دانشجویان معماری ما فقط مدرک‌گرا شده‌اند ؟

معماری به عنوان یك حرفه، هنر و یك رشته چندوجهی بیشتر بر كار ارزشمند تجربی و نه انجام هر كار اجرایی و نیز داشتن اندیشه، نظریه و دانش منسجم و خلاق متكی است و طبیعی است كه داشتن مدارك و سوابق آموزشی همواره لازم است اما كافی نیست. در این زمینه دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. برخی از افراد به موضوع تجربیات عملی یا به عبارت دیگر به آنچه فرد ساخته است، اهمیت می‌دهند. گروهی ضمن توجه به این نكته، خاطرنشان می‌سازند كه اگر ساختن به تنهایی مهم‌ترین معیار باشد، پس بسیاری از بساز و بفروش‌ها را می‌توان معماران برجسته‌ای به شمار آورد. گروهی نیز تأكید می‌كنند كه آثار طراحی و اجرا شده ارزشمند و گرانبها را می‌توان به عنوان بخش قابل‌توجهی از سوابق و مهارت‌های حرفه‌ای یك معمار به شمار آورد و در نتیجه كیفیت این آثار را با مترمربع و كمیت آنها نمی‌توان سنجید، بلكه باید از معیارهای كیفی در این زمینه استفاده كرد.به همین ترتیب فقط سوابق تدریس یا پیشینه كار حرفه‌ای به صورت كمی نمی‌تواند برای سنجش کارآیی افراد كافی باشد، هرچند كه لازم است. به نظر می‌رسد برای سنجش افراد و ارزیابی آنان غیر از معیارهای كمی، باید از معیارهای كیفی نیز بهره برد، زیرا در تجربیات آموزشی و حرفه‌ای ملاحظه شده كه معیارهای كمی برای بررسی كیفیت فعالیت افراد، به تنهایی كافی نیستند، به ویژه آنكه در این مورد ملاحظه می‌شود كه از مدرك و سابقه تدریس یا كار افراد به صورت یكسان و هماهنگ برای ارزشیابی آنان استفاده نمی‌شود.یكی از مشكلات مدرك‌گرایی در مركز آموزشی این است كه برای تدریس برخی از دروس به افرادی با تبحر ویژه نیاز است كه این تبحر به ویژه در رشته‌ای مانند معماری تنها در اثر آموزش بیشتر حاصل نشده، بلكه مهارت‌های فردی و تجربیات شخصی در كسب آن اهمیت قابل‌توجهی دارد و لزوماً افرادی با مدارك بالاتر نمی‌توانند از عهده تدریس آن دروس برآیند. در این حالت نظام اداری و آموزشی غالباً امكان بهره‌گیری از مهارت، دانش و تجربیات اینگونه افراد را به سادگی فراهم نمی‌آورد.برای مثال می‌توان به برخی از معماران حرفه‌ای اشاره كرد كه گاه بیش از دو دهه سابقه فعالیت‌های ارزشمند حرفه‌ای دارند اما مدارك آنان كارشناسی ارشد است كه بر اساس ضوابط نمی‌توان از آنان به عنوان نیروهای دائمی آموزشی استفاده كرد.

نقش مدیریت آموزشی و پژوهشی در آموزشگاه‌ها و مؤسسات معماری را چگونه می‌بینید؟

یكی از مسائل مهم در آموزش معماری كه كمابیش در مورد بسیاری از رشته‌های دانشگاهی وجود دارد، روش غیرخلاقانه آموزشی است كه طی آن غالباً دانشجویان به حفظ كردن مباحث و مطالب می‌پردازند و یا فضاهای معماری را بیشتر به صورت آزمون و خطا یا گسسته از یكدیگر و بدون اندیشه یا فلسفه‌ای منسجم و خلاقانه طراحی می‌كنند. به عبارت دیگر شاید بتوان اظهار داشت كه بسیاری از مراكز دانشگاهی بیشتر همانند یك آموزشگاه فعالیت می‌كنند و فعالیت‌های پژوهشی و خلاقانه به نحو رضایت‌بخشی درآنها جریان نمی‌یابد و با وجود آنكه سالانه صدها نفر در زمینه معماری از این مراكز فارغ‌التحصیل می‌شوند اما به نظر می‌رسد این حرفه به نحو مطلوب از توسعه كیفی برخوردار نمی‌شود. می‌توان اظهار داشت كه برای اعتلای معماری لازم است كه مدیریت‌های آموزشی و پژوهشی بتواند برنامه‌ریزی لازم را برای بارور كردن خلاقیت در دانشجویان صورت دهند و باری این منظور باید بر نحوه آموزش و روند آن و نیز چگونگی كاركرد و حاصل كلاس‌ها و كارگاه‌های آموزشی با دقت نظارت داشت.

فقدان ارتباط آكادمیك اساتید و مدرسان معماری با یكدیگر و عدم ارتباط آكادمیك اساتید و مدرسان معماری با یكدیگر و عدم ارتباط و همكاری علمی و تبادل اطلاعات و تجربیات بین مراكز و دانشكده‌های گوناگون معماری از مسائل مهمی است كه مدیریت‌های آموزشی و پژوهشی برای توجه به آن لازم است برنامه‌ریزی و اقدامات مناسب را انجام دهند. در این زمینه می‌توان اشاره كرد كه ساختار آموزشی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی به گونه‌ای است كه غالباً امكان استفاده از اساتید مركز دیگر آموزشی در آن میسر است، درحالی‌که بیشتر دانشكده‌های معماری در دانشگاه‌های دولتی فضای نسبتاً محدودتر و بسته‌تری دارند.