هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   219   هفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

نوشته های روی بُـــــــرد

کد مطلب‌: 2704
طبقۀ اول
خانم احمدی با كفگیر چوبی برنج توی قابلمه تفلون‌، كه داشت قُل قُل می جوشید و حباب های رویش كم و زیاد می شد را هم زد و گفت‌: « احمدی جان یادت باشه یه زنگ به نمایندگیِ هود مون بزنی و ازش بپرسی كه چرا دستگاه این قدر سرو صدا داره‌، فروشنده كه گفته بود‌، دستگاه های جدید مثل قدیمی‌ها سرو صدا ندارند ؟»
آقای احمدی روزنامه را كه روبه روی صورتش گرفته بود‌، پایین آورد و روی پاش گذاشت و گفت‌: « چه قدر بگم به تركیب این خونه دست نزن و هر دقیقه به یه چیزش وَر نرو‌، حرف حالیت نمی شه كه‌. عوضشون هم كه می كنی باز چشمت سیر نمی شه‌، یه روز به لولاهای كابینت گیر می‌دی و روز دیگه با لب و لوچه آویزون به سرامیك هایی كه هنوز یه هفته از عوض كردنش نگذشته نگاه می كنی‌. »
‌- نه تو رو خدا‌، می خواستی تو این ویرونه زندگی كنم و صدام در نیاد‌؟ بد كردم یه دستی به درو دیوارش زدم‌؟ یادت رفته از بس گچِ كنار دیوار می‌ریخت‌، مجبور بودم هر یه روز در میون كیسه جارو برقی رو عوض كنم‌.
‌- حالا خوبه می گی یه كیسه‌، نه یه كامیون‌. یه موضوع كوچیك رو این قدر بزرگ نكن‌. دیوار‌ها گچش می ریخت‌، تركیبِ حموم و توالت رو چرا به هم زدی‌؟ این همه خرجش كردی و آخرش هم گفتی به دلم نشست‌.
‌- امان از دست تو هر وقت ما چیزی گفتیم‌، اون ده زارو ده شای خرج كردنتو كوبیدی رو سرمون‌.
‌- خرج فدای سرت‌، من كه پارسال سر پاركینگ با آقای بخشیان جرو بحثم شد گفتم كه دیگه این جا جای موندن نیست‌، هم خونه به خرج افتاده و هم حوصله سرو كله زدن با یه مشت آدم زبون نفهم رو ندارم‌، تو قبول نكردی‌.
‌- اون موقع گفتم و حالا هم می گم‌، تقصیر خودمونِ كه این قدر كوتاه می یایم‌، وا... به خدا یكی پاركینگ رو با قالی‌شویی اشتباه گرفته و یكی دیگه كه انگار پله‌ها میدون اسب دوونیِ‌، از بس چیزی نگفتیم‌، پررو شون كردیم دیگه‌، اون روز زن بی فرهنگ زنگ خونه رو زده نه سلامی نه احوالپرسی ای می گه لطفا ماشینتون رو جا به جا كنید‌، مهد پسرم دیر شده‌.
‌- خوب همون موقع می گفتی بهش كه مگه شما چند تا پاركینگ دارید این قدر مزاحم می‌شید‌، اصلا نمی رفتی‌.
‌- نه‌، این طور نمی شه باید یه فكر اساسی بكنیم‌.
آقای احمدی شانه هاش را بالا انداخت وروزنامه را از روی پاش برداشت و دوباره روبه روی صورتش گرفت‌.
طبقه دوم
پروین خانم نگاه به لوستر آویزان از سقف كه داشت تكان تكان می خورد‌، داد زد‌: « شل شی بچه‌، یه كم بتمرگ خوب‌. بعد سرش را از روی متكا برداشت وغر زد‌.
‌- خراب شه این ساختمون كه سر ظهر هم توش آسایش نداری‌. یا باید بنایی های وقت و بی وقت یه طبقه رو تحمل كنیم‌، یا تق و توقِّ این پسرۀ بیش فعال رو»‌.
بلند شد و به طرف اتاق خواب رفت و نگاه به قاب عكس روی دیوار گفت‌: « هی علی جان هی‌. چه قدر گفتم یه چیزی به نامم بكن‌، نكردی‌. حالا بشین و ببین كه بچّه هات و كس و كارت چه طور افتادند به سر اموالم و همش رو چپاول كردند و مجبورم كردند پاشم بیام تو این خراب شده و با یه مشت آدم زبون نفهم سرو كله بزنم‌. »
چشمش را از روی قاب عكس برداشت‌. انگشتش را روی كنسولیِ كنار تخت كشید‌. به آشپزخانه رفت و دستمالی به دست برگشت‌. میز را پاك كرد و چین رو تختی را صاف نمود‌. نگاهش به پرسفید كوچكی افتاد كه از متكا بیرون زده بود‌. دندان‌هاش را روی هم گذاشت‌. از بین لب هاش صدای ایش بیرون آمد‌. متكا را از رو متكایی بیرون كشید و رو تختی را جمع كرد و به آشپزخانه رفت‌. با صدای ترق و تروقِّ ِ كفش هایی كه روی پله‌ها كوبیده می شد‌، سرش را به طرف در چرخاند و با صدای بلند گفت‌: « ای لعنت بر پدر و مادر آدم مردم آزار‌. نمی دونم به چه زبون باید بهتون تذكر بدم»‌.
طبقه سوم
‌- وای مریم جون این رو بهت نگفتم‌، دیروز كه از راه پله هاتون بالا می اومدیم‌، طفلك پیامم بی هوا دستش رفت رو زنگ همسایه طبقه دومتون‌، تا خواستم بگم این جا خونه امیرعلی جان كه نیست‌، صدای زنگ بلند شد و یه زنه كه انگار پشت در منتظر بود‌، درو باز كرد و با چشم های وق زده تو چهارچوب در وایستاد و به سرو پای ما دوتا نگاه كرد و گفت فرمایش‌. »
مریم سینی چای را روی میز گذاشت و گفت‌: « ول كن بابا این زن دیوونه رو‌. از وقتی به این خونه اومده یه آب خوش از گلومون پایین نرفته‌. » بعد لبش را غنچه كرد و با صدای كلفت ادامه داد‌: « بچّه ت پرید بالا‌، بچّه ت پرید پایین .»
‌- وا چه فضول‌، مگه خودش بچّه نداشته‌؟
‌- چرا بابا‌، از بس واق واقوبوده‌، ولش كردن رفتن خارج‌.
‌- سزای آدم بدجنس همینه دیگه‌. پیام جون مادر این طور از صندلی می پری پات می شكنه‌ها‌.
مریم استكان چای را از تو سینی برداشت و روی میز گذاشت و گفت‌: « چی كارشون داری پروانه جان‌، بچّه اگه ورجه وورجه نكنه‌، كه بچّه نیست‌. »
‌- نمی خوام صدای همسایه هاتون بلند شه عزیزم‌.
- ول كن گلم‌، من باید هم این آدم وسواسی و غر غرو رو ادب كنم‌، هم طبقه اول از خود راضی رو‌.
‌- وا‌.‌.‌. مگه امیرعلی جان چه جوری می دوئه كه سقف طبقه اول هم می‌لرزه‌.
‌- نگاه چپ چپشون به بچّم كه بماند‌، نمی دونی سر پاركینگ با بخشیان چه غوغایی به پا كردند‌. شوهر من بی زبون بود خواهر‌، اگه من اون روز بودم‌، هم چین می سوزوندمشون كه همین یه دونه ماشینشون رو هم می بردند بیرون‌. البته بعدش خودم رو خالی كردم‌. تیكه‌ام رو سر پله‌ها بهشون پروندم‌. بلند بلند گفتم‌، می‌تونیم‌، دوتا دوتا ماشین می خریم‌، به كسی ربطی نداره‌.
‌- عزیزم ازكجا معلوم كه شنیده باشند‌، تا به روشون نیاری و حرفت رو نگی فایده نداره‌.
‌- راست می گی‌ها‌، حوصله دهن به دهن شدنشون رو ندارم‌، اما یه فكرهایی تو سرم هست‌.
پاگرد اول‌، روی بُرد
«لطفا" اتومبیل خود را در پاركینگ اختصاصیِ خودتان پارك نمایید‌. جدا از شستن فرش در پاركینگ و پشت بام خودداری كنید‌. در هنگام رفت و آمد از پله‌ها مراعات حال همسایه را بنمایید‌. از شما همسایه عزیز و فهیم و با فرهنگ متشكریم .»
«همسایه با شعور بنایی‌ها و تعمیرات مكرر ساختمان باعث اذیت و آزار دیگران می شود‌، لطفا مراعات حال همسایه‌ها را هم بكنید‌. و شما ای آدم با شخصیت تربیت درست فرزندت در كودكی‌، آینده پرباری را برای او به ارمغان می آورد‌، پس مراقب رفتار او باش .»
«گلم اعضای هر خانواده برحسب نیازخود‌، اتومبیل تهیه می كند واین موضوع مربوط به خود خانواده می‌باشد‌. در ضمن صدای وقت و بی وقت بنایی و مهم‌تر از همه شست و شوی بیش از اندازه كه مصرف بی‌رویه انرژی را در پی دارد‌، رو اعصاب همسایه‌ها است ‌. مراعات حال دیگران را هم بنمایید .»
مدت‌ها گذشت و نوشته های رو برد كم رنگ و كم رنگ تر شد.
ناهید نیك بین