نشریه شماره   216   هفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

چيدمان اتاق نويسند‌گان معروف

کد مطلب : 2124
از طريق مدل چيدمان اتاق نويسنده‌ها و وسايل داخل اتاق‌شان می توان حدس زد آنها هنگام نوشتن داستان‌هايشان دقيقاً در چه فضایی غوطه ور مي‌شوند.
 اگر سوداي نويسنده شدن داريد و در آپارتمانی نه‌چندان بزرگ، اتاق‌تان با خواهر يا برادرتان مشترک است، با ديدن اين عكس‌ها نه افسرده مي‌شويد و نه تصميم‌تان عوض می‌شود. اگر از اتاق همينگوي و داستايوفسكي بگذريم، بيشتر نويسندگان يك اتاق جمع و جور، جايي شبيه زيرشيرواني داشته‌اند و در همانجا شاهكارهاي ادبيات را خلق كرده‌اند.
ارنست همينگوي
صدا، نور، حركت
 اين همان اتاق پرنوري است كه جان بنويل درباره‌اش حسودي كرده است. همينگوي برخلاف خيلي از نويسندگان به هيچ‌وجه آدم گوشه‌گير و جمع‌گریزی نبود. شايد اصلاً براي همين روحيه‌اش بود كه ميزتحريرش را جايي در وسط اتاق گذاشته است. ميز گردي كه در نگاه اول بيشتر شبيه ميز ناهارخوري است تا ميز نويسنده‌اي مانند همينگوی.
او مثل بيشتر نويسنده‌هاي روزگار خودش با ماشين تحرير مي‌نوشت اما برخلاف بيشتر نويسنده‌هاي همه دوران تاريخ ادبيات، تا مي‌توانست سفر رفت و شكار كرد. سر گوزني كه بالاي كتابخانه‌اش مي‌بينيد، ماهي‌اي كه به ديوار آويزان شده و کوله‌پشتي خاكي‌ رنگش زير پنجره همه نشانه‌هاي يك‌جا بند نبودن آقاي نويسنده است.
داستايوفسكي
نويسنده و شب‌هاي روشن اتاقش
داستايوفسكي بعد از اينكه تمام ارثيه پدري‌اش را به خاطر ولخرجي‌هايش از دست داد، براي گذراندن امورات روزمره‌اش مجبور به ترجمه آثار ادبي شد تا اينكه «مردم فقير» را نوشت و به محافل نويسندگي و روشنفكري روسيه راه پيدا كرد. حالا او يك ساختارشكن معروف در ميان محافل نويسندگي سن‌پترزبورگ به حساب مي‌آمد.
البته شهرت براي او بيشتر آوارگي داشت تا اينكه چنين اتاقي را در همان ابتدا نصيبش كند. داستايوفسكي سال‌هایی را در زندان و بعد در لباس سرباز عادي در تبعيدگاه سيبري گذراند. اتاق داستايوفسكي به نسبت بقيه نويسندگان، بزرگ و البته خلوت است چون جناب نويسنده چندان عادت به نشستن پشت ميز نداشت. او همين‌طور كه در اتاقش قدم مي‌زد، داستان‌هايش را براي ميرزابنويسي مي‌گفت و دست آخر خودش تصحيحش مي‌كرد.
ژان پل سارتر، سيمون دوبوار
يك زوج و دو ميز
ژان پل سارتر و سيمون دوبوار، زوج فيلسوف، نويسنده و روشنفكر فرانسوي بودند؛ زوجي فيلسوف كه در دهه 80 در اروپا حرف‌ها و سخنراني‌هاي‌شان دست به دست مي‌چرخيد. از آنها عكس دونفره زيادي در اتاق كار و كافه‌هاي پاريس وجود دارد.
در بيشتر آن عكس‌ها سارتر همين‌طور سيگاري گوشه‌لبش دارد و با فاصله‌اي نه چندان دورتر از سيمون دوبوار نشسته است هرچند در اين عكس سارتر پشت ميز كارش نشسته است، اما آنها معمولاً دو ميز در امتداد هم داشتند و اگر كسي وارد اتاق‌شان نمي‌شد، ساعت‌ها پشت ميزهاي‌شان مي‌نشستند و كار مي‌كردند.
ويرجينيا وولف
زيرشيرواني به نام لژ نويسندگي
ويرجينيا و لئونارد خانه‌شان را در سال 1919 در ساسكس انگلستان خريدند. دو سال بعد از اسباب‌كشي به اين خانه، ويرجينيا اتاق زيرشيرواني را سر و سامان داد و ميز تقريباً بزرگي وسط آن گذاشت؛ اتاقي چوبي با پنجره‌هاي بزرگ كه رو به رشته كوه‌هاي كاربن باز مي‌شد. هرچند لئونارد تلاش مي‌كرد با رفت و آمدش به اتاق زيرشيرواني سر دربياورد كه زن افسرده حالش چطور روزش را شب مي‌كند.
ويرجينيا وولف اسم اين اتاق را لژ نويسندگي گذاشته بود. او روي همين صندلي چوبي با كفي حصيري مي‌نشست و «خانم دلوي» و «موج‌ها» را می‌نوشت. در اتاق او برخلاف اتاق نويسنده‌هاي معاصرتر نه از كتابخانه‌هاي سر به فلك كشيده  خبری است و نه از انبوه قلم و كاغذ. دست آخر هم او در همين اتاق نامه‌اي براي لئونارد نوشت كه «بيشتر از این نمي‌توانم بجنگم. . . » جيب‌هايش را پر از سنگ كرد و خودش را در رودخانه اووز انداخت.