هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   214   هفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

خانه سنـگی خالوحسین در انتظار ثبـت ملی

سال‌ها پیش، مردی که از نامهربانی سرنوشت و تقدیر زمانه، به ستوه آمده بود، تیشه امید را برمی‌دارد و به کوه می‌رود تا شاید آنجا امیدی و پناهی، از این همه بی‌پناهی پیدا کند.
خالو حسین که به او فرهاد دوم و حسین کوهکن نیز می‌گویند، متولد ۶ مهر ١٣٠٩ از روستای دروله منطقه پاوه در استان کرمانشاه است که با‌‌ پایی که از زانو قطع شده، در مدت ۱۹ سال با یک کلنگ، به نبرد با صخره‌های اورامانات برمی‌خیزد و اثری جاودانه می‌آفریند. وی پهلوان گمنام و بی‌ادعایی است که با وجود معلولیت، بر سختی و مصائب روزگار و طبیعت غلبه کرده و بنای استوار و تاریخی که هرگز نمونه‌ای از آن وجود نداشته را درانداخته است.
داستان شیرین و فرهاد داستان باستانی‌ای است از عشق و دلدادگی که سینه‌به‌سینه حفظ‌شده و اینک ما ایرانیان وارث نقالی آنها هستیم، اما داستان حسین کوهکن یک تراژدی است از پهلوانی که بر جور و مصائب روزگار و طبیعت غلبه کرد و اکنون در اوج گمنامی به سر می‌برد.
حکایت حسین کوهکن یا خالو حسین حکایتی است متفاوت از یک عمر سختی و مشقت، حکایت و نمادی است از غلبه بر معلولیت و پیروزی بر صخره‌های فولادی، دوباره پیروز شدن تیشه بر سنگ و حکایتی است از پشتکار آدمیزاد در تحقق بخشیدن به معنای واقعی خواستن.
دوران کودکی حسین همچون سایر کودکان و بر روال طبیعی گذشت تا اینکه در سن 20 سالگی ازدواج می‌کند و زندگی وی با سه پسر و سه دختر هر روز شیرین‌تر می‌شود اما این شیرینی چندان دوام نداشت.
25 سالگی حسین، سرآغاز فصل جدیدی از مشکلات کمرشکن و تلاش وی برای فائق آمدن بر آن مشکلات در زندگی است. وی به رسم جوانان زمان خویش به شکار می‌رود و در حین شکار گلوله‌ای از تفنگش رها می‌شود که به پایش اصابت می‌کند و برای همیشه پایش را از دست می‌دهد اما هرگز این نقص عضو نتوانست در عزم فرهادوار خالو خللی ایجاد کند. گرچه حسین خود نیز در آن زمان این امر را فقط خواسته و تقدیر پروردگارش نامیده بود.
اندکی بعد خانه و کاشانه‌اش را در روستای دروله ازدست‌داده و به منطقه قشلاق می‌رود و در خانه‌ای گلی در آنجا به زندگی ادامه می‌دهد.
مدتی بعد از آن نیز همه حیواناتش به دلیل ریزش خانه تلف می‌شوند و بعد از آن ماجرا سه پسر و همسرش را به دلایل مختلف از دست می‌دهد. حسین در سختی زندگی تنها می‌ماند با سه دختر. بعد از شوهر دادن دخترانش، بیش‌ازپیش احساس تنهایی و سختی می‌کند اما این پایان مشکلات حسین نبود چراکه مدتی بعد نیز همسر و هر سه دخترش از دنیا می‌روند.
حسین که تنها و در اوج مشکلات غیرقابل‌تصور است به منطقه  کوهستانی و خالی از سکنه میگوره (در نزدیکی روستای باینگان از توابع شهرستان پاوه) می‌رود و با جسم معلولش تصمیم به جنگ با سرنوشت و صخره‌ها می‌گیرد.
حسین در سال 57 با جسمی معلول، یک کلنگ و بیل شروع به تراشیدن دل صخره می‌کند تا در بی‌کسی برای خودt کاشانه‌ای مهیا کند.
وی 19 سال از عمر خود را برای ساخت خانه‌اش صرف می‌کند و هیچ‌گاه در طول این 19 سال ناامید نمی‌شود و کار را رها نمی‌کند و جالب آنکه تمام این مدت این کار را با یک کلنگ و بیل انجام داده است. کلنگی که خود او آن را بسیار دوست می‌داشت و اعتقادش برآن بود که جنس کلنگش از الماس است.
در طول این 19 سال حسین از دل صخره‌ای سفت و محکم برای خود خانه‌ای مجهز شامل چندین اتاق، حمام ، راهرو و ...  می‌سازد.
مشکلات و سختی‌های پیش‌آمده حسین را از یاد خدا و معاد غافل نکرده و در خانه خود و در دل صخره  برای خود قبری می‌سازد تا که بعد از مرگش در بی‌کسی خود در آنجا آرام بگیرد.
به نظر می‌رسد آنچه خالو حسین در دل کوه خلق کرده است یک شاهکار بی‌نظیر است که می‌تواند دلیلی برای کمک به او و رسیدگی به وضعیتش باشد.
درواقع خانه او نه از جنس سنگ بلکه از جنس غرور است. او با استقامتی بی‌نظیر، خانه‌ای ساخته که آن را متعلق به خود نمی‌داند و همیشه با روی باز و قلبی مهربان از میهمانانی که برای دیدن این شاهکار به آنجا می‌روند استقبال می‌کند.
 شاید اگر در آینده، داستان خالو حسین و نقش تیشه او بر صخره‌های اورامانات را آنگونه که روی‌داده برای آیندگان بازگو کنند، کسی آن را باور نکند و یا شاید آن را افسانه‌ای بیش ندانند که پیرمردی به این سن و سال و با این وضعیت جسمی توانسته چنین کاری را به انجام رسانده باشد.
  خالو حسین به‌تازگی و بار دیگر روح بزرگش را به همگان نمایاند و آن اینکه در آغاز سال تحصیلی جاری تمام پس‌اندازش را که مبلغ ۶ میلیون تومان بوده و بازدیدکنندگان به‌عنوان هدیه به او داده بودند برای ساخت مدرسه‌ای در باینگان اهدا کرد.
 سرای سنگی حسین کوهکن
ورودی اصلی سرا در قسمت شمالی و پشت صخره، واقع شده است. ورودی، دریچه‌ای است تا حدودی تنگ و باریک، در دل صخره با شیبی اندک و ارتفاعی کوتاه و چند پله. در همان ابتدای مدخل، دالانی بسیار کوچک به سه ورودی ختم می‌شود. در سمت راست اتاقی وجود دارد با ابعادی در حدود 2در2متر و ارتفاعی شاید کمتر از یک ونیم متر، در دیواره سمت راست اتاق، تاقچه‌های کوچکی تعبیه شده است. دریچه‌ای کوچک در کنار ورودی اصلی، با انعکاس روشنایی بیرون، نور اتاق را تأمین می‌کند.  ورودی دیگر، به اتاقی ختم می‌شود تا حدودی شبیه به همان اتاق اول، با این تفاوت که دریچه‌ای بزرگ‌تر روبه روی ورودی ایجادشده که فضا را روشن‌تر می‌کند. ورودی سوم به ایوان اصلی بنا ختم می‌شود. ایوان در ابعاد 3در 5متر و ارتفاعی حدود یک متر و هفتاد سانتی‌متر، با دیواره‌هایی که انگار استاد بنایی کارکشته آنها را تراز گرفته ، گویای صبر و مهارت عمو حسین است که چنین بنایی سنگی را تنها با کلنگی قدیمی که گویا تابه‌حال تیشه‌اش را هم عوض نکرده، ساخته‌وپرداخته کرده است. دریچه‌ای که روبه‌روی ورودی ایوان ایجادشده، راه ورود به سایر بخش‌های سراست. بلافاصله و پس از خروج از آن دریچه، اولین چیزی که نگاه را به‌سوی خود جلب می‌کند، آلاچیقی است که محل استراحت روزانه عمو حسین است. در سمت راست خروجی، دو اتاقک قرارگرفته‌اند با مدخل‌هایی به‌مراتب بزرگ‌تر. روی اتاقک اولی زیاد کار نشده و انگار به کار بیشتری نیاز دارد، دومی هم به سبک و سیاق همان اتاق‌های ابتدای ورودی بنا ساخته شده و عمو حسین از آن به‌عنوان استراحتگاه شبانه و محل اصلی زندگی خود استفاده  می‌کند.
در پایان لازم به توضیح است باتوجه به اینکه این اثر شگفت‌انگیز هنوز ثبت ملی نشده است، به نظر می‌رسد سازمان میراث فرهنگی باید تمهیداتی برای ثبت این اثر بیندیشد.