هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   209   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

کـــارگــران آموزش ندیده اند

گروه ساخت وساز‌: هرچند صنعت ساختمان در کشور ما بخش قابل توجهي از اقتصاد را در بر مي‌گيرد اما نگاه‌ها به اين صنعت همچنان سنتي است‌. بدين معني که از مصالح سنتي استفاده شده‌، مجريان عمدتا فاقد تحصيلات آکادميک بوده و در نهايت کارگران و استادکاران آموزش‌هاي لازم را در اين رابطه نديده‌اند‌. بنا به همين دلايل منتقدان يکي از اصلي‌ترين علل عقب ماندگي کيفي صنعت ساختمان را به روز نبودن و عدم توجه به آموزش نيرو‌هاي انساني عنوان مي‌کنند‌. در ادامه تهيه سلسله گزارش‌هاي پيام ساختمان از پروژه‌هاي ساختماني سطح شهر سراغ دو پروژه ساختماني رفته‌ايم تا از ميزان تخصص نيرو‌هاي دخيل در اجرا مطلع شويم‌.
آجر‌هايي که با روح گره خورده
صداي آواز خوش دشتي ما را به سمت يکي از ساختمان‌هاي نيمه ساز برد‌. داخل ساختمان استادکار حدودا 60 ساله‌اي به همراه دو کارگر مشغول ديوارچيني بودند‌. بعد از احوالپرسي مختصري از «اوس رضا» پرسيدم؛ چقدر براي ساختمان دل مي‌سوزاند که پاسخ داد‌: بندبند آجر‌ها با روحم گره خورده‌است و خودم را در ميان اين آجر‌ها مي‌بينم‌.
حرف‌هاي قشنگي مي‌زد اما درعين حال سواد چنداني نداشت‌. خودش مي‌گفت تا کلاس پنجم ابتدايي قديم درس خوانده‌است اما اعتقاد دارد درس قديم خيلي سخت‌تر از حال حاضر بود‌.
کدام مهندس به اندازه من بلد است‌؟
از او در مورد اينکه چگونه با ساخت وساز آشنا شد‌، سؤال کـــــردم‌. او گفت‌: « من اين کار را به صورت تجربي آموخته‌ام و همين حالا اگر يک زمين را در اختيارم بگذارند‌، مي‌توانم از صفر تا 100 آن را اجرا کنم‌. کدام يک از مهندسان ما قادرند هم لوله کش باشند‌، هم برق کش‌، هم ديوار چين‌، هم نقاش و... فقط روي کاغذ بلدند کار کنند‌. همين که در اجرا به کوچک‌ترين مشکلي مي‌رسند چون به صورت تجربي کار نکرده‌اند‌، درجا مي‌زنند‌. من در برخي از کشور‌هاي همسايه کارکرده‌ام‌. آنجا مهندسش هم بيل دستش مي‌گيرد و در حيطه اجرا استاد است اما مهندسان ما کمتر وارد بخش اجرا مي‌شوند‌.
ساختمان‌هايي که جوانمرگ مي‌شوند
اوستارضا دل خوشي از وضعيت نداشت‌: «ازآنجايي که کارگران و استادکاران در ايران ساماندهي نمي‌شوند‌، هيچ تفاوتي بين من و استادکاراني که ساختمان‌ها را جوانمرگ مي‌کنند‌، نيست‌. همان طور که بين مهندسان کارآزموده و کم دانش تفاوت چنداني قائل نمي‌شوند‌. به طور مثال سازمان فني و حرفه‌اي براي تمام استادکاران که مايل بوده‌اند‌، کارت مهارت صادر کرده‌است‌. بين من و کسي که ديروز بنايي ياد گرفته تفاوتي قائل نيستند و کارت هايمان تفاوتي ندارند‌.
مشکل‌، پول است
استاد رضا از نزديک در جريان بسازوبفروش‌هم بوده‌است‌. از او پرسيدم‌: « چرا از فناوري‌هاي نوين کمتر استفاده مي‌شود و اصلا آقا رضا شما خودت روش‌هاي جديد را بلدي اجرا کني ؟» در پاسخ گفت‌: « من اطلاعي از فناوري‌هاي نو ندارم اما اجراي هر فناوري را بعد از يک بار آموزش مي‌توانم ياد بگيرم‌. مسئله اين نيست که ما بلد نيستيم فناوري اجرا کنيم‌، فناوري در کشوري مانند ايران که بخشي از مصالح يا حداقل مواد اوليه آن وارداتي است‌، گران تمام مي‌شود‌. ساخت وساز ما بسازوبفروشي است و سازندگان تنها زماني از اين مصالح استفاده مي‌کنند که ازنظر مالي برایشان مقرون به صرفه باشد‌. البته بسازوبفروش‌ها خود‌شان بهتر از همه مي‌دانند چه چيزي سود دارد و چه چيزي ضرر»‌.
همه چيز به کارگران ختم مي‌شود
از او پرسيدم «نظرت در مورداستفاده از پيمانکاران داراي صلاحيت چيست‌؟ آيا عملکرد‌شان بهتر از بسازوبفروش‌هاي تجربي نيست ؟» پاسخ داد‌: «چه خوب که اين سؤال را پرسيديد‌. مگر در بخش نظارت که کار را به افراد داراي صلاحيت سپرده‌ايم‌، اتفاق مثبتي افتاده‌است که بخواهيم اجرا را هم به آنها بدهيم‌؟ دوم اينکه چه پيمانکار صاحب صلاحيت باشد چه تجربي در نهايت بايد با استفاده از کارگران و استادکاران کارش را انجام دهد‌. بنابراين به نظر من چاره کار تغيير دادن مجريان نيست‌. شايد تقويت و آموزش کارگران راه کار بهتري باشد‌.
بسازوبنداز‌ها چقدر به اشتغال کمک کرده‌اند
از استاد رضا جدا شدم و سراغ پروژه دوم رفتم‌. ساختماني که مجري‌، استادکار و مالکش يک نفر بود‌. خودش معتقد بود که نفس کار اشکالي ندارد‌. اينکه همه مردم ما ساخت وساز در خونشان است‌، مي‌تواند يک امتياز باشد‌. برخي از کشور‌ها سازنده به کشور‌شان وارد مي‌کنند اما ما نمي‌دانيم چگونه از پتانسيل هايمان استفاده کنيم‌. برخي هم مي‌خواهند هر طور شده ساخت وساز را در انحصار بگيرند‌. استدلال‌شان هم اين است که مگر مهندسان مي‌توانند دکتر باشند‌. قبول داريم که هر کس بايد کار تخصصي خودش را انجام دهد‌. اما اينکه بخواهيم همه را از صحنه به در کنيم‌، درست نيست‌. شما بررسي کنيد و ببينيد همين کساني که از آنها به عنوان بسازوبنداز ياد مي‌کنند چقدر به اشتغال کمک کرده و باعث رونق شده‌اند‌. نبايد به دليل اينکه 10 درصد سازندگان کار را اشتباه انجام مي‌دهند‌، 90 درصد ديگر را از صحنه به در کنيم‌. درحالي که به جاي حذف مي‌توان از توان آنها استفاده کرد‌.
وي ادامه داد‌: علت اينکه در طول ساليان اخير هم با مجري به اصطلاح ذيصلاح موافقت نشده‌، هزينه‌اي است که بر مردم تحميل مي‌شود و شايد اگر اين موضوع در ميان نبود زودتر از اينها بسازوبفروش‌ها را از صحنه به درکرده بودند‌.
از نپال بدتر نيستيم
وي در پايان به انتقاد از جو منفي که در جامعه ايجادشده‌، اشاره کرد و اظهار داشت‌: هنگامي که صحبت از زلزله مي‌شود عنوان مي‌کنند اگر زلزله در تهران بيايد با اين کيفيت ساختمان‌ها چند ميليون تلفات خواهيم داد‌. سؤال من اين است که مگر در چند سال اخير در شهر‌هاي جديد و نه قديمي و تاريخي ما زلزله چقدر تلفات داشته‌است‌؟ ساختمان‌هاي حال حاضر از حداقل اصول مهندسي تبعيت مي‌کنند و به نظر نمي‌رسد زلزله‌ 6 ريشتري در تهران تلفات ميليوني داشته باشد‌. اصلا مگر از نپال ساخت و سازمان بدتر است که زلزله 8/7 ريشتري 10 هزار نفر کشته مي‌دهد‌؟.