نشریه شماره   207   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

برادر کارگرم دست‌هايت را دوست مي‌دارم

گروه گزارش: هرسال وقتي به 11 ارديبهشتماه، روز جهاني کار و کارگر نزديک ميشويم ما ياد خيلي چيزها ميافتيم؛ قبل از همه ياد «سند ملي کار شايسته» که مطابق ماده 25 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه کشور 5 سال پيش بايد تهيه ميشد و متولي اين کار، يعني وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعي تازه ميخواهد «همايش ملي کار» را برگزار کند و تا شايد بعد از آن بتواند پيش نويس سند مذکور را تهيه کرده و به مجلس بفرستد. بعدازآن ياد همه حرفهايي ميافتيم که طي همه اين سالها در همايشها و سمينارهاي پرخرج و بي خروجي، درباره ضرورت رسيدگي به معيشت کارگران زده ميشود و هيچ تغييري هم حاصل نميشود! ياد کارگراني که با توقف هر ماشين به سمت آن يورش ميبرند و براي به دست آوردن يک موقعيت کاري تنها براي يک روز، با هم رقابت ميکنند، ياد همه برادرانم با دستهاي پينهبسته.

براي دستهاي تو، برادر کارگرم

اين دستهاي برادر من است؛ دستهايي که جوشكاري ميکنند و آجر بالا مياندازند و زنبه ميکشند. دستهايي كه قاچقاچ شده و ناخنهايش از ضربه سنگ و آجر و تيشه، سياه و خونمرده شده، روغني و پينهبسته و سوخته از اسيد و تاولزده است.

برادرم شبها از سوزش چشمهايش به خاطر جوشكاري، سيبزميني روي آنها ميگذارد. او تيرآهن حمل ميکند و دستش در لجن و خاك و گل و آهك تاول ميزند و زير ناخنهايش سياه ميشود. او از اسكلت ساختمانهاي چندين متري بالا ميرود. او زير آفتاب داغ بيل ميزند، در بيابانهاي دورافتاده و در كوه و كوير و معدن كار كند. صبحهاي سرد زمستان، دستهايش را که از اسيد باتري ميسوزد «ها» ميکند و شبها با لباسهاي چرب و روغني پاي سفره مينشيند.

اين روزها كسي سراغ دستان نجيب و دردمند را نميگيرد؛ دستاني كه جهان را ميسازد و سهمي از آن ندارد. دستاني كه هميشه غمگين است... وقتي صاحب آلونكش سراغ اجاره عقبافتاده را ميگيرد و دستودل برادرم از شرم ميلرزد .

دستهايت را دوست دارم اي برادر، اي كارگر ميدانهاي بار و شهرداري، اي كارگران ساختماني و نانوايي و آجرپزي، اي كارگران كارخانهها و معدنها روح دستان شما در ديوارهاي اطرافمان و سقف بالاي سرمان جاري است. دستهايتان را دوست ميدارم چراکه دستان شما دست انسان است.

کارگرها همه شاعرند!

برخلاف کساني که فکر ميکنند وجود تعداد زيادي کارگر بيکار در کشور موقعيت ناخوشايندي براي جامعه ماست، ما که خودمان از کارمندان و کارکنان پرکار همين جامعهايم، معتقديم قضيه برعکس است و اتفاقاً وجود همين عزيزان بيکار در جهت تلطيف فضاي جامعه بسيار ضروري است. اين را ازاينجهت عرض ميکنيم که همه ما از وجود طبع لطيف و ذوق شاعرانه در بين آحاد جامعه مطلعيم و براي شعر گفتن و نوشتن متنهاي پراحساس و عاطفي، چه سوژهاي بهتر از دست ترکخورده و پينهبسته يک کارگر فقير؟

نگاهي به شبکههاي اجتماعي مجازي اين روزگار هم نشاندهنده همين علاقه وافر ما به اين موضوع است؛ چراکه اينجور جاها هم پر است از عکس بچههاي کار، صورت پر از چين و چروک پيرمردهاي دستفروش، کارگران و اينطور چيزها. فلذا از همينجا براي مسئولاني که قانوني وظيفه دارند براي سروسامان دادن به وضعيت کارگران ساختماني، کارگران فصلي، کارگران اتباع بيگانه، کودکان کار و ساير انواع و اقسام کارگري و بيکاريهاي پنهان جامعه اقدام کنند و کاري نميکنند کمال تشکر و امتنان را ارسال مينماييم!

معضلي به نام کارگر نماها!

اينکه در کشور ما - البته به استناد سخنان عليرضا خسروي، عضو کميسيون عمران مجلس شوراي اسلامي- عدهاي وجود دارند که کارگر نيستند اما از مزاياي کارگري! نظير بيمه استفاده ميکنند، از آن حرفهايي است که قابليت اين را دارد که در کتاب رکوردهاي گينس ثبت شود. چراکه ما تا پيشازاين همه جور مهندس و دکتر و متخصص تقلبي ديده بوديم ولي کور شويم اگر تابهحال يک مهندس يا دکتر يا مثلاً طلافروش ديده باشيم که خودشان را کارگر ساختماني جا زده باشند! جالب اينکه افراد براي گرفتن بيمه کارگري بايد قبلش از سازمان فني و حرفهاي کارت مهارت گرفته باشند تا بتوانند از مزايا و خدمات طلايي بيمه کارگران ساختماني استفاده کنند! يعني فقط کم مانده اصغر فرهادي هم برود و کارت مهارت بگيرد و تحت پوشش بيمه کارگران ساختماني، حظش را ببرد! لابد فردا روزي هم که طرح بيمه کردن زنان خانهدار بعد از 12 سال خاک خوردن در مجلس، تصويب شد، باز عدهاي از صاحبان مشاغل، چادر و چارقد سر ميکنند و خانهدار نما ميشوند!

عليايحال ما پيشنهاد ميکنيم براي شناسايي کارگران واقعي از کارگرساختمانينماهايي که ميخواهند قاچاقي بيمه شوند آزمون عملي برگزار کنند و در آن، از بيمهجو بخواهند بيل بزند! کارگر واقعي قبل از بيل زدن، دسته بيل را به مايعي مخصوصي آغشته ميکند که کارگران غيرواقعي اين کار را نميکنند! به اين شکل پزشکان و مهندسان و طلافروشانِ کارگرساختمانينمايي که فرق «تيشه» و «پُتک» و ايضاً «ملات» و «دوغاب» را نميدانند و حتي يک ساعت هم زير آفتاب پاي قرقره نايستادهاند و دستهايشان يک ترک هم ندارد، مشخص ميشوند.