نشریه شماره   206   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

طراحی فضای موتورخانه

اغلب براي تخمين فضاي موردنياز موتورخانه و چيدن دستگاههاي مختلف در اين فضا از برآوردهاي سرانگشتي استفاده ميشود. نوع سيستم تأسيساتي مورداستفاده، شکل و ترکيب ساختمان و چندين پارامتر ديگر در برآورد فضاي لازم براي موتورخانه دخيل اند. طرح نهايي معمولا با ميان گيري بين آنچه مهندس تأسيسات ميخواهد و آنچه مهندس معمار راضي به تأمين آن است حاصل ميشود. گرچه ساختمانها ازنظر طرح متفاوت اند، اما تعيين مساحت لازم براي موتورخانه بر پايه اصولي انجام ميگيرد که براي بيشتر ساختمانها قابل اجراست. اين مساحت را اغلب ميتوان برحسبدرصدي از مساحت کل کف ساختمان بيان کرد.

فضاي ايدهآل

فضاي کل موردنياز براي نصب دستگاهها و تجهيزات موتورخانه بين4 تا 9درصد مساحت زيربناي ساختمان است که براي اغلب ساختمانها بين6 تا 9درصد است. از ديدگاه مهندسي، ايدهآل اين است که فضاي اختصاص يافته براي موتورخانه يا اتاقهاي هواساز نسبت به ساختمان موقعيت مرکزي داشته باشند که اين موجب کاهش طول و اندازه کانالها و لولهها، ساده ترشدن طرح شفتها تمرکز و در نتيجه تسهيل کار سرويس و نگهداري تأسيسات خواهد شد. اين امر همچنين موجب کاهش قدرت مورد نياز براي موتور بادزنها و پمپها شده و هزينه عملکرد سيستم را پايين ميآورد. اما به دلايل بسيار اغلب امکان دادن فضاي مرکزي ساختمان موتورخانه تأسيسات يا اتاق هواساز و غيره وجود ندارد و دست کم بايد سعي شود که تا حد امکان موتورخانه تأسيسات مکانيکي ؛تجهيزات الکتريکي و سيستم آب و فاضلاب ساختمان در جنب يکديگر قرار گيرند.

محل موتورخانه تأسيسات معمولا در زيرزمين يا طبقات پايينتر ساختمان است. ارتفاع سقف اين فضاها برحسب چگونگي کانال کشي لوله کشي و اندازه دستگاهها و تجهيزات بايد بين 4 تا 6 متر است.

تجهيزات موتورخانه

برخي از تجهيزات HAVC ازنظر محل نصب بسيار انعطاف پذيرند، طوري که مثلا گاهي به لحاظ اقتصادي چيلر را روي پشت بام نصب ميکنند. گرچه به اين ترتيب هزينههاي مربوط به مستحکم کردن سازه پشت بام و کارهاي الکتريکي افزايش پيدا ميكند، اما اين خرجها با صرفه جويي در لوله کشي و انرژي مصرفي و کاهش هزينههاي مربوط به کار دستگاه در فشار پايينتر جبران ميشود. حتي ديگ را هم ميتوان روي پشت بام نصب کرد، با اين کار ديگر احتياجي به تعبيه دودکش در ساختمان نيست. ضمنا استفاده از سوخت گاز عمليتر و کم هزينهتر از گازوئيل است چراکه ديگر به منبع ذخيره گازوئيل و ملزوماتي مثل سيستم پمپاژ سوخت و لوله کشيهاي مربوطه نيازي نيست. با استفاده از وسايل بازيابي گرما همواره با دستگاه چيلر ميتوان سايز ديگ را به ميزان قابل توجهي کاهش داده و فضاي بزرگي را در موتورخانه صرفه جويي کرد.

برج خنك كننده

چنانچه طبق طرح قرار باشد برج خنککننده روي سطح زمين مستقر شود بايد حداقل 30 متر با ساختمان فاصله داشته باشد به دو دليل يکي دوري جستن از سروصداي برج خنک کن که موجب آزار ساکنين ساختمان ميشود و ديگري جلوگيري از ورود هواي مرطوب خروجي از برج خنککننده به داخل ساختمان از طريق درها و پنجرهها. همين فاصله بايد نسبت به پارکينگ نيز منظور شود چراکه رطوبت هواي خروجي از برج خنککننده به دليل محتواي مواد شيميايي آن ممکن است به رنگ اتومبيلها صدمه بزند. وقتي قرار است برج خنککننده روي پشت بام نصب گردد بايد حتما براي جلوگيري از انتقال ارتعاشات و سروصداي آن به ساختمان تمهيدات لازم انديشيده شوند. کف برج خنککننده، خاصه در انواع بزرگ آن بايد روي شاسي فولادي به بلندي حدود 5/1 متر قرار گيرد تا کارهاي لوله کشي و تعمير و نگهداري به راحتي صورت پذيرند.

اتاق هواساز

در ساختمانهاي چندطبقه اتاقهاي هواساز و بادزن زيرزمينها و طبقه اول معمولا در طبقات پاييني ساختمان در نظر گرفته ميشوند حالا يا در خود زيرزمين يا در طبقه دوم. چنانچه اتاقهاي هواساز در طبقه دوم باشند، دسترسي به هواي تازه خارج و تخليه هواي داخل و همچنين نقل وانتقال تجهيزات راحتتر است. در ساختمانهايي که سطح زيربناي طبقات وسيع باشد اغلب از چند اتاق هواساز در هر طبقه استفاده ميشود، اما در بسياري از ساختمانهاي مرتفع يا اصطلاحا برج ممکن است يک اتاق هواساز براي10 تا20 طبقه مورداستفاده قرار گيرد.

مقررات جديد بناهاي مرتفع ايجاب ميکند که ساختمانها در سطح يا ارتفاع به چند بخش تقسيم شوند تا ايمني ساکنين در صورت بروز آتش سوزي بهتر تأمين گردد و اين ممکن است روي تعداد و وسعت اتاقهاي هواساز و محل آنها تأثير بگذارد.

جايگاه شفتها

شفتهاي داخلي همان کانالهاي قديمي هستند که از درون آنها کانالهاي رفت وبرگشت هوا لوله کشي آب رفت وبرگشت چيلر، لوله کشي رفت وبرگشت سيستم گرمايش، سيم کشيهاي برق و خلاصه تمامي شريانهاي تأسيسات ساختمان عبور ميکند.

اين مهم است که شفتها از راه پله و چاه آسانسور حداقل دو برابر عرض خود فاصله داشته باشند تا بتوان در هر طبقه کار لوله کشي، کانال کشي و سيم کشي را در سقف يا کف به مقصد موردنظر انجام داد. از ديدگاه مهندسي، مطلوب اين است که کانال کشي بيشتر به طور قائم صورت گيرد و حتي المقدور کانال کشي افقي کمتر باشد تا هزينههاي مربوطه کاهش يابد و بالانس سيستم آسانتر صورت گيرد، برخورد با سيستم لوله کشي و ستونهاي فلزي ساختمان و سيستم روشنايي و غيره کمتر شود و بالاخره به مهندس معمار اين امکان را بدهد که فاصله کف تا کف طبقات را کم کند. در ساختمانهاي بزرگ از جنبههاي مختلف، عاقلانهتر اين است که به جاي يک شفت بزرگ، چند شفت کوچکتر منظور گردد. همچنين ممکن است مطلوب باشد که شفتهاي کانالهاي رفت وبرگشت مجزا باشند تا شمار تقاطع کانالها به حداقل رسيده و کار کانال کشي راحتتر صورت پذيرد.