هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   204   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

کارگران خارجي به کشور‌شان برمي گردند

گروه ساخت وساز: خيابان و کوچهها روزهاي آرامي را سپري ميکنند چرا که به دليل رکود خبري از سر و صداي ماشين آلات ساختماني و متعاقب آن، کارگران نيست؛ به استثناي برخي از سازندگان که به دليل تعهدات مجبور به اتمام کار هستند، اکثر پروژهها نيمه کاره رهاشدهاند و سازنده رغبتي به ادامه ساخت ندارد. در ادامه تهيه سلسله گزارشهاي پيام ساختمان از پروژههاي ساختماني سطح شهر سراغ ساختماني نيمه کاره رفتهايم که کارگر پاکستاني آن معتقد است ايران ديگر جاي خوبي براي کار نيست و بايد دير يا زود به کشور خودشان برگردند.

خوابي که آشفته شد

مشغول قدم زدن در کوچه پس کوچههاي ساکت و آرام تهران بودم که ناگهان خواب سنگين بعدازظهري شهر با صدايي شبيه به پتک آشفته شد. آنقدر ضربهها سنگين بود که لرزش زمين را زير پايم احساس ميکردم. نگاهم متوجه يک ساختمان شد. در باز بود و من هم به روال معمول وارد ساختمان شدم. سه کارگر مشغول کار بودند؛ آن هم چه کاري. يکي از آنها بتنهاي خشک شده را با پتک سنگين ميکوبيد و دو نفر ديگر آن را از سَرَند عبور ميدادند. کارگران با ديدن من کار را متوقف کردند.

نجيب ترسيد

يکي از کارگران نزديک آمد و با روي خوش از من استقبال کرد اما آن يکي که پتک به دست بود انگار از آمدن من خوشحال که نشد هيچ، ناراحت هم شد. اين را از صورتش که برگردانده بود، فهميدم. براي اينکه جو را سبک کنم پيشش رفتم و شروع به سلام و احوالپرسي کردم اما کلمات بريدهاي که ميگفت را متوجه نميشدم. چند ثانيه نگاهم کرد و بلادرنگ پتک سنگين را بر روي بتن سفت وسخت کوبيد. سراغ کارگر ديگر رفتم که اسمش صمد بود. صمد بچه زاهدان و براي کار به تهران آمدهاست. به او گفتم لهجه دوستت را متوجه نميشوم که پاسخ داد: او پاکستاني است و براي کار به ايران آمدهاست. اسمش نجيب است. طفلک از اين ترسيد که نکند شما بازرس باشيد و بخواهيد او را از کار بيکار کنيد.

ايران ديگر جاي ما نيست

صمد براي رفع ابهام پيش کارگر پاکستاني رفت و با صداي آرامي که من متوجه نشدم، به او گفت: کاري به ما ندارد. او خبرنگار است. اين را که گفت انگار باري را از دوشش برداشته باشند، پتک را با نفرتي تمام که گويي همين پتک تمام بدبختيهاي زندگي اش را رقم زده، بر زمين زد. سپس رو به صمد کرد و به زبان پاکستاني جملاتي گفت که بعدازآن صمد آن را براي من ترجمه کرد: «در سال 91 که به ايران آمدم ساختمانسازي خيلي رونق داشت و بر سر کارگر بين کارفرماها جنگ ودعوا بود. آنقدر شرايط خوب بود که دو بار مرا به اجبار به پاکستان برگشت دادند اما باز هم برگشتم تا کار کنم. حالا اين رکود باعث شده تا ايران ديگر جاي خوبي براي ما کارگران خارجي نباشد .»

گ. ن. د زدن به ساختمان

بعدازاين موضوع وارد جريان شکستن بتنهاي خشک شدم. صمد در جواب گفت: مالک ساختمان بسيار خسيس است. چند روز پيش که پيمانکار ميخواست طبقه اول را موزاييک کاري کند، مالک مانع شد. او عنوان کرد که خودش قبلا اين کاره بودهاست. خلاصه اينکه من ملات ميآوردم و او موزاييکها را ميچيد. از شانس بد در طول آن سه روز هم پيمانکارمان حضور نداشت. در نهايت به بدترين شکل ممکن کار موزاييک کاري را انجام داد؛ به گونهاي که برخي نقاط حدود 20 سانتي متر به ديگر نقاط اختلاف سطح داشتند. من هم که ميدانستم کارها برخلاف اصول پيش ميرود، نه جرئت گفتن داشتم و نه مسئوليت قبول کردن.

دستان پينه بسته کارگر

کار که تمام شد خودش فهميد چه افتضاحي بار آوردهاست. زماني که پيمانکار آمد و وضعيت را ديد، گفت همه موزاييکها را برداريد. ما هم مجبور شديم همه موزاييکها را برداريم و تميز کنيم تا مجدد قابل استفاده باشند. مالک خسيس به همين راضي نشد و گفت: بتني که خشک شده را با فرغون به پارکينگ ببريد و با پتک خرد کنيد تا با عبور از سَرَند همان ترکيب ماسه و سيمان خشک به دست بيايد. واقعا شکستن اين بتنها از عهده من خارج است چون من براي اين کار اينجا نيامدهام. حقوقي هم که به من ميدهد، قابل قياس با اين کار نيست. دستانش را به من نشان داد و گفت: يک ساعت که کار کردم پوست دستم تاول زد. نجيب خيلي نجيب است که اين کار را قبول کرد. مالک و سازنده نامرد حتي حاضر نشدند يک جفت دستکش به ما بدهند که کار را بهتر انجام دهيم. واقعا وضعيتمان دردناک است. از کارگران زحمتکش اجازه گرفتم که سري به طبقات بالاتر بزنم. همين که پلهها را بالا ميرفتم دو جفت دستکش و کلاه را ديدم که آنها را به ديوار شايد صرفا براي خوشگلي چسبانده بودند.

مسئولان کجا هستند؟!

وضعيت کارگران ساختماني در اغلب پروژهها بهتر از صمد و کارگر پاکستاني نيست. اکثريت قريب به اتفاق کارگران علاوه بر اينکه از مشکلات جسماني زيادي مخصوصا در ناحيه کمر و پاها رنج ميبرند اما درعين حال نه بيمهاي دارند نه حقوق خوبي و نه آينده روشني. جا دارد از نهادهاي مرتبط مانند وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعي، سازمان تأمين اجتماعي، سازمان فني و حرفهاي، وزارت راه و شهرسازي، شهرداري و سازمان نظام مهندسي ساختمان و انجمنهاي صنفي مرتبط با کارگران ساختماني درخواست کنيم نسبت به رفع مشکلات اين گروه تلاش کنند چرا که ساختمان ايمن با کارگر سالم و اميدوار ساخته ميشود.