هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   204   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

فـــراز و فرود شهــرســــازي در ايـران

صابر صادقي

در شكل گيري يك شهر مؤلفههاي بسياري؛ از اقتصادي، سياسي و اجتماعي گرفته تا جغرافيايي و فناوري اهميت دارند. بررسي تاريخي محركهاي تحول زا بر روي هر شهر فرآيندهاي و الگوهايي را آشكار ميكند كه کم وبيش در بين همه شهرهاي دنيا مشترك است. شهرنشيني در ايران با آن پيشينه بلند با ديگر تحولات شهري در ديگر نقاط جهان تفاوت زيادي ندارد و همگي از منطق تمركزگرايي و يا تمركززدايي يكساني پيروي ميكنند. درحالي که شهرهاي ايران همچون شهرهاي اروپايي به دلايل اقتصادي، تاريخي و پدافندي از تمركز برخوردار بودند در سالهاي دهه 60تا 90 به دنبال تغيير الگو در شهرنشيني، اين شهرها به سمت تمركززدايي رفتهاست و همان الگويي را در پيش گرفته كه در شهرهاي آمريكايي مخصوصا لس آنجلس و هوستون منجر به وسعت شهرها شد و منطق مركز- پيرامون شكل گرفت. اتوبانهاي عريض و شهرهاي گسترده، فضاي زياد، استفاده گسترده از خودرو به گونهاي كه در شهر لس آنجلس تقريبا به ازاي هر نفر يك خودرو در رفت وآمد است از مشخصههاي اين شهرهاي خوشهاي است، الگويي كه در شهر تهران نيز در حال شكل گيري است.

تمركززدايي از پي تمركزگرايي

هزينههاي ناشي از ازدحام در شهرهاي بزرگ فرآيند شهرنشيني را وارد فاز تمركززدايي كردهاست. پژوهشها نشان از آن دارد كه گرچه نظام شهري ايران از سال 1335 تا 1385 به سوي اندازه بزرگتر ميل كرده و شيب تمركز متعادل شدهاست اما ازنظر ضريب جيني و توزيع جمعيت در طبقات شهري وضعيت نامتعادلي را طي كردهاست. برخي از كلان شهرهاي كشور همچون كرج به محلي براي سرريز جمعيت مهاجر اغلب روستايي تبديل شد و هم اكنون با يک ميليون و 600 هزار نفر جمعيت پنجمين شهر پرجمعيت ايران است. روند اسكان جمعيت در كلانشهرهاي ايران و شهرهاي جديد همچون شهرهاي قديمي كه از منطق تمركزگرايي پيروي ميكرد با سياستهاي جديد شهري به سوي عدم توزيع متعادل و عدم تناسب فضايي ميل پيدا كرد.

با وجود تفاوتهاي بنيادين ميان شهرنشيني در رشد شهري كشورهاي توسعه يافته و درحال توسعه شهرنشيني در پويشهاي فضايي خود كمابيش در برگيرنده دو مرحله اصلي تمركز و پراكنش است. مرحله تمركز همزمان با مراحل آغازين رشد شهري رخ ميدهد و آن زماني است كه رشد شهري در يك كشور و يا يك منطقه به دنبال تحولات دروني و بيروني دچار تغيير شده و يكباره روند صعودي پيدا كند. در اين مرحله رشد مراكز بزرگ شهري، جمعيت، منابع و سرمايهها را از فضاي ملي و يا منطقهاي به سوي خود هدايت ميكند.

بازتاب تمركزگرايي فضايي انبوهههاي شهري متمركز و الگوي نخست شهري است (مثال تهران). در اين مرحله يك يا چند مكان شهري به سرعت رشد كرده و نظام سلسله مراتب شهري خود را از شهرهاي ديگر جدا ميكنند. اين مرحله تحت تأثير عوامل بيروني و دروني در برههاي از زمان دچار ضعف شده و طي يك بازه زماني جاي خود را به نظام تمرکز زدا ميدهد. اين نظام كه حاصل رشد شهرهاست در واقع پاسخي به مشكلات شهرهاي پرتراكم همانند ترافيك، آلودگي و هزينههاي سرسام آور است كه با سرمايهگذاري در مناطقي با ظرفيت رشد و بر اساس سياستهاي شهري صورت ميگيرد. در اين نظام در كلان شهرها چندين مركز تشكيل ميشود.

به عقيده ريچاردسون يكي از نظريه پردازان شهري، شهرهاي ثانويه با جذب سرمايه در مقايسه با شهر اصلي از رشد و توسعه برخوردار ميشوند. جمعيت به سوي شهرها و شهركهاي جديد منتقل ميشود و يك منطقه كلانشهري متفاوت با شهر اصلي شكل ميگيرد. شهرها از چرخه توسعه شهري برخوردارند و از مراحل شهرنشيني، برگشت تمركز و شهرگريزي عبور ميكند، به اين ترتيب جريان مهاجرت ابتدا به سوي شهر است و سپس اين جريان اصلي مهاجرت به سوي شهرهاي مياني يا منطقهاي در فاز بازگشت تمركز سوق مييابد و در نهايت توسعه شهرهاي كوچك در فاز شهر گريزي دنبال ميشود.

فرآيند شهرنشيني در ايران

گرچه شهرنشيني در ايران سابقه ديرينه دارد و به تمدنهاي كهن بازمي گردد اما از دهه 1300 يعني مقارن با گسترش روابط اقتصادي و اجتماعي سرمايه داري در ايران، شهر مكاني براي تحقق روابط سرمايه داري در حيات جامعه شد. نقش شهر در اين بازه 100 ساله به تبعيت از الگوي توسعه اقتصادي دستخوش تحول و اوج و حضيضهايي بودهاست. در دوره نخست شهرنشيني مدرن در ايران (از سال 1300 تا 1340) مقارن با اصلاحات ارضي است كه شهرهاي متمركز به محوريت تهران شكل گرفت. اصلاحات ارضي نقطه عطفي در توليد سنتي در روستا و روند شهرنشيني در ايران است. در اين دوره آهنگ شهرنشيني كند است اما با وقوع اصلاحات ارضي و مهاجرت گسترده به شهرها دوره دوم شهرنشيني در ايران آغاز ميشود كه تا سال 1355 نيز ادامه مييابد.

در اين دوره آهنگ شهرنشيني تندتر ميشود كه اثرات اجتماعي و سياسي دنباله داري را هم به همراه دارد. در ايران ميتوان گفت سياست در شهرنشيني نقشي مؤثر داشته، به گونهاي كه در روابط اجتماعي و رشد طبيعي شهرها تغييراتي بزرگ گذاشتهاست. دولت به عنوان كارفرمايي بزرگ و كلان عمل كرده كه به دلايل موقعيت و پايگاههاي اجتماعي خود از طريق تزريق درآمدهاي نفتي و اعتبارات عمراني عملا در توسعه شهر و شهرنشيني دخالت گستردهاي داشتهاست.

دوره رشد شهري شتابان تا سال 1370 و تغيير مديريت شهري تهران ادامه مييابد و از اين سال به بعد شهرها به مرحله اشباع ميرسند. مهاجرت از روستا به شهر كه از سال هاي1320 تا 1330 آغاز شد در اين دوره ادامه پيدا ميكند و براي نخستين مرتبه در تاريخ ايران جمعيت شهري از جمعيت روستايي پيشي ميگيرد. افزايش سهم تهران از جمعيت شهري، افزايش تعداد و سهم جمعيتي شهرهاي بزرگ و مياني و افزايش تعداد شهرهاي كوچك و كاهش سهم آنها از جمعيت شهري كشور از مشخصات نظام شهرسازي دوره سوم است.

تهران الگوي شهرسازي ايران

كلان شهر تهران از نظر ساختاري و جمعيتي خود را از ديگر كلان شهرها و شهرهاي كشور جدا كردهاست. به دليل رشد سريع تهران هيچ كدام از كلان شهرها و شهرهاي بزرگ و مياني كشور نتوانستهاند به موقعيت اجتماعي و اقتصادي تهران دست يابند. همچنين اين رشد سريع موجب بروز شكاف ميان كلان شهر اصلي و شهرهاي مياني شده و يا دست کم اقتصاد و جامعه نتوانستهاست در اين فرصت اندك اين شكاف را بپوشاند. در سالهاي ميان 1355 تا 65 شهرهاي مشهد، تبريز، اصفهان و شيراز نيز با افزوده شدن به جمع شهرهاي بزرگ شكاف ميان شهرهاي بزرگ و مياني را پوشاندهاند ولي از طرفي همچنان به شهرهاي كوچك كشور افزوده شدهاست. موقعيت ويژه تهران به عنوان نخستين كلانشهر ايران از سالهاي 1355 به بعد نزول پيدا كردهاست اما همچنان تهران نخستين شهر ايران ازنظر موقعيت اجتماعي و اقتصادي است. از آن سال به بعد روند گسترده شدن شهرها و اهميت يافتن شهرهاي مياني و تمركززدايي از شهرهاي مركزي آغاز شد به اين ترتيب شهرهاي ايران نيز از همان روندي پيروي كردند كه ساير شهرهاي جهان تجربه كرده بودند. تغيير نظام اقتصادي كشور از پايه كشاورزي به پايه نفت، دخالت دولت به نفع شهرها و فروپاشي روابط سنتي توليد ازجمله دلايلي است که به رشد شهرها منجر شد و سلسله مراتب شهري را تحت تأثير قرار داد.

در سالهاي اخير مرحله پاياني فاز سوم شهرسازي در حال تكوين است؛ به گونهاي كه بررسيهاي فضايي و زماني رشد شهري نشان ميدهد خوشههاي شهري در اطراف شهرهاي بزرگ شکل گرفتهاست، درحالي که اين رابطه مركز پيرامون در سالهاي 55 تا 65 از شكل معناداري برخوردار نبود. اكنون باز هم با دخالت دولت و البته نياز اجتماعي به اسكان و ظهور شهرهاي جديد نه تنها در اطراف شهرهاي بزرگ تهران، اصفهان، شيراز و مشهد شاهد رابطه مركز پيرامون هستيم بلكه در استانهاي مازندران، قزوين، قم و مركزي نيز اين پديده به چشم ميخورد. تنها در محدوده مركز و پيرامون شهر تهران يعني از شهر جديد پرديس تا كرج و هشتگرد و در جنوب تهران تا شهر جديد پرند و ورامين 30درصد جمعيت كشور زندگي ميكنند. بيشك چنين روندي مزايا و معايبي دارد.

تبعات شهرسازي تمرکزگرا

در حالي كه هزينههاي شهرسازي تمركزگرا با يك مركز شهر روند طبيعي شهرها را به سمت واگرايي پيش برد اما واگرايي و انتقال شهروندان به حاشيهها نيز هزينههاي اجتماعي و اقتصادي به همراه خواهد داشت. امروز حاشيه شهرها گرفتار در چنبره ناامني است و در فقدان هويت شهري اين مناطق بهره از امكانات شهري همچون مراكز اصلي كمتر به چشم ميآيد. مشكلاتي كه ريشه بيشتر آنها نه فقط در نهاد پديده تمركززدايي بروز پيدا ميكند بلكه بر فقدانها و ناكارآمديهاي ديگر صحه ميگذارد. ناكارآمدي مديريت شهري در حاشيهها، ناكارآمدي ايجاد امنيت و ناكارآمدي توزيع امكانات تنها گوشهاي از ليست مشكلات چنين شهرسازيهايي است. مشكلاتي كه بيش و كم در تجربه ديگر شهرهاي بزرگ نيز نمود داشته و راه حلهايي نيز براي آنها تدبير شده است.