هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   202   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

بافت فرسوده را نمی‌توان به انبوه ساز داد

گروه ساخت وساز: «نمي شود با روحيات خاص يک جريان فکري و ذائقه يک مدير نوسازي کرد. سليقهها بايد تبديل به عقيده شود تا فرايند و سيستم شکل بگيرد .» اين نظر عليرضا عندليب؛ رئيس اسبق سازمان نوسازي شهرداري تهران است که به عنوان استاد دانشگاه کارهاي تحقيقاتي وسيعي در مورد نوسازي بافت فرسوده انجام دادهاست. کتاب «اصول نوسازي شهري رويکردي نو به بافت فرسوده» از جمله آثار او به شمار ميرود. وي همچنين در تهيه طرح جامع شهر تهران فعاليتهاي قابل توجهي داشته و چندي پيش شرکت مادر تخصصي عمران و بهسازي شهري نيز از او دعوت کرد تا سلسله نشستهاي علمي با موضوع بافت فرسوده برگزار کند؛ بنابراين يکي از بهترين صاحب نظران براي پاسخ به سؤالاتي ازجمله اينکه نقش نهادهاي دست اندرکار در نوسازي چيست و چگونه بافت فرسوده بايد نوسازي شود، به شمار ميآيد. به همين منظور گفتگويي با وي ترتيب دادهايم که در پي ميآيد.

پيام ساختمان: بدون مقدمه بفرماييد 76 هزار هکتار بافت فرسوده شهري چگونه بايد نوسازي شود؟

من پاسخ اين سؤال را با يک مقدمه شروع ميکنم. از هر زاويهاي که بخواهيم نوسازي بافت فرسوده را دوره بندي کنيم، مخرج مشترک آن نارضايتي مردم است. بنابراين بايد پرسيد مشکل اصلي کجاست؟ آيا مشکل در ساختار اقتصادي، اجتماعي و.. است که پاسخگو نيست يا اينکه مشکل در هماهنگي نهادهاست؟ اولين نکتهاي که بايد موردتوجه قرار گيرد، آسيب شناسي درست مسئلهاست که اصلا بفهميم مشکل کجاست؟ ما هنوز درک مشترکي از مشکل نداريم؛ به عنوان مثال زماني مقياس کار را بيش ازاندازه بزرگ تعيين ميکنيم که نميتوانيم از عهده چشم اندازها بر بياييم و گاهي اوقات کار را آن قدر خرد ميکنيم که فرايند نوسازي شکل نميگيرد. نمونه اين موضوع نوسازي پلاکها در بافت فرسودهاست. من 10 سال پيش نوشتم که بايد واحد محله را به عنوان يک واحد مياني که نه بناست و نه يک پهنه خيلي گسترده، انتخاب کنيم. بنابراين بايد محله محور باشيم. دومين موضوع اين است که مشخص کنيم مشارکت در اين بافتها چگونه بايد باشد و نقش هرکدام از نهادهاي ذي ربط مانند بانک، مردم، شهرداري، دولت و چيست. نکته ديگر اين است که بايد فرايندي براي نوسازي محله به صورت مشارکتي داشته باشيم. نگاه فرايندي کمک ميکند چه اقدامي با چه تقدم و تأخري توسط چه کسي و چگونه انجام شود. از نظر من چهار اقدام بايد براي فرايند نوسازي مشارکتي محله محور صورت بگيرد: نخست اقدامات پايه؛ يعني روشن کنيم در مقياس محله ميخواهيم به چه نقطهاي برسيم. بنابراين چشم اندازها و اهداف در اين مرحله تعريف ميشود. گام دوم اقدامات زمينهاي قبل از نوسازي نام دارد که خودش چهار مرحله است: 1- ظرفيتسازي به اين معنا که در برنامهها و سياستها و تخصيص منابع در مديريت شهري ظرفيت لازم براي توسعه منابع را ببينيم بنابراين در اين تعريف نوسازي کالبدي محله به توسعه محله تغيير مييابد 2- توانمندسازي يعني اينکه زمينه همه حمايتها اعم از فني، اداري و اجرايي که مردم، دستگاهها، بانکها، بخش خصوصي، فراهم شود، به عبارتي ديگر توسعه عملي ظرفيتها اتفاق بيفتد تا اگر کسي کاري انجام ميدهد به مانع نخورد. 3- مرحله سوم نهادسازي نام دارد. در اين مرحله دفاتر خدمات نوسازي بايد پل ارتباطي مردم و مديريت نوسازي باشند که به نوعي نهاد مياني ناميده ميشوند. 4- مرحله چهارم ابزارسازي نام دارد؛ يعني کارها بايد طبق يک نقشه و سند باشد و ما بايد يک سند نوسازي محله داشته باشيم.

پس از اقدامات پايه و زمينهاي اقدامات بعدي يا گام سوم اقدامات زيرساختي نام دارد بدين معني که خدمات و زيرساختهاي محله توسط دولت و شهرداري تأمين شود و اگر اين کار انجام نشود مردم انگيزهاي براي نوسازي ندارند. اقدام چهارم و آخر هم اقدامات توسعهاي نام دارد. بدين معني که هرگونه اقدامي براي نوسازي و تجميع پلاک بايد آخرين اقدام نوسازي بافت باشد. خطاي ما اين است که اقدام آخر را اول انجام ميدهند. مسلما مردمي که معبر، زيرساخت، تأسيسات ندارند دچار مشکل ميشوند. همين حالا در بافتهاي فرسوده شهر تهران 40 هزار پارکينگ کم داريم.

آيا ميتوان از الگوي ساير کشورها در نوسازي بافت فرسوده استفاده کرد؟

مهمترين عنصر در نوسازي توجه به زمينهها و بستر است. تجربه ديگر کشورها خيلي خوب است اما کپي کردن آن قابل اتکا نيست. با توجه به شرايط خاص اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و مسئله تحريمها بايد الگوي خاص خودمان را توليد کنيم. ما سه نوع الگو ميتوانيم داشته باشيم، الگوي تقليدي که قطعا غلط است زيرا شرايط هر کشور با کشور ديگر متفاوت است. به عنوان مثال کدام يک از کشورهاي اروپاي ازنظر لرزه خيزي شرايطي مشابه با ما دارند؟ دوم بوميسازي؛ اينکه ما بوميسازي کنيم را هم نميپسندم چراکه توليد دانش نيست. راه سوم و ازنظر بنده درست اين است که ما بايد متناسب با شرايط جامعه تحقيق و توليد کنيم.

نظرتان راجع به ورود انبوهساز ان به بافت فرسوده چيست؟

من ورود انبوهسازان به بافت فرسوده را رد نميکنم اما اين موضوع را عنوان ميکنم که کار انبوهساز پروژه محوري است و با بودجه مشخص و با شرح خدمات مشخص نقطه به نقطه حرکت ميکند. درحالي که بافت فرسوده پروژه نيست که به انبوهساز تحويل داده شود؛ بافت فرسوده يک فرايند است که گوشهاي از آن ميتواند ورود انبوهساز باشد. نميتوان يک بافت را به طورکلي به انبوهساز داد که آن را آباد کند.

ازنظر شما بستههاي تشويقي شهرداري و وام نوسازي کافي نبودهاست؟

هر نوع بسته و هر نوع اقدام مقطعي و موردي خارج از فرايند را ناموفق ميدانم. معتقدم هر کاري که ميکنيم بايد در يک فرايند تعريف شده باشد. اين بستهها در راستاي توانمندسازي است اما بخشي از موضوع است که بايد در کنار ساير بخشها فرايند نوسازي مشارکتي محله را تشکيل دهد. بنابراين اينها چاره کار نيست. با روحيات خاص يک جريان فکري و ذائقه يک مدير نوسازي بافت فرسوده انجام نميشود. سليقهها بايد تبديل به عقيده شود تا فرايند و سيستم شکل بگيرد.