نشریه شماره   199   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

معماری یونان در دوره هلنی

براي نخستين بار يک تاريخدان آلماني در سال 1836 ميلادي واژه «هلنيسم» را به کار برد، و پس از آن، اين نام به دورهاي از تاريخ سياسي و فرهنگي و هنري يونان که مشخصه آن پديد آمدن دولتها در مناطق امپراتوري يونان پس از مرگ اسکندر بود، اتلاق گرديد. اين دوره از سال 330 ق م تا 27 ق م تداوم يافت. محدوده جغرافيايي هنر هلني از شمال تا جنوب روسيه، از شرق تا هند و از جنوب مصر و شمال آفريقا و از طرف غرب کنارههاي مديترانه، فرانسه و اسپانيا بوده است. شهر تاکسيلا در پاکستان جزو آثار دوره هلني است.

پيروزي اسکندر مقدوني موجب گسترش تمدن و هنر يونان به ساير نقاط گرديد . تا آنجا که نيمي از جهان آن روز را زير سلطه خود قرار داده بود. اين گسترش ازنظر هنري و فرهنگي تحت نفوذ عناصر فرهنگي و هنري مشرق زمين قرار گرفت و به اين ترتيب هنري متبلور گرديد که آن را «يونانيمآبي» (هلنيسم) نام نهادهاند. البته برخي از پژوهندگان معتقدند که هنر دوره هلني يا يونانيمآبي دنباله مستقيم تحولاتي است که نه در زمان اسکندر بلکه پنجاه سال پيش از آن روي داد.

فعاليتهاي ساختماني از مراکز قديمي واقع در سرزمين اصلي يونان به شهرهاي پررونق پادشاهان هلني در آسياي صغير (ترکيه) که مرکزيت بيشتري براي دنياي هلني داشتند، انتقال يافت. مقياس بزرگ و گسترش استادانه فضاهاي دروني بناها که اينيکي از ويژگيهاي معماري هلني بود، معماري خانگي را گسترش ميدهند . از بناهاي مهم اين دوره ميتوان به معبد «آپولون» در «ديدوما» نزديک شهر «ميلتوس» در آسياي صغير (ترکيه) و تئاتر اپيداوروس اشاره کرد.

در همين دوره ميتوان از خانهسازي سخن گفت. نمونه خانهاي در شهر «پرينه» که با ديوار محصور ميشد و آن را از فضاي خيابان و کوچه جدا ميکرد، کشفشده است.

در عصر هلني ، تئاترها و ورزشگاهها از دوران کلاسيک بسيار بزرگتر بودند . تئاترهاي اين عصر دهها هزار تماشاچي را درون خود جاي ميداد . در بسياري از شهرها بناهاي عمومي تازهاي برپا ميگرديد. اين گسترش مدنيت هلني با تغييرات کيفي همراه بود و ضمناً ميراث فرهنگي شرق را نيز در بر داشت .

يونانيان هلني، بر دامنه تصور خويش از طراحي معمارانه افزودند تا شهرهاي بزرگ را نيز مطابق آنها بسازند. نقشههاي منظم خيابانهاي شبکه مانند، که به دوره کهن در تاريخ يونان مربوط ميشوند، در سده پنجم پيش از ميلاد توسط هيپو داموس معمار ميلتوسي، بهصورت طبقهبنديشده و انتظام يافتهاي درآمدند. نام هيپوداموس با نقشههاي صفحه شطرنجي شهرهاي يوناني، مانند شهر پرينه جوشخورده است .طرح هيپوداموس، همچنان که از نقشه پرينه بر ميآيد، از شبکه درهم فشرده خيابانهايي تشکيل ميشود که يکديگر را با زواياي قائمه قطع ميکنند، بيآنکه بر محوري خاص به نشانه الگوي مسلط ترافيک در آنها تأکيدي شده باشد. در اينجا، نقشه ساختماني بر يک منطقه منظم و سراشيب، بدون توجه به نوع زمين، منطبق شده است. فقط ديوارهاي دفاعي پيرامون شهر دقيقاً با خطالرأسهاي جغرافيايي انطباق دارند و نتيجتاً ارتباط و تناسبي ميان ديوارها و نقشه خيابان به چشم نميخورد.

در همين نقطه از تاريخ معماري است که ميتوانيم از خانهسازي سخن بگوييم و ظاهر يک سکونتگاه عادي انساني را که شايسته نهادن نام «خانه» است کشف کنيم (حتي در پرينه). ازلحاظ نوع، قطعه زميني که خانه هلني بر آن بنا ميشد با يک ديوار محصور ميشد تا گل و کثافت خيابان باريک مقابلش در آن ريخته نشوند. يک در به اتاق خدمتکاران باز ميشد و از آنجا راهروي سرپوشيدهاي تا حياط کشيده شده بود و درهاي تمام اتاقهاي مسقف به اين حياط باز ميشدند. سکونتگاههاي ثروتمندان، علاوه بر جلوخان (مشابه دهليز سرگشاده رومي) يک باغ ستونبندي شده يا ايوان ستوندار نيز داشتند. خانه پرينه اي در مقياسي کوچکتر، بازتابي از علاقه عام هلني به طراحي فضاهاي راحت در درون بناها و توجه روزافزونشان به سودمندي و راحتي در زندگي روزانه فرد عادي است.

غنيترين و پرشکوهترين جلوههاي زندگي در پايتختهاي متعلق به پادشاهيهاي هلني ، اسکندريه در مصر، پرگاموم در آسياي صغير و پلا در مقدونيه  تجلي مييافت. ازجمله ماندگارترين تجملات هلني ميتوان به موزاييکهايي اشاره کرد که در تزيين کف اقامتگاههاي ثروتمندان اين شهرهاي درباري به کار ميرفت.