نشریه شماره   199   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

معماری گلخانه‌ای بی‌مزه می‌شود

آرزوافشارزاده

معماري هنري است که ميتواند زيبايي و آرامش را به شهرها و خانههاي ما هديه کند؛ هنري که ارتباط تنگاتنگي با زندگي تکتک ما دارد. اما تا چه حد از اين هنر براي زيبايي شهر و خانه خودمان استفاده کردهايم؟اگر از آن بهره نبردهايم دليل آن چه بوده است؟آيا شهرها و خانههاي ما متناسب با انسان اين موجود شريف الهي ساختهشده است؟ اينها سؤالاتي است که باعث ميشود تا سراغ هنرمند نقاشي برويم که در رابطه با معماري نيز تحقيقاتي انجام داده است.در زير گفتگوي پيام ساختمان با شهريار سيروس را ميخوانيد:

معماري از چه زماني و چگونه بهعنوان هنر محسوب ميشود؟

از اواخر قرن 19 ،معماري بهعنوان يک هنر به شمار ميرود . يکي از نقاشاني که  ناخواسته به معماري خدمت کرد، پيکاسو بود.خدمتش هم اين بود که در دوره او به معماري کوبيستي  نزديک ميشويم.يعني ديگر ميتوان با بيان هنرمندانه و زيباشناسانه که در نقاشي و مجسمهسازي وجود دارد ،ساختمان ساخت.در اين دوره ميتوانيم از انديشههاي باستانيمان الهام بگيريم و سازهاي به وجود بياوريم که ارزش زيباشناسانه اش بيش از کاربرد آن باشد. اين موضوع، پاسخي است به آنهايي که ميگويند معماري مانند نجاري يا  آهنگري فن است و فقط کاربردي است.

اگر در اوايل قرن بيستم عدهاي معتقد بودند که معماري هنر نيست،در حال حاضر اينگونه نيست.هنرمندان بزرگي مانند پيکاسو، مالويچ  و سزار و... ثابت کردند که چيدن هنرمندانه عناصر بصري عملي هنرمندانه است.

اتفاق دومي که معماري را به هنر تبديل ميکند برداشته شدن مرز بين هنرهاست.پيکاسو نقاشي ميکشد و متوجه ميشود که حروف بار تصويري دارند .يعني بدون آنکه  حروف خوانده شوند،صفحه روزنامه بافتي دارد که ميتواند در يک مجموعه کوبيستي خوانش خوبي داشته باشد.اوايل، پيکاسو روزنامه را ميکشيد،بعد از مدتي به اين نتيجه رسيد که آن را قيچي کند و در کاغذي بچسباند که کلاژ متولد شد.سپس نتيجه گرفت که چرا فقط روزنامه را بچسباند درحاليکه ميتواند کاغذديواري، حصير، سنگ و چوب را هم بچسباند.نقاشي که تابهحال دو بعد داشت در حال حاضر تبديل به سه بعد ميشود . خود من در موزه هنرهاي مدرن پاريس نقاشي اي را ديدم که سنگ بود و روي آن رنگ ريخته بودند  که نه ميتوانستم بگويم  نقاشي است نه مجسمه. همين اتفاق بين معماري و مجسمهسازي افتاد . برج آزادي نه مجسمه است نه  ساختمان به معناي کلاسيک.مرزها برداشتهشده و نميتوان تشخيص داد که معمار مجسمه ميسازد يا مجسمهساز ساختمان ميسازد.

تحقيقات بسياري بر روي معماري انجامشده است،محققي به نام «راجر فراي» نظرات عمده تاريخ هنر و زيباييشناسي مانند اين نظريه ارسطويي و افلاطوني  که ميگويد «بايد هنر شبيه طبيعت باشد» را با شاهکارهاي معماري دنيا تطبيق ميدهد.وي نتيجه ميگيرد اين نظريه در معماري کارا نيست. بنابراين به نظريه کانت نزديک ميشود که ميگويد هنر، سرايت احساسات است. پس  از بررسيهاي مختلف به اين نتيجه ميرسد که در بيشتر موارد اين نظريه در معماري وجود دارد. شما به تخت جمشيد که ميرويد ، ابهت معماري  آن احساسات شما را تحت تأثير قرار ميدهد .در طول تاريخ، معمولاً جنبشهاي هنري را نقاشان روبهجلو بردهاند . پرچمدارهنر رمانتيک نقاشها بودهاند که سپس به ساير هنرها سرايت کرده است .

در طول تاريخ دو بار جنبشهاي هنري توسط معماران اتفاق ميافتد؛ يکبار مکتب گوتيک و ديگري پستمدرن و چه کسي جرات دارد بگويد معماري هنر نيست.

چرا هنوز جنبه زيباشناسانه معماري در ايران و بهخصوص تهران مشاهده نميشود؟

زيبايي و هنر ميوهاي از فرهنگ است ونمي توان آن را قلمه زد.اکثر معماران سعي ميکنند ساختمانهاي زيبايي بسازند اما تهران روزبهروز زشتتر ميشود زيرا زيباييهاي انتزاعي را که در کاتالوگ ديدهاند ، ميخواهند به تهران قلمه بزنند .بهعنوانمثال شما ميتوانيد يزديها را با لهجهشان بشناسيد اما معماري ما لهجه ندارد.چون لهجه برگرفته از ريشههاي فرهنگي است.به همين دليل اين سؤال پيش ميآيد که آيا معماري هنر است؟معماري هنر است به شرطي که  ميوه آن از گلخانه بيرون نيايد.معماري گلخانهاي بيمزه ميشود.

در معماري معاصر ما چقدر از اين هنر استفاده کردهايم و آن را چقدر به زندگي مردم وارد کردهايم؟ آيا مي توانيم بگوييم  اين هنر توسط  نقاشي هاي ديواري به زندگي مردم وارد شده است؟

نقاشي ديواري در شهرهاي معروف دنيا مانند پاريس ،فرانکفورت،رم ،پاريس و.. بهندرت وجود دارد.

هنر نقاشي بايد سه خصيصه داشته باشد ؛اول اينکه بايد براي عامه مردم قابلفهم باشد. مثلاً هنر مدرن که در غرب رواج دارد براي عامه مردم قابلفهم نيست.دوم بايد بر اساس اهداف انقلاب باشد.شما نميتوانيد يک منظره بکشيد که به درد هيچکس نميخورد .سومين خصيصه اينکه بايد براي عامه مردم در دسترس باشد و کجا در دسترس تر از ديوارهاي شهر؟

به نظرم نقاشيهاي ديواري که در خيابانها وجود دارد در خدمت شهرسازي ما نيست.در جاهايي اتفاقات خوبي افتاد .از چهارراه پارک وي، مدرس را به سمت جردن که برويد روي ديوار عظيم سيماني، فضايي روستايي کارشده که بسيار جالب است.

نصب مجسمهدر شهر ها را چگونه ارزيابي ميکنيد؟

مجسمه در ميادين تعريف دارد. بهعنوانمثال مجسمهاي که در ميدان محسني وجود دارد براي يک موزه مفيد است نه در کنار خيابان. مجسمه جايي گذاشتهشده که اصلاً ديده نميشود .بايد روي خط افق هم مطالعه کرد و تمام امکانسنجي را در نظر بگيريم .مثلاً در ميدان انقلاب نميتوان مجسمه فيگوراتيو گذاشت و بايد هندسي باشد.

ما نبايد «چنديگر» در تهران بسازيم.لوکوربوزيه معمار معروف قرن بيستم طرحي ارائه داد که پاريس بايد با خاک يکسان شود و آن را مدرن کنيم.دولت هند به لوکوربوزيه پيشنهاد ساخت شهري در هند ارائه کرد که بينظير باشد .اين شهر طوري طراحيشده که در تمام طول سال وقتي پيادهروي ميکنيد نور آفتاب به چشمتان نميخورد.

لوکوربوزيه در ساخت اين شهر تمام اقدامات را محاسبه کرده که ساختمانها چگونه ساخته شود،اما هنديها که به اين شهر آمدند مرغ و خروسهاي خود را هم آوردند که به لوکوربوزيه خيلي برخورد.چون وي همان ايده پاريس مدرن  خود را در چنديگر پياده کرد و به اين مسئله فکر نکرده بود که اين مردم هندي هستند و با مرغ وخروسشان زندگي ميکنند .يک معمار بايد هم هنرشناس و هم انسانشناس خوبي باشد.

به نظر شما مشکل معماري معاصر ما به عدم شناخت معماران از انسان باز ميگردد؟

ما مشکل معماري ملي داريم که فقط به هنر خلاصه نميشود .به هنرشناسي، زيباييشناسي و مباني انسانشناسي مربوط ميشود. نگاه معمار به انسان بايد درست باشد. اگر انسان را درست تعريف نکنيم، بهجاي اينکه برايش خانه بسازيم لانه ميسازيم!

اگر تعريفمان از انسان اين باشد که  انسان نياز به آرامش، تعالي و معرفت دارد و موجود شريفي است که حياتش را بايد در شناخت، خدمت و زيبايي صرف کند خانه نه به يک سرپناه بلکه به يک مکان مقدس تبديل ميشود . اين تعاريف هستند که کاربردها را به وجود ميآورند .