هفت تیرکشی با ماله!

شمار نشریه : 199

نويسنده داستان «داش آکل و کاکا رستم» در اولين سطر داستان ميگويد «همه اهل شيراز ميدانستند که داش آکل و کاکا رستم سايه يکديگر را با تير ميزدند»! اما ديگر از آن زمانها خيلي گذشته و حالا ديگر نوبت تشکلهاي موجود در صنعت ساختمان است که سايه يکديگر را با تير بزنند؛ تشکلهايي که همگي بر مبناي قانون تشکيل شدهاند و بعضا حتي برخي از آنها نظير سازمان و سازمان مبناي قانوني يکساني دارند! اما برخي عوامل (که منافع مادي و مالي بخش عمده آن است) باعث فرار اين تشکلها از يکديگر شده و ديگر سالهاست چشم ديدن هم را ندارند. از اين طرف يکي داش آکل گونه سبيل تاب ميدهد و ديگري کاکا رستم گونه از آن طرف کري ميخواند! اين وسط هم هيچ کس به فکر جان و جانهايي نيست که دارند زيرسقفي لق لقو زندگي ميکنند و هر آن امکان دارد خانه بريزد و همه زير آوار بمانيم. اصلا معلوم نيست اين مهندساني که تخصصشان اتصال اجزاي مختلف يک ساختمان است تا آن اجزا به خوبي به هم وصل شده و سازه محکمي تشکيل دهند، چگونه نميتوانند بعد از گذشت اين همه سال، ساختارهاي دروني صنف خودشان را به نحوي بچينند که اصطکاکها به حداقل رسيده و همه چيز به خوبي ختم به خير شود و نيازي به هفت تيرکشي نباشد.