نشریه شماره   197   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

گذری به خانه پدرســالار

مسعود يوسفي

پيش خودمان فکر کرديم كه ميرويم ،ميگرديم و يکي از خانههاي قديمي ايراني را پيدا ميکنيم و گزارشي از نوع معماري و سبک زندگي در اينجور خانهها تهيه ميکنيم؛ از همان خانههايي که روزگاري پدربزرگها و مادربزرگهاي ما در آنها زندگي ميکردند و عمري را با صلح و صفا به سر ميآوردند و بچههاي قد و نيم قدشان را در آنها بزرگ ميکردند. از همان خانههايي که بر روي سر در آنها کاشيهاي فيروزهاي رنگ با آياتي از قرآن و احاديثي از پيغمبر و ائمه نصبشده بود و درهاي چوبي دولنگه و پرنقش و نگار، با دو تا کوبه زنانه و مردانه تا صاحبخانه بداند پشت در زن است يا مرد. و بعد از در ورودي به ترتيب هشتي، دالان، حياط، حوض، باغچه و ايوان و پنجرههاي ارسي دار با شيشههاي رنگي، و بعد بيروني و دروني، شاهنشين، تالار و اتاقهاي متعدد همراه با آيينهکاري و گچبري و تزيينات  زيبا و دلپذير.

 دليلمان هم براي تهيه چنين گزارشي اين بود که طي سالهاي اخير زياد شنيده و خواندهايم که معماري جديد کلانشهرها و حتي شهرهاي کوچک ايراني، بيريشه، غير ايراني و غير اسلامي است که کمترين مناسبت را با نيازهاي روحي و جسمي ما دارد و بهطورکلي آدم در آنها احساس راحتي و آرامش نميکند. بههرحال راه افتاديم اما نميخواستيم به سراغ عمارت ها و بناهاي تاريخي خيلي مشهور مثل باغ فرمانيه، خانه اتحاديه، عمارت مسعوديه، خانه امامجمعه، خانه امير بهادر و ... برويم چون اولاً از اين قبيل بناها بارها گزارش و فيلم و مطلب تهيهشده و تبديل به سوژههاي تکراري شدهاند، در ثاني عمارت ها و خانههاي مشهور مربوط به صاحبمنصبان و درباريان و رجال مملکتي بوده و سبک زندگي اشرافي و اعياني در آنها جريان داشته و از سبک زندگي عادي و معمولي به دور بوده است. پس براي شروع به خيابان صفا واقع در محدوده شهرداري منطقه 13 تهران رفتيم که از محلات قديمي شهر است، اما هرچه پياده گز کرديم و در کوچههاي اين محله گشتيم اثري از ساختمان و بناي موردنظر نديديم. سراغ بنگاهها و دفاتر املاک رفتيم که پاسخ همه آنها هم منفي بود و اگر سماجت بيشتري به خرج ميداديم جوابي مثل آنچه که مدير بنگاهي تحويلمان داد ميگرفتيم: « تا همين اواخر چندتايي از اينجور خانهها بود اما آنها را خراب کردند و جايشان آپارتمان ساختند». اينجا بود که با خاطري غمبار به ياد نجفيان افتادم که مي خواند: « کجاست اون کوچه؟ چي شد اون خونه؟ آدماش کجان؟ خدا مي دونه».

موضوع را با سارا ثابت ؛کارشناس معماري دفتر خدمات نوسازي بافت فرسوده محلات غرب منطقه 13 در ميان گذاشتيم. او گفت: ساختمانهاي داراي ارزش معماري دودسته هستند؛ يک دسته ارزش معماري بالايي دارند و به ثبت رسيده و بودجه و متولي دارند و دسته دوم بناهايي که ممکن است هنوز در اختيار مردم باشند .اين قبيل بناها به تخصيص بودجه براي ترميم و آگاهسازي مالکان و تشويق به نگهداري از آنها نياز دارند.

از صحبتهاي اين خانم کارشناس اينطور استنباط ميشود که نگهداري بناهاي قديمي براي مالکان آنها بهصرفه نيست و آنها بهناچار از سر سودخواهي و منفعتطلبي اقدام به تخريب خانههاي خود و احداث آپارتمان و مغازه و پاساژ بهجاي آنها ميکنند و متأسفانه اين روند در چند سال اخير رو بهشتاب گذاشته است. بالاخره راضي شديم به دنبال يکي از همين خانههاي معروف برويم.

براي اين منظور سراغ خانه پدرسالار رفتيم، لوکيشن سريالي به همين نام که در دهه 70 از تلويزيون پخش شد و از آن استقبال خوبي به عمل آمد. خانه پدرسالار در نزديکي امامزاده يحيي تهران و در محله قديمي و معروف عودلاجان قرار دارد که بهنوبه خود داراي سرگذشت و حکايتهاي شنيدني و جذاب زيادي است. خوبي اين انتخاب اين بود که بخش زيادي از مردم سريال پدرسالار را از تلويزيون ديدهاند و سبک و نوع زندگي يک خانواده اصيل ايراني را در آن شاهد بودهاند و به همين دليل اين خانه براي مردم خاطرهانگيز است و بار نوستالژيک زيادي دارد.

خانه پدرسالار حالا توسط سازمان فرهنگي، هنري شهرداري تبديل به خانه فرهنگ شده است. بااينحال اين خانه هم از آسيب و تخريب ناشي از تغيير و دستکاري در امان نمانده است؛ در وهله اول ديوار حياط را برداشته و بهجايش نرده آهني گذاشتهاند. بهجاي در چوبي هم در آهني بزرگ نصبکردهاند که بر روي آن تابلوي « خانه فرهنگ امامزاده يحيي» ديده ميشود. بخشي از کف حياط برداشته  و از نو کف سازي شده است. حوض بزرگ خانه همجايش را به يک حوض خيلي کوچک دايره شکل داده است. بر روي ديوار داخلي حياط هم نمونههايي از کارهاي هنري و دستي هنرمندان به چشم ميخورد. جايجاي در و ديوار خانه را هم تابلو زدهاند: « مديريت»، « کتابخانه»، « مهدکودک» و ... .

جاي شکرش باقي است که هنوز نماي آجري خانه، شيرواني، ستونها، ايوان، درها و پنجرههاي ارسيدار با تزيينات و نقش و نگار هرچند کمرمق آن، با وجود مرمت و دستکاري متفاوتي که اخيراً روي آنها صورت گرفتهِ پابرجاست و هنوز ميشود نماي هرچند نيمهکاره اين خانه قديمي را ديد و باز هم لذت برد. در داخل نيز اتاقهاي محل سکونت پدرسالار و عمو مصطفي و آقا جلال و بقيه، بهصورت نگارخانه و کلاس آموزشي و مهد و پيشدبستاني و سرويس بهداشتي درآمده است.

در شرايطي که بناها و عمارت هاي تاريخي بهسرعت در حال تخريب و تبديل شدن به آپارتمان هستند و بعضي هم به حال خود رها و به محلي براي رفتوآمد کارتنخوابها و معتادان و اذيت و آزار همسايهها تبديلشدهاند، نگهداري خانه پدرسالار يا همان « خانه فرهنگ امامزاده يحيي» با همين وضعيت نيمبند هم غنيمت است، اما بهتر بود از سوي متوليان ميراث فرهنگي و ساير ارگانهاي مسئول مورد مرمت و بازسازي قرار ميگرفت و بهصورت يک رستوران يا موزه تغيير کاربري ميداد تا خيل مراجعان و بازديدکنندگان مشتاق بتوانند اين خانه را با همان نما و شرايط قبلي خود ببينند و لحظات خوش و خاطرهانگيزي داشته باشند.

 ظاهراً همهساله در ايام تعطيلات نوروزي مردم زيادي از سراسر کشور و در قالب تورهاي تفريحي، يا بهصورت شخصي براي بازديد از خانه پدرسالار مراجعه ميکنند، اما تنها بخش دستکاري شدهاي از اين خانه خاطرهانگيز را ميبينند. هر اندازه تخريب و نابودي بناهاي تاريخي و قديمي تلخ و تأسفبار است، در عوض مرمت و احياي آنها دلانگيز و خوشايند است و تبعات مبارک و خجستهاي براي جامعه و مردم دارد.