هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   197   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

سکوتی که یک دنیا می ارزد!

سلام هاي گرم و پاستوريزه و وکيوم شده خود را، به انضمام کلي دعاي خير و آرزوي خوشبختي و بهروزي از لابلاي هواي آلوده و وارونه آخرين روزهاي آبان ماه به سوي شما عزيزان روانه مي کنيم. انتشار اين شماره پيام ساختمان مصادف شده است با اولين روز آذرماه که خودش قبلا با شنبه مصادف شده بود! فلذا نتيجه مي گيريم که تنها دو شماره ديگر با شماره 200 پيام ساختمان فاصله داريم! البته خودمان هم دقيق نمي دانيم که چطور از آن مقدمات مي توان چنين نتيجه اي گرفت، ولي شما ذهنتان را درگير اين مسائل نکنيد، فقط در خاطر مبارکتان باشد که روز 13 دي ماه، شماره 200 پيام ساختمان منتشر خواهد شد.    

عروس مجلس ما خود هميشه دل مي برد!

سوال آزمون ورود به حرفه نقادي: براي اين بيت سعدي عليه الرحمه يک مثال عيني ذکر کنيد: عروس مجلس ما خود هميشه دل مي برد / علي الخصوص که پيرايه اي بر او بستند!

پاسخ: در حالي که جامعه مهندسي، کارداني و معماران تجربي کشور با مشکلات متعددي نظير امضافروشي، مسائل اشتغال، طرح ارجاع کار، ناظران بدون نظارت، سهميه بندي، تعرفه خدمات و غيره روبرو بوده و قانون نظام مهندسي فاقد کارايي، اصلاح قانون در مجلس معطل، نظامات مهندسي و نظام فني اجرايي در شرايط جذب و دفع، نظام کارداني و نظام مهندسي دست به يقه و غيره هستند؛ به خوشي و خرمي و ميمنت، آزمونهاي ورود به حرفه براي متقاضيان اخذ پروانه اشتغال بهكار مهندسي و آزمون ورود به حرفه كاردان هاي فني و آزمون تعيين صلاحيت حرفهاي معماران تجربي با حدود 140 هزار نفر داوطلب به طور همزمان در سراسر كشور برگزار شد! مشکلات صنعت ساختمان 140 هزار برابر نشود، صلوات!

فانتزي در ژانر تخيلي!

مي گويند يک نفر به شکل خطرناکي روي لبه پشت بام ايستاده بود. به او گفتند تا نيفتادي چند قدم برو عقبتر. طرف هم که خيلي از افتادن مي ترسيد به جاي چند قدم، چندين قدم عقب رفت و در نتيجه، از آن طرف پشت بام افتاد! حالا حکايت برخي تشکل ها است که به جاي «پرداختن به وظايف اصلي تشکل» و تلاش براي «ارتقا کيفيت ساخت و ساز»، که بزرگترين و مهمترين و بيشترين تقاضاهاي امروز جامعه ما از بخش صنعت ساختمان است، همايش برگزار مي کنند و در آن به مقالات علمي و غير علمي جايزه داده و سازندههايي را که مسائل زيست محيطي را رعايت کرده يا نکرده اند معرفي مي کنند و چنين کارهايي. البته مطابق معمول در کنار همايش، نمايشگاهي هم برگزار مي شود که لابد از قِبَل آن، خرج همايش در مي آيد و تهاش هم يک پول چايي مي ماند که با آن برگزارکنندگان همايش چايي مي خورند تا خستگي شان در برود. فقط اميدواريم سر آخر فهرست"برترين" هايي که در اين همايش ها موفق به کسب الواح زرين، سيمين و يا مفرغين مي شوند را رسانه اي کنند تا معلوم شود چنين پديده اي هم وجود دارد و صرفا چيزي در حد «فانتزي در ژانر تخيلي» نيست. صحبت "برترين" ها شد، ياد همايش چند وقت پيش يکي از همين تشکل ها  افتادم که ... برتر را انتخاب کردند ولي معلوم نيست چرا با گذشت بيش از دو ماه هنوز دلشان نمي آيد فهرست آنها را به کسي بدهند يا در سايتشان بگذارند.

وي فقط گفت!

... وي گفت: نمايشگاه مطبوعات خيلي خيلي مهم است و سپس به مدت 45 دقيقه درباره اهميت رسانه و اطلاع رساني، قدرت نرم، ضرورت حمايت از نشريات تخصصي و اين طور مسائل يک نفس صحبت کرد.

وي پس از اين که در خصوص اهميت رسانه هاي تخصصي آن قدر حرف زد تا دهانش کف کرد گفت: رسانه هاي تخصصي آن قدر براي ما مهم هستند ... که در اين جا خبرنگار ما پريد وسط حرف هاي وي و پرسيد: پس در اين نمايشگاه، نشريات تخصصي کجا هستند؟ که وي پاسخ داد: اون پشت مشت ها!

وي افزود: هر کدام از اين راهرو ها را که برويد، بعد از خبرگزاري هاي بزرگ که نياز به معرفي ندارند و بعد از روزنامه هايي عزيزي که مدام عکس ما را روي جِلت مي زنند و بعد از نشريات دولتي و بعد از چند تا نشريه ديگر، آن آخر ماخرها، که مي خوري به ديوار، مي رسي به نشريات تخصصي.

وي افزود: اگرچه آنجا سوت و کور است و پاخور ندارد و کسي گذرش نمي افتد، ولي سکوتي و دنجي خاصي دارد که يک دنيا مي ارزد!

ناف تهران!

متخصصان شهرسازي مي گويند هر شهر مانند ارگانيسمي زنده است. اگر اين حرف واقعيت داشته باشد پس ارگانيسم زنده اي که نام آن شهر تهران است موجود تخسي است که سرش با دمش بازي مي کند. البته شايد خودش خيلي تقصير نداشته باشد، چون شهري که سقف جمعيتي آن يک شبه از 8 ميليون نفر بشود 13 و نيم ميليون نفر، اصلا عجيب نيست که همه چيزش با همه چيزهاي ديگرش قاطي پاتي بشود. چند روز پيش هم که احمد خرم وزير اسبق راه و ترابري خبر داده بود که در 3 سال اخير به اندازه 30 سال ديگر در شهر تهران تراکم فروخته شده است! گمانم فيل هم اگر تراکم 30 سالش پيشکي فروخته شود مهره کمرش مي زند بيرون، اين شهر بي در و دروازه که ديگر جاي خود دارد. اين هم که طرح تفصيلي تهران حدود 10 مورد با طرح جامع آن مغايرت دارد لابد در راستاي همين «اعضاي يک پيکر بودن» است. فقط اين وسط آنهايي که بچه ناف تهرون بودند بايد حواسشان باشد که اعضاي اين پيکر جابجا شده!