گــــــــزارش عبـــــــرت !

شمار نشریه : 196

گروه ساختوساز: حال و روز ساختمانسازي ما خوب نيست. مالک و ناظر و سازنده هرکدام در جهت منافع خودشان کار را جلو ميبرند و هيچکدام قانون را از ديگري طلب نميکنند. علاوه بر اين نهادهاي دستاندرکار نيز رسالتي براي خود قائل نيستند و سعي در فرافکني دارند. در چنين اوضاع و احوالي ساختماني که ساخته ميشود، از حداقل کيفيت بيبهره بوده و پس از چند سال بايد از آن بهعنوان بافت فرسوده ياد کنيم. بنابراين اينکه گفته ميشود هر 30 سال يکبار کشور را دوباره ميسازيم سخن گزافي نيست. در ادامه سلسله گزارشهاي پيام ساختمان از پروژههاي ساختماني سطح شهر به سراغ سازنده اي رفتهايم که سهلانگاري وي باعث شده تا  ساختمان آيندهاش از همين الآن قابلاطمينان نباشد.

بالا نرويد

داخل ساختمان که شدم چند نفر مشغول لولهکشي و برقکشي بودند. خواستم سر صحبت را با آنها باز کنم اما عنوان کردند ما نميتوانيم صحبت کنيم  بايد از مالک ساختمان اجازه بگيريد. ظاهراً مالک در طبقههاي بالا حضور داشت. به همين دليل تصميم گرفتم يکراست سراغ کدخداي ساختمان بروم اما همينکه پايم را روي اولين پله گذاشتم بلافاصله يکي از کارگران دستم را گرفت و گفت: شما بالا نرويد. خودش ميآيد. نوع صحبت کردن کارگر باعث تعجبم شد.

چگونه خبردار شديد؟

صدا زد آقاي ... با شما کار دارند. خبرنگار است. ميگويد از نشريه پيام ساختمان آمده براي مصاحبه. مالک سراسيمه پايين آمد و گفت: کي به شما گفته که من در ساختمان حضور دارم. بعد هم رو به من کرد و با صداي ملايمتري گفت: شما چگونه خبردار شديد؟ من هم که هاج و واج مانده بودم گفتم منظورتان را نميفهمم. من از چيزي خبردار نشدهام. همينجوري در هر شماره بهصورت اتفاقي از يک ساختمان گزارش تهيه ميکنم. حالا شما بفرماييد که چه خبر است؟.

قول بده اسم نبري

مالک ساختمان براي لحظهاي خوشحال شد و گفت: اگر قول بدهي اسمي از پلاک ساختمان، بنده و ساير موضوعات نبريد، همهچيز را برايتان توضيح ميدهم. بهاتفاق رفتيم طبقه بالاي ساختمان تا برايمان ماوقع را شرح دهد. همينکه به طبقه دوم رسيديم تقريباً ساختمان اسرار را فاش کرد. ساختمان اسکلت بتني بود. يکي از پلهاي بالايي از وسط ترکخورده و پايين افتاده بود.  بيدرنگ گفتم کار چه کسي است؟ تلفات هم داشته؟ خدا را شکر اين بار کارگران جان سالم به در برده بودند و نيازي نبود که براي درمان، دربهدر يک جلد دفترچه بيمه شوند. 

ماجرا چيست؟

آنطور که مالک تعريف ميکرد ماجرا ازاينقرار بود: زماني که مجري ساختمان با توجه به نقشه مشغول کار است، مالک اصرار ميکند به دليل نداشتن پول لازم، آرماتور کمتري مصرف کند تا دچار مشکل مالي نشود. عليرغم هشدار سازنده اما مالک که خودش را عالم ميداند، پايش را در يک کفش ميکند که نيازي به مصرف اينهمه آرماتور نيست تا سرانجام مجري قبول ميکند. ازآنجاکه دهانه بزرگ نيازمند استحکام و مقاومت بالاتر است و ميلگردهايي که مقاومت را بالا ميبرد، کاهشيافته است وسط پل به دليل بار وارده خم ميشود. حادثهاي که بسيار شبيه به حادثه در يکي از مناطق فرسوده تهران بود که اتفاقاً گزارش آن را در نشريه براي افزايش آگاهي مردم آورديم اما کو گوش شنوا !

خدا رحم کرد

مالک ساختمان در ادامه گفت: اين موضوع را حتي مهندس ناظر ساختمان هم نميداند. خدا رحم کرد که کارگران چند دقيقه قبل از فروريختن آنجا را ترک کرده بودند. با دست خودم ميخواستم زندگيام را نابود کنم. اگر به گذشته برگردم بههيچعنوان اين کار را انجام نميدهم. همين حالا هم ضرر زيادي را متحمل شدم. حداقل اگر مجري اين کار را بدون اجازه خودم انجام ميداد الآن تا ريال آخر خسارت را از او ميگرفتم. اميدوارم گزارش شما درس عبرتي شود براي تمام مالکاني که در کار مجري و يا مهندس ناظر دخالت ميکنند.

از سهلانگاري خوشحال نباشيم

وي اضافه کرد: هر کس بخواهد تقلب کند، ميتواند اين کار را انجام بدهد اما واقعاً اين کار هنر نيست و از هرکسي بر ميآيد. هنر آن است که بدون کلک بازي و در اين شرايط اقتصادي به قانون تن بدهيم. انسان در هر جايگاهي ميتواند ديگران را گول بزند. اين موضوع را همه ما ميدانيم. اين کار زرنگي نيست. اگر ساختوساز ما آشفته است و مسئولان به وظايف خودشان عمل نميکنند، مالکان بايد قانون را مطالبه کنند. همه مالکان بسازوبفروش نيستند. شخص بنده ساختمان را براي سکونت خودم ميخواهم. هراندازه مالک از فرصتطلبي عوامل دخيل کم کند و سودجويي آنها را کاهش دهد، به همان اندازه ساختمان با کيفيت خواهد شد.  البته به شرطي که مانند بنده عليه خودش عمل نکند. بهطورکلي نبايد از سهلانگاري مسئولان خوشحال باشيم.

مالک متخلف علاقه خاصي به آسيبشناسي صنعت ساختمان داشت:«اينکه چرا همه ما در صنعت ساختمان از اخلاق فاصله گرفتهايم، جاي بررسي دارد. شايد يک دليل آن بيمسئوليتي مسئولان باشد اما اينهمه ماجرا نيست. ما هم بهنوبه خود بر مسئولان اثرگذار هستيم. به نظرم بايد يک فرهنگسازي وسيعي انجام شود تا حتي مالکان از مسئولان بخواهند.»

وي در ادامه ما را به خيابان بغلي راهنمايي کرد تا نکته مهمي را عنوان کند. سپس باغي قديمي که اطرافش با ديوار محصورشده بود و درختان داخل آن در حال خشک شدن بودند را به ما نشان داد. « روزگاري دل همه اهالي محل به اين درختان خوش بود، اما بعد از مدتي اطراف آن را محصور کردند و در نهايت حالا هم در حال خشکاندن درختان هستند. هيچکس همصدايش در نمي آيد. چون ما به شهر و اطرافمان احساس تعلق نميکنيم  و هرکس ميگويد به من ربطي ندارد. اين مثال کوچکي است که به شما بگويم ما مسئوليت اجتماعي براي خودمان قائل نيستيم. در پديد آمدن اين مسئله هم امثال بنده و هم مسئولان مقصر هستند.