نشریه شماره   196   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

شهــر آینــه تمــدن

در برخورد با تمدن مدرن اروپايي و از قرن هفدهم به بعد ، بيشتر يکچيز ذهن و ضمير متفکران اين گوشه دنيا  را مسخر خود کرد؛ واژهاي به نام مدرنيت! پس از پيوستن نسبي ديگر کشورهاي شرق دور، آمريکاي جنوبي با قافله مدرنيزاسيون اينک تنها ساکنان صحراهاي خاورميانه و شمال آفريقا هستند که خود را از قافله بسيار دور ميبينند و به روا و ناروا واژههاي مدرنيت و مدرنيزاسيون را درمان همه دردهاي خود مي شمرند.

در اين ميان يکي از نشانههاي اصلي مدرنيزاسيون، نحوه شهرسازي و طراحي شهري است البته اگر آن را نه رشتهاي دانشگاهي بلکه علمي ميانرشتهاي به شمار آوريم که ريشه در معماري و دستي بر علم جامعهشناسي و انسانشناسي و حتي فلسفه دارد.  پديدهاي که نه در حد رسانه بلکه بنا به نظر برخي انديشمندان آيينهاي تمامرخ است در برابر روانشناسي اجتماعي جامعه حامل آن. پديدهاي که جامعه، فرهنگ، اقتصاد را برميگيرد و درعينحال تحول ميپذيرد و تغيير ايجاد ميکند. بهعبارتيديگر معماري و شهرسازي يک شهر نازيبا و پريشان، بيانگر روان اجتماعي مديران و مردمان آن شهر است. در اين مطلب بررسي ميکنيم که شهرسازي چگونه بر هويت جمعي اثرگذار است و در اين ميان نقبي به تنها شهر مدرن ايران آبادان خواهيم زد.

ساخت هويت اجتماعي

دين و محيط عناصر پايهاي هويت اجتماعي محسوب ميشوند. جوامعي هستند که هويت خود را بر مبناي دين تعريف ميکنند که جوامع قديم عموماً بدين گونه بودند. حتي در جوامع توسعهيافته صنعتي نيز کشورهايي هستند که هويت خود را ديني تعريف ميکنند. بر اساس يک پيمايش معتبر 53 درصد از مردم ايالاتمتحده به تلقي سنتي از مسيحيت باور دارند و 31 درصد نيز به مسيحيتي ليبرالتر معتقدند. مسيحيت کاتوليک نقش بسيار پررنگي در آمريکاي جنوبي دارد.

لايه بعدي در سنت جاي دارد؛ رفتارها، ارزشها، هنجارها، رسوم و آداب، شکل زندگي مردم و ... عناصر پيداي سنت را در برميگيرند و ارزشها و عقايد که در طول زمان فرهنگ آن جامعه را تشکيل ميدهند. تمدن نيز بهعنوان تبلور کالبدي فرهنگ و متناسب با سنن آن شکل ميگيرد. تمدن عنصري است که بايد از سياست، فرهنگ و سنت جامعه تأثير پذيرد.

در بالاترين لايه نيز سياست بهعنوان ناظم و رهبر جامعه قرار دارد که ممکن است اصول اساسي آن از تمدن حاصل شود و حتي خود ميتواند تمدن ساز شود و مانند بسياري از نمونههاي تاريخي منفي و يا مثبت تاريخ و آينده تمدنها را تحت سيطره گيرد.  سياست به گفته بسياري از انديشمندان ساختاري است که ميتواند هويت فردي، خانوادگي، اجتماعي را به تصوير بکشد و الگو بکند. در چنين شرايطي است که برخي به صرافت مهندسي اجتماعي افتاده آن را علمي ساده يافتند که نتيجهاي اسفناک براي تاريخ به بار آورده است.

تغيير هويتي

براي انديشمند اجتماعي چه جلوهاي بهتر از شهر براي نظارت. پديدهاي پويا و مرتبط با تمام ساحتهاي نمادين و عيني زندگي اجتماعي و درعينحال پديدهاي تاريخي. تاريخ شهرها به عيان آشکار کرده است که تغيير در عناصر ظاهري و هويتسازي ميتواند بر ديگر عناصر هويتي نهان تأثير بگذارد. البته اين تحول ميتواند يک تجربه و تغيير دروني و يا حاصل يک الگوبرداري باشد. معمولاً تغيير هويتي زماني صورت ميگيرد که نشانهها و نماد هويتي در مقابل هم قرار ميگيرند اما با توجه به اينکه عناصر زيربنايي هويت بهسادگي قابلتغيير نيست معمولاً عناصر آشکار آن با يکديگر در تقابل مستقيم يا غيرمستقيم قرار ميگيرند و نتيجه آن هويتي است که  بنا به دلايل متفاوتي ضعيفتر است. در مرحله بعد از آن عناصر ظاهري باعث تغيير در عناصر اساسي و پنهانشده و آن همان مرحلهاي است که از آن به بحران هويت تعبير ميشود. در اين مرحله است که بهجاي حرکت از فرهنگ و تمدن به سياست و شهر، جهت پيکان از طرف سياست و شهر به سمت فرهنگ و تمدن است.