هرهفته شنبه ها - سال سیزدهم

پرتیراژترین نشریه صنعت ساختمان

نشریه شماره   192   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

ساختمان سازی طـلا یا بـلا؟

گروه ساختوساز: نگاه اجمالي به ساختمانهاي ما گوياي اين مهم است که بدون توجه به ضوابط و اصول شهرسازي فقط و فقط ساختهايم. ساختمانهايي ناهمگون و کوتاه و بلند که هيچ معنايي جز آشفتگي را به ذهن متبادر نميکند. آشفتگي که در نتيجه جولان دادن سرمايهداران و ضعف مديريتي نهادها و مسئولان ساختوساز بر شهر و شهروندان سايه افکنده است. بدين ترتيب صنعتي که ميتوانست موتور محرکه اقتصاد باشد به دليل بيبرنامگي تبديل به عاملي براي سلب آسايش از شهروندان شده است. در ادامه سلسله گزارشهاي پيام ساختمان از پروژههاي ساختماني سطح شهر به سراغ پروژهاي رفتهايم که مالک آن معتقد است ساختمان در برخي مواقع طلاست و در برخي مواقع بلا. خواندن اين گزارش را به شما خوانندگان توصيه ميکنيم:

حالوروز بد کارگران

طبق معمول کارگران اصلاً حالوروز خوشي نداشتند. فقط يک کارگر بيدار بود و سايرين داخل حياط ساختمان روي ماسهها دراز کشيده بودند و از فرط خستگي خوابشان برده بود. فکر ميکرد که من مهندس ناظر هستم و آمدهام تا از کار بازديد کنم اما موضوع را برايش توضيح دادم. کمي که بيشتر صحبت کرديم متوجه شدم برخلاف تصور من ايشان کارگر ساختماني نيست بلکه دانشجوي مهندسي عمران است که پدرش بهعنوان بسازوبفروش او را با خودش سر پروژهها ميبرد تا براي بازار کار آبديده شود.

بتن مگر چيست؟

اسمش ياسين بود. ياسين عليمحمدي. او برخلاف استخوان خردکردههاي ساختمانسازي، تمايل داشت که اسمش را بگويد. شايد چون هنوز وارد دنياي بيرحم ساختوساز  و زيرورو کشيدنها نشده بود. از ياسين پرسيديم که با توجه به رشتهاش چقدر از ساختمان سر درميآورد. قهقههاي زد و گفت: مواد و مصالحي که روزي 10 بار اسمشان را ميشنوم دقيقاً نميدانم چگونه هستند. صرفاً يک تصور ذهني از آنها دارم. روزي 10 بار استاد ما ميگويد: «بتن مگر» اما اصلاً تصورم در مورد آن کيلومترها با آنچه در ساختمانهاي پدرم ميبينم، تفاوت دارد. تازه تعريف از خود نباشد من از بچه درسخوانهاي کلاس هستم.

مقاله نوشتن هدف نيست

وي ادامه داد: من واقعاً خوششانس بودم که پدرم بسازوبفروش است. خيلي از بچهها بعد از فارغالتحصيل شدن بايد از صفر شروع کنند. تازه فارغالتحصيلان عمران که انگار از دماغ فيل افتادهاند حاضر نميشوند مانند من بيايند از کارگر ساختماني چيزي ياد بگيرند. برايشان کسر شأن دارد. البته منکر تحصيلات آکادميک نيستم. بسياري از اموري که کارگران و سازندگان سنتي نميدانند را من بلد هستم اما به طريق آکادميک. ميدانم نسبت آب و سيمان بايد چقدر باشد اما بلد نيستم ملات درست کنم و قطعاً اينجوري بهجايي نميرسم. فردا قرار است همين دانشجويان آينده صنعت ساختمان را بسازند اما واقعاً چيزي در چنته ندارند. دانشگاههاي ما فقط ياد گرفتهاند که کتاب معرفي کرده و تمام کنند. بعد هم بگويند فلان دانشگاه ايران مقالات زيادي ارائه داده است. البته شايد براي وزارت علوم اين روال بهتر باشد چراکه بههرحال در کشور ما يکي از فاکتورهاي ميزان موفقيت ارائه مقالات علمي است و سعي ميکنيم خودمان را به کشورهاي توسعهيافته برسانيم.

وي اضافه کرد: در کشورهاي توسعهيافته اگر مقالهاي ارائه ميشود، يک ابزار است و چندين برابر آن کار عملي صورت ميگيرد اما در کشور ما صرف مقاله نوشتن هدف شده است و با اين وضعيت بهجايي نميرسيم. اگر ما اينهمه علم توليد ميکنيم و رتبه دانشگاههاي تهران و شريف در دنيا نسبتاً خوب است پس چرا ساختوسازهاي تهران به اين روز درآمده و حتي از نظر فناوري محتاج خارجيها هستيم؟ يک بخش ديگر ماجرا اين است که ما به کار علمي هم اعتقاد نداريم و فکر ميکنيم مطلب خوب فقط براي تدريس کردن است. بنابراين نه به کار عملي اعتقاد داريم و نه به کار علمي.

ابتلا به ساختمانسازي

در همين حين که مشغول صحبت با ياسين بودم، پدرشان تشريف آوردند و ما سر صحبت با او را هم باز کرديم. از او در مورد مشکلات صنعت ساختمان و اينکه کار طاقتفرسايي است، پرسيدم که پاسخ داد: ساختمان هم طلاست و هم بلا. از اين نظر طلاست که ارزش ملک هميشه بالاتر ميرود و کسي از ساختمانسازي ضرر نميکند. هراندازه پول صرف کنيد تقريباً به همان اندازه درآمد داريد.

وي ادامه داد: ساختمان بلا هم هست. چرا که اولاً کسي که وارد اين کار ميشود، رفتهرفته به آن مبتلا ميشود و همين امر باعث بروز مشکلات بعدي ميشود. در طول دوراني که ساختوساز کردهام بارها و بارها کارم به محاکم قضايي کشيده شده و حتي يک سال هم به خاطر حادثه گودبرداري حبس کشيدهام اما بااينوجود تمايلم به کار بيشتر شده است. در ادامه انگشت سبابه دست چپش را نشان داد که سقوط تيرآهن باعث قطع آن شده بود. سپس رو به من کرد و گفت: چقدر به شما پول بدهند حاضري انگشتت را به من بدهي؟ کسي که ساختمانسازي ميکند همواره در معرض خطر است. گرفتاريهاي اداري را هم به آن بيفزاييد. اصلاً اگر بسازوبفروشي تا اين اندازه شغل پر پول و خوبي است چرا همه مردم اينکاره نميشوند؟ قبول کنيد که کار فوقالعاده سختي است.

ملک ورثهاي نخريد

وي در ادامه به يکي از مشکلاتش در خريد خانه اشاره کرد.« دو ماه پيش ملکي را که موروثي بود، خريدم. طبق قانون بايد تمام وراث در زمان عقد قرارداد حاضر باشند و همه رضايت به فروش آن بدهند و من هم اين موضوع را مدنظر قرار دادم اما به دليل اينکه يک نفر از آنها در ايران حضور نداشت، گفتند ما رضايتش را شفاها گرفتهايم و بنده هم با توجه به اينکه فاميل نسبي بوديم، پافشاري نکردم.  خلاصه پسازاينکه ملک را خريداري کردم و تمام پول آن را پرداخت کردم. مشکل بروز کرد. همان ورثه خارج نشين که چندان دل خوشي از اين فروش نداشت ، وصيتنامهاي آورد که پدر وراث سفارش کرده بود اين ملک تبديل به مکاني براي تدريس قرآن شود.»

وي ادامه داد: من که با مشکل تازهاي مواجه شده بودم بهترين راه را در ابطال قرارداد ديدم اما متأسفانه زماني که براي ابطال آن اقدام کردم، متوجه شدم که پول تقسيم شده و خبري از آن نيست. حالا ازيکطرف يکي از وراث وصيتنامه رو کرده و ميگويد که معامله باطل است و از طرف ديگر ساير وراث پول را پس نميدهند. بدتر اينکه وراث جزو اقوام ما هستند و شکايت کردن از آنها علاوه بر اينکه چيزي نصيب من نميکند، باعث آبروريزي هم ميشود. اين ماجرا هم بالاخره درست ميشود اما آدم بايد سعي کند تا ميتواند ملک ورثهاي نخرد.