نشریه شماره   191   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

کسی به فکر آب نیست

سكانس اول

از روبروي دكه روزنامهفروشی رد ميشوم. تيتر اول بيشتر روزنامههاي امروز "سدهاي تهران تنها تا 30 روز آب ذخيره دارند." بعد از اخبار ریزودرشتی كه هرچندي پخش ميشود (به شيوه قديم) يا هوا ميشود (به شيوه اينترنتي) ديگر خبر بيآبي كشور خبر جديدي نيست. هرچند جانكاه و هولناك، اما خبري است كه ماههاست انتظار آن را ميكشيم. 517 شهر كشور در وضعيت تنش و 9 كلانشهر-كه نيمي از جمعيت كشور را شامل ميشود- رقم كمي نيست و نياز به فكر عاجل دارد. به اطرافيان نگاه ميكنم كه همراه با من به تيتر اول روزنامههاي نگاه ميكنند.

سكانس دوم

فروشندهاي جلوي فروشگاه خود را با شلنگ آبپاشي ميكند. چرا؟ نميدانم. شايد ميخواهد موزاييكهاي خيابان وليعصر در هُرم گرماي تابستاني خنكايي بخورند. به چهره و پوشش آقاي فروشنده نگاهي ميكنم. ميانسال، خوشپوش و به نظر خوشبرخورد میرسد. با خود فكر ميكنم لابد نميداند كه شهر ما هم يكي از شهرهايي است كه نه در مرحله بحران، بلكه بدتر از آن در مرحله تنش آبي قرار دارد. شايد روزنامهها را نميخواند اما آيا اخبار تلويزيون و راديو را هم پيگيري نميكند! آيا تابلوهاي تبليغاتي عظيم در بزرگراهها را نميبيند؟ آيا هشدارهاي وزارت نيرو، سازمان آب و فاضلاب و استانداردي تهران را در مورد صرفهجويي 20 درصدي نشنيده است؟ آيا  خطر جيرهبندي را احساس نكرده است؟ آيا خبر بيآبي 171 روستاي خراسان جنوبي را نشنيده است؟ از جيره بندي آب در چابهار خبري به او نرسيده است؟ شايد ديگر وقت ايجاد پليس آب رسيده باشد! 

سكانس سوم

خيابان وليعصر را پايين ميروم. درختان چنار بلند زيباترين خيابان ايران در كنار جوي آب كه در دو سوي خيابان با شيبي ملايم به پايين ميآيد، جلوهاي ويژه به اين بلندترين خيابان خاورميانه بخشيده است. اما ناگهان صحنهاي زننده از مديريت نادرست آب جلوي چشمان شهرونداني كه زماني اين شهر را دوست ميداشتند جلوهگري ميكند! مديرت ضعيف يا فرسودگي تجهيزات انتقال آب باعث شكستگي يكي از لولهها و رها شدن آب در سطح خيابان شده است[ای عجبا] آب با ارزش در اين شرايط بي‌‌آبي هدر ميرود، بی تاب می شوم، ساعتي می گذرد، از هيچ ماشين دولتي، خواه از طرف شهرداري باشد و يا اداره آب و فاضلاب براي جلوگيري از اين هدر رفت خبری نشد.

سكانس چهارم

ميدان وليعصر، وزارت "صنعت، معدن و تجارت"، دربان وزارتخانه دولتي كه بيشترين هشدارها را مبني بر كمآبي داده است مشغول آب دادن کف آسفالت جلوي ورودي وزارتخانه است. اين در حالي است كه ميبايد بيشترين حساسيت و سختگيري در سازمانها و وزارتخانه‌‌هاي دولتي صورت بگيرد. آيا مسئله بيآبي تنها مربوط به وزارت نيرو است و يا اينكه مسئلهاي ملي است؟ اگر ملي است و اگر خبر روزنامهها در مورد ذخيره 30 روزه سدهاي تهران درست باشد آيا تنها با توصيههاي اخلاقي و خواهش و تمنا بسنده بايد كرد و يا اينكه با استفاده از ابزارهاي معقول و رايج بايد اين بحران را از سرگذراند؟ آيا نبايد در اعمال قوانين سختگيرانه صرفهجويي سازمانها و ادارات دولتي پيشقدم باشند.

سكانس پنجم

چهارراه وليعصر، آفتاب سوزان، ازدحام، تراكم و كلافگي. جايي كه ديگر دورنماي فرهنگيترين نماد شهري تهران يعني "تئاتر شهر" نيز در دورنما پيدا نيست. آنچه پيدا است مجتمعهاي خريد كامپيوتر، اغذيه فروشيهاي ارزان و فستفود است. به زيرگذر وليعصر پا ميگذارم جايي كه از تأسيس آن يك سال نميگذرد. با اين حال نشست آب در چند نقطه در سقف زيرگذر موجب رها شدن آب شده است. به كارگيري اسپيليت براي تهويه!! زيرگذر نيز بر اين منظره نامطلوب افزوده است. از خود ميپرسم روش مناسبتر و با انرژي مصرفي كمتري براي تهويه زيرگذري به اين بزرگي وجود ندارد.

در ايستگاه مترو نيز به صحنه جالبي برخورد ميكنم. نشست آب در قسمتي از جايگاه نيز موجب روان شدن آب شده است. تهويه ايستگاه متروي تهران به نسبت تهويه مناسبي است و با وجود تراكم زياد جمعيت و هواي گرم بيرون تهويه اين ايستگاهها مسافران را از تيغ گرمای جانكاه تابستان نجات ميدهد. اما به نظر ميرسد براي بهينهسازي سيستم تهويه و مصرف كمتر آب، سازمان متروي تهران بايد تلاش بيشتری انجام دهد.

سكانس ششم

در يكي از ايستگاههاي صنعتي شريف پياده ميشوم. ساعت 4 بعداز ظهر  را نشان می دهد! هنوز خورشيد مردادماه تهران بيرحمانه ميتابد. كشور آفتاب تابان قرنها است كه با اين خورشيد خو گرفته است. قنات، آب انبار، سيستم ذخيره و توزيع آب در تاريخ اين كشورِ نیمهخشک، نشان از خلاقيتي دارد كه بيآبي در دامان انسان ايراني گذاشته است. اما امروز از آن ميراث خبري نيست. به خيابان كه قدم ميگذارم آپارتمانهاي زشت 4 تا 5 طبقه را ميبينم كه لابد پمپهايي آب را در لوله ها با ميزان زيادي هدرروي به شير ميرسانند.

در طی مسير، كارگران شهرداري مشغول آبياري چمنها و فضاي سبز كنار اتوبان يادگار امام هستند. چمن يكي از پرمصرفترین گياهان است و كاشت آن در شهرهاي خشك نيمه كويري  ايران توجيهي ندارد. از آن بدتر آبياري آن هنگامیکه آفتاب بيامان مشغول تابيدن است  و به طرفةالعيني آب بخار شده و گياهان هيچ نصيبي نخواهند برد، ميگويم بسياري گياهان مناطق خشك و البته زيبا هستند كه ميتوان به جاي اين گياهان پرمصرف براي زيباسازي شهر استفاده كرد. گرچه آبياري فضاي شهري حجم كمي از آب مصرفي را شامل ميشود.

سكانس هفتم

وارد خانهام ميشوم. در حالي كه از اين همه بياطلاعي شهروندان متعجب و ناراحت هستم. ميگويم حتماً بايد كسي مردم را متوجه خطر كند. مصرف بيرويه آب خطري است كه دامن همه ما را خواهد گرفت. در افكار غرقشدهام و مردم را بيمسئوليت و بيتوجه در نظر ميگيرم. چه خواهد شد اگر ديگر كمآبي هم نباشد؟ چه خواهد شد اگر اقليم ايران در اثر اين بيمبالاتي تبديل به كوير و شورهزار شود چنانچه بعضي از كارشناسان پيشبيني ميكنند. چه خواهد شد اگر ديگر راه بازگشتي نباشد؟ همچنان در اين افكار غوطهور هستم كه ناگهان صدايي توجهام را به خود جلب ميكنم. چك، چك، چك! وارد آشپزخانه ميشوم واي برمن واي بر من!! شير آب را خوب نبسته بودم و به مدت 6 ساعت موجب هدر رفتن آن شدهام!