نشریه شماره   189   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

معمــــاری تا فــــردا

* فرخ باور

اینکه آینده معماری بهطورکلی چه خواهد بود معلوم نیست، اما اینکه معماری در آینده چگونه نخواهد بود بیشتر قابل حدس و گمان است و به نظر میآید که برجسازی در کار نخواهد بود.

 از نظر اقلیمی، اوضاع مدتی است که دارد بد و بدتر میشود و به همین منوال نیز ادامه خواهد یافت . تندبادهایی با سرعت 200 کیلومتر و بیشتر، به شکل گردباد یا دیوانهوار، که آب دریاها را با ماهیها تا بیوسفر بالا کشیده و در روز روشن وسط آمریکا فرو میریزد کمکم همه جای کره زمین را فرا میگیرد و برنامهریزها را مجبور میکند "کوتاه بیایند" و کوتاه بسازند. گرمای زمین و هوا و نور تند و زیاد نیز از مقدار شیشههای گوناگون کم میکند. ریزگردها، بارانهای گلآلود، سیلآسا و اسیدی نیز بر شکلگیری معماری تأثیر میگذارد و آن را کوتاه، غیر مسطح و غیر مکعبی خواهد کرد. عمق زمینلرزهها از 70 و 50 کیلومتری به 10 کیلومتر کاهشیافته و "نقطه زنی" میکند و گرچه از سطح مخروط وارونه زمین درگیر میکاهد اما مانند زلزله بم، شدت آن را بیشتر و بر دلایل برج نساختن میافزاید.

ازنظر سیاسی شاید باید خود را در شهر پیشرفته دومیلیوننفری موصل تصور کنیم که با تمام امکانات زندگی و ثروت و مواصلات و ارتباطات معمولی و مدرن خود، ناگهان خود را در تصرف وحشیهایی میبیند و "جان و مال و ناموس" خود را بیدفاع، در اختیار تروریستها میگذارد. یعنی آیا معماری باید به شکل دفاعی درآید؟ موضوع دفاع درگذشته شکل و راهحلهای گوناگونی را به معماری و شهر دیکته میکرد. کوچههای تنگ و باریک و دراز، ورودیهای غیرمستقیم و پرپیچوخم  فقط  به معماری شهر و خانههای ایران منحصر نمیشد. تمام شهرهای ساحلی ایتالیا برای دفاع از حمله راهزنهایی که از دریا حمله میکردند و حتی رم را تصرف کردند همین راهحلها را مانند یک "فورس ماژور" تحمیل کرده بودند. شهر ناپل به دلیل تنگی کوچهها و بلندی ساختمانهایش توانست با ریختن هرچه تختخواب و اثاثیه که در خانه داشتند بر سر سربازان ارتش آلمان نازی، در عرض چهار روز آنها را پیش از رسیدن قوای متفقین، از شهر براند. اتفاقاتی قبلاً در شهرهای خاورمیانه یا چچن رخ میداد مدتی ست که در شهرهای خود اروپای سبز نیز روی میدهد و مراکز آن مانند بلگراد یا کی یِف در آتش و دود و ویرانی میسوزد و این پدیده ایست که در حال افزایش و گسترش میباشد.

از نظر اقتصادی خانههای دوطبقهای که قبلاً برای مثال در شهرهای شمالی برزیل، حتی شبها هم کلید روی در داشتند، اکنون به برجهای شیک باکلاس چند ستاره در میان بیغولههای تهیدستان تبدیل شدهاند که در حصار آهنین قرار گرفته و توسط هفتتیرکشها و سیستمهای الکترونیکی محافظت میشوند و برای خود ثروتمندان نوظهور نیز به جزیرههای ناامن و بیثبات تبدیل گردیدهاند. ثروت هنگفتی که ناگهان در دست عده کمی از جوامع جمع شده و در بورس و بانک بر تمرکز و تراکم و مقدار خود میافزاید و مانند آهنربا "همافزایی" میکند، و در برابر، قشرهای وسیع میانه جامعه انسانی از بین رفته و بر "پرولتاریا"، مستضعفین و تنگدستهای شهری میافزاید، از طریق نهادهای سرمایهداری، کاربریهای زمین و شهر را تغییر داده، به ساختارهای بزرگ و ناآرام و خودنما تبدیل میشود. بدترین شکل آن را در دبی در برجهایی که حالا بهواقع میتوان گفت سر به فلک کشیده اند دیده میشود.

آخرین واگن این قطار تمدن مدرنیت، حقوحقوق است. پیشتر از آن واگن قانون است. پیشتر از قانون، انباشت سرمایه، و قبل از آن اقلیت سرمایهدار مالی است که به دلیل جنگ همیشه و همهجا به وجود آمده و خود را به قوانین اساسی پایبند نمیبیند، قوانین خود را در لحظه اتخاذ کرده و اجرا میکند و به خاطر آن سازمانهای فوق کشوری و منطقهای و جهانی مانند ناتو، بانک و بیمه به وجود میآورد که میتواند سرنوشت کشورهایی مانند لیبی و اکراین، و قبلاً ببرهای آسیای دور را ناگهان تغییر داده، اوضاع زندگی مردم را زیرورو کند و به خاک سیاه بنشاند.

ایتالیا هنوز نسبتاً کشوری آرام است اما بلایی که به علت حکومت فیات پیرِلّی  بر سر زندگی مردم و ساختار کشور در شمال و مرکز، و به علت حکومت مافیا در جنوب افتاد، ذکر کردنی است. کشوری که میتوانست بر اساس تجربه تاریخی جمهوریهای دریاییاش، حملونقل و انتقال را در دریا و بندرهای مجهز و سیستم ریلی، لولهای و کابلی انجام دهد و مخازن را در جنوب، در پاشنه "چکمه" دپو کند. اما جنوب در اختیار مافیا بود و شمال در اختیار اتومبیلها و کامیونهای خصوصی فیات و لاستیکهای پیرِلّی، که باعث شد شبکههای بزرگراهی زیاد بهموازات یکدیگر ساخته و پر از کامیون و اتومبیل و آلودگیهای گوناگون بشود. در آخر هم همهچیزشان را به قدرتهای برتر امپریالیستی مانند آلمان و فرانسه و آمریکا باختند. بااینوجود، تعداد کسانی که در جادههای ایتالیا کشته میشوند، باوجود تعداد چند برابر اتومبیل آنها نسبت به ایران، و فشردگی و تراکم چند برابری در مقایسه با  ایران، 8 هزار به مثلاً 18 یا 20 هزار نفر میباشد. این میزان و تناسب تقریباً دو برابری، در زمینه تراکم سرمایه مالی یک اقلیت تازه بیهویت و بیکیفیت، و بیقانونی "شهرسازی"، معماری، برجسازی و شبکههای بزرگراههای دو طبقه با نابودی محلهها و محیطزیست، به سه یا چند برابر میرسد. ما تصوری از حجم ثروتی که از گنجینهها و زیرخاکیهای تمدن گذشته در ایران غارتشده و به خارج میرود، نداریم و همین توان مالی است که معماری برجسازی و غول های معماری را در ایران به وجود آورده است و به همان اندازه حجم زیاد نقدینگی، بر مناطق ویژه و آزاد اقتصادی نیز میافزاید و تا روال سرمایه و مالکیت بدین گونه است صحبت  از معماری اقلیمی و ایرانی و اسلامی معنایی ندارد و اصرار بر آن، دنبال نخود سیاه رفتن است.

 این روند اقتصادی مانند کسانی است که از هول حلیم تو دیگ میافتند. اما، اگر تحولات سیاسی و اجتماعی نتواند این روند اقتصادی را معکوس کند، باید منتظر آن فورس ماژوری بود که در ابتدا اشاره شد، تا برجها را ویران کند یا به آتش بکشاند. درست برعکس نیروی یک قطعه آهنربا که به علت  همراهی مولکولهایش همافزایی نیرو دارد، هرجومرج حریصهای ایرانی دارد انرژی اجتماعی، و تواناییهای فنی اقتصادی فراوانی را هدر میدهد. نمونههای آن فراوان است. مسکن مهر میتوانست چه شود و چه شد!

 

* معمار واستاد دانشگاه