نشریه شماره   189   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

معماری ضد ارزش در روستاها

*علیرضا قهاری

فرم و حال و هوای روستا اساسا در رابطه با طبیعت و بهطور خاص گستردگی طبیعت تعریف شده است بنابراین از آنجا که بهطور معمول در سرزمین ایران فضای روستایی گسترده است، بلندمرتبهسازی در چنین فضایی محلی از اعراب ندارد. البته استثناهایی هم در این رابطه به چشم میخورد. فضای طبیعی حکم میکند که واحدهای مسکونی در فضای کمتر و ارتفاع بیشتری ساخته شود. معماری صخرهای و کوهستانی و پلکانی در ایران در اثر چنین محدودیتهایی ایجاد شده است. برای مثال در روستاهای پالنگان، اورامانات و ماسوله بهدلیل کمبود فضا در فضای گسترده ساختوساز نشده است. البته اتفاق مرتبهسازی در طول قرنها رخ داده و ماجرای امروز و دیروز نیست. ضمن اینکه این مساله بهعنوان شکلی از روستاست و اساسا ضدیتی با روح روستا و ارزشهای تعریفشده و اقلیم آن ندارد. در طبیعتی که فضای گسترده وجود دارد، ساختوساز از طبیعت و معماری ارگانیک نشات میگیرد.

در چنین فضاهایی بلندمرتبهسازی آن هم از نوع شهری آن یک ضدارزش به حساب میآید. بلندمرتبهسازی در روستاها در سالهای اخیر بهشدت رشد کرده و در حال حاضر نه روستاهای خوش آب و هوای اطراف تهران و نه ییلاقات دورافتاده شمال از گزند برجسازان در امان نماندهاند؛ برجهایی که به هیچ عنوان با معماری طبیعی و سنتی روستا سنخیتی ندارند. اما در این میان پرسشی که مطرح میشود آن است که چه چیز موجب ایجاد این ضد ارزش شده است؟ در واقع چه جریانی موجب شده که در روستاها نیز به سیاق شهرها شاهد ساختوسازهای تاق و جفت و انبوهسازی بیرویه باشیم.

به نظر میرسد بیش از هر چیز و در درجه نخست، همهچیز به شهرنشینانی بازمیگردد که به هر قیمتی اصرار دارند در روستاها فضایی برای خود داشته باشند. در واقع حرص و آز شهرنشینان برای هجوم به طبیعت موجب تخریب فرهنگی شده که در روستاها حاکم است. این هجوم شهرنشینان موجب میشود آنها سلیقه و نیازهای خود را به فرهنگ روستا تحمیل کنند. این چیزی نیست که بشود از آن دفاع کرد در عین اینکه در سالهای اخیر آنقدر باب شده است که به نظر میرسد اساسا از آن گزیر نیست.

دومین موردی که در ماجرای بلندمرتبهسازی در روستاها دخیل است، القای فرهنگ سرمایهداری است. در این فرهنگ اصالت چندانی به چشم نمیخورد و طبیعی است برجهایی که در راستای گسترش این فرهنگ در روستاها ساخته میشوند هیچگونه سنخیتی با فضای روستا نداشته باشند.

باید پرسید چه کسانی پشت این اقدام ضد ارزش ایستادهاند؟ پاسخ یک عبارت است: نوکیسهگان شهری. این قشر بلافاصله بعد از تغییر و بهبود شرایط مالی دست به اقداماتی میزنند که موقعیت آنها را از دیگران متمایز کند و داشتن جایی در روستایی خوش آب و هوا به وضوح میتواند به کمک این گرایش بیاید.

اما تنها متهمان تغییر و بر هم خوردن معماری روستایی شهرنشینان نبوده، روستاییان توانگر خود نیز در این مورد بیتقصیر نبودهاند. اهالی روستاها در سالهای اخیر و با افزایش استفاده از محصولات رسانههای تصویری بیش از گذشته به استفاده از معماری شهری تمایل پیدا کردهاند و واقعیت این است که این شکل از معماری به طور معمول در روستا به شکل نامطلوبی ارایه میشود. در واقع این استفاده از معماری شهری در بافت روستایی، ضدارزشی است که طی سالیان به ارزش تبدیل شده است. این است که باید گفت روستاییان خود از نخستین گروههایی هستند که به شکل روستا آسیب میزنند.

از سوی دیگر و همسو با همه دلایل گفتهشده، ضوابط و الگوهایی که برای ساختوساز در روستاها قابل ارایه باشد، در حال حاضر وجود ندارد. هرچند این ضوابط و الگوها در معماری شهری هم وجود ندارد. علت هرج و مرج بصری در شهرها تا حد زیادی بابت نبود این ضوابط و الگوهاست و این به طریق اولی در روستاها نیز به هرجومرج بصری منجر میشود.

در این میان چیزی که بیش از همه به چشم میخورد، تعهد نهادهایی است که متولی امور روستاها هستند. دهیاریها در حال حاضر از نهادهایی هستند که در روستاها مجوز ساختوساز صادر میکنند. بعد از انقلاب هم نهادهایی مانند بنیاد مسکن در اینباره فعال بودهاند. اما هردوی این نهادها ضوابط مناسبی ارایه نکردهاند که بتواند جلوی توسعه ضد فرهنگی در روستاها را بگیرد. اگر این نهادها الگوهایی متناسب با اقلیم و آب و هوای روستا ارایه میکردند، جلوی الگوپذیری از شهرها و نیز ساختوسازها بدون در نظر گرفتن مورفولوژی روستا گرفته میشد.

*رییس انجمن مفاخر معماری ایران