نشریه شماره   189   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

ما به نمایشگاه می‌رویم، شما نمی‌آیید؟

در حالی که ماه رمضان تمام و دور دوم سفرهای تابستانی شروع شده و در عین اینکه چهار هزار و 392 نفر در تصادفات بهار امسال کشته شدند و آگاهان پیش بینی کردند که سفرهای تابستانی این رقم را افزایش خواهد داد و همچنان گرمای بی سابقه هوا مردم را 20 درصد غیرقابل پیش بینیتر کرده و افزایش اجاره خانه ها این روزها موجب شده که نه تنها دیگر جیب ها جواب نمیدهند که تازه سوال هم میپرسند و ... در کوران و بوران این همه وقایع و حوادث، ما داریم به استقبال نمایشگاه بین المللی صنعت ساختمان می رویم، شما نمی آیید

قاطعیت در اخاذی!

مدیریت قاطع می خواهید نشانتان بدهم؟ همین شرکت عمران پردیس و پرند که اطلاعیه داده اند متقاضیان باید تعیین کنند مسکن مهر 99 ساله می خواهند یا ملکی؛ وگرنه خودشان تصمیم می گیرند که چه کسی باید زمین خانه اش مال خودش باشد و چه کسی باید 99 سال دیگر زمین خانه اش را به دولت پس بدهد! کسی هم که مسکن مهر ملکی می خواهد باید 50 درصد پول زمین را فی المجلس و نقدا سلفیده و الباقی هم در اقساط 24 ماهه اخذ خواهد شد! یعنی ما الان از این قاطعیت در کف فراوان به سر می بریم، چرا که اگر کسی یخچال هم بخرد اقساط آن 36 ماهه است! ولی این مدیران قاطع نشان دادند که خانه حتی از یخچال هم نقدیتر است. علی ایحال ما منتظریم یکی این وسط پیدا شود و به این حضرات یادآوری کند که اصلا بحث ۹۹ ساله برای حذف قیمت زمین از قیمت مسکن طراحی شد و کسی که پول مسکن خودمالکی را داشت و می توانست پول زمین بدهد که نمیرفت در وسط بیابان خدا، مسکن مهر ثبت نام کند! یعنی دولت باید به همین راحتی تعهدی که به مردم داده را بیندازد توی سطل آشغال

حکایت پندآموز

مستاجری که صاحبخانه اسباب و اثاثش را ریخته بود توی کوچه و پولی هم نداشت که جای دیگری را اجاره کند به ناچار در پارکی چادر زد. یک روز که از دست مواد فروش های مستقر در پارک به دستشویی پارک پناه برده بود و داشت برای آفتابه گوشه دستشویی از مشکلات مستاجری و خانه به دوشی درددل میکرد، به طور اتفاقی دستش را کشید روی آفتابه. ناگهانی از داخل آفتابه یک غول بیرون آمد و گفت: فرمانبردارم سرورم، چه آرزویی دارید؟ مرد خانه به دوش که داشت از خوشحالی سکته می کرد به غول گفت: من یک خانه 50 متری می خواهم که برای خودم باشد تا صاحبخانه ای نداشته باشم که هر سال اثاثیه ام را بریزد توی کوچه. غول مذکور مقداری چپ چپ به مرد خانه به دوش نگاه کرد و گفت: مرد حسابی، من اگر توی دست و بالم خانه داشتم، خودم توی آفتابه میخوابیدم؟!

غم آشکار و شادی پنهان

بد نیست این مدیران نماهای شهری و زیباسازی گاهی از پشت پنجره اتاقشان نگاهی هم به در و دیوار شهر بیندازند. مثلا اين رسم پارچه و پرچم سياه زدن روي در و پيكر خانه هاي عزادار را ببینند که خانواده محترمی به خانواده محترم دیگری فوت والده گرامي شان را تسليت گفته اند. ولی خوب به ما چه؟ خدا رحمت كند همه رفتگان را، ولی در و ديوار خانه خودشان و همسایه ها و کلا تمام کوچه را با پارچه سياه عزا و تسليت مي پوشانند. اگر هدف اطلاع رساني است که با يك اعلان ديواري محلي هم مي شود به اهل محل و همسايگان خبر داد. واقعا دليلي دارد تا به شهر حالت عزاداري بدهند و گرد غم بپاشند؟ اغلب هم تا بعد از چهلم متوفی و تا وقتي که پارچه های سیاه را تكه تكه باد ببرد، به ديوار ميمانند. اگر در هر كوچه يك خانه یک بيرق عزا نصب كند شهر به حال عزاداري در مي آيد. در عوض شادماني و به دنيا آمدن كودك و عروسي و غيره اعلان عمومي ندارد!