نشریه شماره   188   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

طنز

 

گفت مستاجر  به یک بنگاهدار

گفت مستاجر  به یک بنگاهـدار 

خواهم از دستت کشم ایـنک هوار

یاد داری  خانه ای را مــاه پیـش

با زبــانی گرم و وصف بی شمار

بر من  ای  عالیـجناب انداخـتی 

در حقیقت بـنده را کردی شـــکار

خانه مرطوب است و در هرسوی آن

لانه دارد  قمری و خرگوش و  مار

دارد آنجا  عقـرب و  موش و رتیل          

عنکبـوت و سوسک هم در هر کنار

هر در و دیواردارد صــد تَرَک

سقف آن پـر چـکه و سـوراخ وار

گفت بنگاهی که ای آقا خمـوش !            

لحظه ای هم صحبت ما گوش دار

خود بگفتی  خانه ای با "همّه چیز"            

خواهم و ما روی آن کردیــم کار