نشریه شماره   187   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

راز معماری ایتالیایی!

نوجوان بودم و عاشق دو چیز: سینما و معماری رومی ایتالیایی. البته از سینما هم، بیشتر سینمای ایتالیا را می پسندیدم و در سینمای ایتالیا هم به دنبال معماری رومی بودم که در فیلمهای سیاه و سفید آن روزگار جلوهای رویایی داشت. راستش را خواسته باشید جذابیت سینمای ایتالیا فقط معماری آن نبود، بلکه عشاقی که پای پنجره معشوقشان گیتار می زدند و آواز می خواندند هم بیتاثیر نبود! تکمیل کننده این حال و هوای دوران سرخوشی نوجوانی، یکی از محلات قدیمی شهر نیشابور بود که خانه 200 ساله پدربزرگ ما در آنجا بود و ما هر تابستان به آنجا میرفتیم. آن محله در تصور آن روزهای من انگاری دقیقا یکی از محلات قدیمی شهر رم بود! به ویژه آن که هر روز خدا، مردی ایتالیایی، با دوچرخهای ایتالیایی و با گیتاری بزرگ بر ترک دوچرخه، از کوچههای آنجا میگذشت و با صدایی خیلی کشدار، آوازِ «آی لاو یو سوزی» را میخواند. فقط در ذهنتان به شکل سیاه و سفید تصور کنید: مرد میانسالی سبیلویی که با دوچرخه و گیتار از کوچه پسکوچههای سنگفرش میگذرد و آوازهای عاشقانه میخواند. البته بعدها در روزی تلخ فهمیدم که آن مرد ایتالیایی نیست بلکه یک روستایی به اسم «گلمراد» است و شغلش هم پنبهزنی است و آن چیزی که هم ترک دوچرخه میبندد نه وسیلهای موسیقی که ابزار پنبه زنی است و آن چه هم که می خواند «آی لاو یو سوزی» نیست بلکه میگوید: آی لحاف دوزیه! در آن روز بهتآور بود که راز معماری ایتالیایی به شکل دردناکی برایم آشکار شد!