نشریه شماره   186   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

چراغ‌هاي ضابطه تاریک‌اند

پرنده مردني است

گودبرداری ریختنی است

«کلنگی» انداختنی است

***

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر کلیدهای موبایل فشار میدهم

چراغهاي رابطه روشن میشوند

***

آقا کلنگی متری چند؟

اوُسا سیمان کیسهای چند؟

صاحب، غفور ماند زیر آوار!

آقا کارگر دونهای چند؟

***

چراغهای ضابطه تاريکند

چراغهای ضابطه تاريکند

کسي مرا به بازرسی

معرفي نخواهد کرد

کسي مرا به ميهماني

متخلفان ساختمانی نخواهد برد

فروش را به خاطر بسپار

گودبرداری ریختنی است

***

اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان «نفوذ» بیار!

و یک دریچه که از آن

به ازدحام «رابطه» با پول بنگرم

***

يک پنجره براي خریدن

يک پنجره براي فروختن

يک پنجره که مثل حلقه چاهي

در انتهاي خود به گاوصندوق بانک ميرسد

***

من از نهایت شب حرف میزنم

چراغهای ضابطه تاريکند

چراغ رابطه را روشن کن