نشریه شماره   183   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

خانه‌ای که پنجره ندارد

خسرونور محمدی *

کشور ما ایران، علیرغم سابقه دیرینه در ساختن تمدن بشری و با وجود غنای فرهنگی و اعتقاد به نگرش انسانساز و تمدنآفرین اسلامی، به دلایل گوناگون از پیمودن مسیر تمدن سازی جدید عقب مانده است.این مسئله تا آن حد پیش رفته که حتی در زبان فارسی وقتی از کلمه "نو" سخن به میان میآوریم به طور تلویحی مفهوم "خوب" هم به ذهنمان میآید یا وقتی کلمه "قدیمی" را میشنویم برایمان مفهوم مستهلک شده، بد و از بین رفته تداعی میشود. به این اعتبار است که اگر چیزی قدیمی است باید دور انداخته شود، اگر چیزی نو است باید کوشید آن را به دست آورد. این نگرش در زمینههای مختلف باعث میشود که توانهای خودمان را فراموش کنیم و به دیگران متکی شویم.

شاید همین نگرش در بخش ساختمان و مسکن نیز سرایت کرده و شعار " بساز، دوست نداشته باش و خراب کن" را به ارمغان آورده است. ما با استفاده از تقلید نادرست، علیرغم داشتن امکاناتی وسیع، مسکنهایی میسازیم که به راستی محل سکنی و آرامش نیستند. حتی هر ساختمان ما جداگانه ساختمان قابلتحملی است ولی هر ساختمان در کنار ساختمان دیگر وصلهای ناهماهنگ و ناموزون است. به عبارت دیگر ساختمانهایی که میسازیم هم «جامعه پذیر» نیستند.

این در حالی است که ریشه مسکن از سکن به معنی آرام گرفتن، وطن گرفتن، سکونت و آرامش است." پس هر مسکنی مسکن نیست".شاید به همین دلیل است که امروز به شرایطی رسیدهایم که میتوان نوشت: "خانه امروز اگر خانه نقار و کدورت نباشد،خانه غربت و تنهایی است. خانهای است که همسایه ندارد و پنجره آن، اگر پنجرهای داشته باشد، به برهوت باز میشود. این درد غربت را با هر تغییری در نقشه شهر و خانه درمان نمیتوان کرد. چگونه میتوان نقشه شهر و خانه را تغییر داد و ملاک و میزان این تغییر چیست؟ پیداست که همواره و همیشه خانهها و شهرها با طراحی شهرسازان و معماران ساخته میشود، اما همه آنها به عالمی تعلق دارند و با آن تعلق شهر و خانه خود را میسازند و اگر آن تعلق سست باشد "چه !؟

وقتی همین معماری امروز را با معماری قدیمی و کهن و حتی روستایی خود مقایسه میکنیم، میبینیم که آنها واقعاً محل سکنی و آرامش بودهاند. معماران دیروز ما چه کردهاند که نسبت عجیبی میان ایرانی با فرهنگ پر رمز و دار با محل زندگیاش یافتهاند و معماران امروز چه کردهاند که نسبت میان انسان ایرانی و مسکن را بر هم زدهاند. این در حالی است که وقتی به معماری تمدن کهن ایرانی و " به معماری سنتی ایران مینگریم و مثلاً پا به خانههای بازسازیشده کاشان، چون خانه بروجردی، طباطبایی و عباسیان میگذاریم خود را در میان بخشی قابلتوجه از رمز و راز زندگی کهن ایران مییابیم، مثلاً میبینیم که برای رسیدن،باید از کوچههای نسبتاً باریک با دیوارهای گلی عبور کرد و در این عبور نمیتوان اثری عمده و قابلتوجه از شکوه و عظمت معماری نهفته در بطن این خانهها را ملاحظه کرد. پس از گذر از این نوع کوچههاست که به در و سر در نسبتاً ساده این خانهها میرسیم. قدم در هشتی ورودی میگذاریم و حالا با آرامش، جزئی محدود از زیبایی درون خانه در اختیارمان قرار میگیرد ولی هنوز جزئی بسیار ناچیز و محدود که شاید و نباید غافلگیرمان کند!

بعد وارد دالان نسبتاً دراز، کمی باریک، پر پیچ و خم، و با شیبی ملایم میشویم. از این دالان تودرتو هم باید گذر کنیم تا ناگهان پا به داخل حیاط بگذاریم. اکنون زیبایی خیرهکننده فضاسازی حیاط با حوض آب بزرگ و درختکاریها و نماسازیهای اطراف خانه به ناگاه خود را مینمایانند و گویی با شرم و حیای "ویژه ایرانی" تمام عظمت خود را "بدون تظاهر" به رخ بیننده میکشند و در یک لحظه انسان را منکوب میسازد و از ثریای آسمان به پهنه خاک میآورد. انسان مغلوب شده در همین لحظه با چه آرامشی این شکست غرور انسانی خود را میپذیرد و با چه سکون و لذتی در زیبایی این محوطه مسکونی غرق میشود. حالا اول کار است. اکنون باید پا و قدم به محوطه گذاشت و از پلههای مختلف بالا و پایین رفت و متوجه میشوی که حیاط خانه چند متر از سطح کوچه پایین تر است و حالا متوجه میشوی که چگونه برای یافتن آب روان در حیاط منزل و برای محافظت بیشتر از گرما و سرما باید حیاط خانه را به گودی چندمتری تبدیل میکردی و ضمناً چون هیچکس دوست ندارد در زیرزمین و گودال زندگی کند، چگونه معمار ایرانی با ظرافت تمام دالان پرپیچ و خمی را طراحی کرده که با شیب مختصر و بدون توجه ویژه شخص "عابر" و " ساکن" او را به گودال خانه ببرد و به علاوه که با بحث "خلوت" و " خالی از اغیار بودن " خانه، همین دالان پر پیچ و خم از این نکته هم جلوگیری کند که با بازکردن در خانه تمام رمز و راز درونی منزل آشکار شود و ..."

این همه سیر و سیاحت در مظاهر معماری و خانهسازی تمدن کهن ایرانی است که انسان را به اندیشه و تفکر وا میدارد که آیا شخصیت واقعی انسان ایرانی نیز پر رمز و راز نیست؟ آیا برای کشف شخصیت واقعی انسان ایرانی نیز باید همچون کشف معماری او، ابتدا از کوچههای تنگ و باریک و گلین و بدون نمود عظمت زیبایی گذر کرد، به در و هشتی رسید، از دالانی پیچ در پیچ عبور کرد و به زیبایی رسید؟

آیا واقعاً شخصیت فرد ایرانی به مفهوم شخصیت کهن تاریخی اوست؟ به واقع ایرانی کیست؟چه بوده، چه هست و چه باید باشد؟ و کدام معماری و شهرسازی، اقتصاد، فرهنگ و ... برای او مناسب است؟

 

*پژوهشگر توسعه