نشریه شماره   180   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

سلطه تاسیسات بر سیاست اروپا

محمد پارسا نجفی
 پس از فروپاشی شوروی خیال همه از این بابت راحت شد که از این به بعد هر چه شود دیگر جنگ هسته‌ای حداقل در اروپا روی نمی‌دهد. سال‌ها گذشت اما سایه شوم تهدیدات هسته‌ای نه تنها در نقاط دیگر جهان مانند شبه‌قاره و شرق آسیا خودی نشان داد که بار دیگر اروپا را به یاد خاطرات تلخ صلح مسلح هسته‌ای انداخت. این بار نه برای ایدئولوژی بلکه برای ترانزیت انرژی.
اینکه این امر چه ربطی به ما دارد در مسئله مهم تر آن نهفته است. هم برای صادرات و ارزآوری و البته انتخاب درست بازار صادراتی، هم برای تأسیساتی که در داخل کشور بنا می‌شود و هم عبرت از اوکراین برای برنامه‌ریزی صنعتی و سیاسی. از این جای این گزارش را با دقت بیشتری باید خواند.
تأسیسات، تنها ارزش استیلا بر اوکراین
اگر غرب بر اوکراین مسلط شود به چه می‌رسد؟ به بیان دیگر اوکراین چه دارد که بیش از ده سال است بر سر آن نزاع می‌شود. در غرب این کشور جمعیتی فقیر زندگی می‌کنند که زمین‌های کشاورزی‌شان به دلیل مجاورت با تنها نیروگاه هسته‌ای منفجرشده دنیا ( چرنوبیل) به مواد رادیو اکتیویته آلوده است. اصولاً این ویژگی‌ها برای قدرت‌های جهانی جذابیتی ندارد. در شرق اوکراین هم بخش صنعتی این کشور بنا شده، بخشی که تنها در صورت همکاری صنعتی با روسیه می‌تواند به فعالیت ادامه دهد. برای مثال شرکت‌های هواپیمایی ( آنتونوف) ، شرکت‌های تسلیحاتی ( شیلیکا) و تأسیسات هسته‌ای مانند (توربو اتم) که در همین بخش قرار دارند در پروژه‌هایی دعوت می شوند که قبل آنها شرکت‌های روسیه همکار آن پروژه شده باشند. به شرکت توربو اتم توجه کنید که در شهر خارکف واقع شده و مسئول ساخت تأسیسات تهویه هسته‌ای برای نیروگاه بوشهر می‌باشد.
اما در جنوب اوکراین شبه‌جزیره کریمه و بنادری مانند اودسا قرار دارند که از دو منظر دارای اهمیت هستند اول نظامی و دوم گردشگری. بخش اول که کاملاً در اختیار روس‌ها بوده و حتی نیروی دریایی آن نیز به صورت سنتی در قالب ناوگان دریای سیاه شوروی و بعد هم روسیه است که قدرت قابل‌توجه دارد. در بخش دوم نیز شرکت‌های روس دارای قدرت بسیار زیادی بوده و  کریمه محل تعطیلات نخبگان و اغنیای روسیه بوده و هست. همچنین سلطه روسیه بر شرق و جنوب اوکراین به دلیل ترکیب دموگرافیک آن بر کسی پوشیده نیست. پس در این کشور به ویژه در غرب و شمال آن چه وجود دارد که کشورهای اروپایی حتی حاضر هستند قطع گاز در سرمای زمستان را بر خود هموار کنند و آمریکا نیز خطرات چالش نظامی را پذیرفته و وارد بازی‌های ژئوپلتیک شوند. به عبارت دیگر در این کشور وسیع اروپایی چه می‌تواند وجود داشته باشد که متعلق به روسیه نباشد.  یا به بیان بهتر چه چیز وجود دارد که می‌توان آن را از سلطه روسیه خارج ساخت.
انرژی به جای ایدئولوژی
تنها ارزش اوکراین که غرب هر از چندی برای استیلا بر آن تلاش می‌کند و روسیه نیز به سختی چنگ و دندان  نشان می‌دهد و معتقد است تا پای جان باید برای حفظ سیطره‌اش بجنگد در یک عبارت خلاصه می‌شود؛ تأسیسات انتقال انرژی، که اروپا و سیبری را به هم متصل می‌کند. به یقین این تأسیسات در هر شرایطی تنها زمانی اهمیت دارد که منابع هیدروکربنی روسیه را منتقل کند اما مهم این است که اگر در اختیار غرب باشد، این غرب خواهد بود که قدرت مدیریت انرژی روسیه را به دست آورده است.
دقت کنید این گاز نیست که البته با قیمت گران تر می‌تواند از مسیرهای دریایی (به صورتLNG ) منتقل شود که غرب را به فکر استیلا بر اوکراین می‌اندازد بلکه خود تأسیساتی است که در دشت‌های وسیع و هموار اوکراین در گذشته بنا شده و کشورهای جهان را به سمت نبرد برای تسلط بر آن وا می‌دارد. به بیان دیگر نه اروپا می‌تواند از گاز سیبری که در اختیار روسیه است کاملاً صرف‌نظر کند و نه روسیه حاضر خواهد بود اختیار صدور گاز خود را در دستان کشوری مانند اوکراینی قرار دهد که با مشتریان روسیه دوست است نه با مسکو. اینجاست که روسیه میدان استقلال کیف را به رسمیت می‌شناسد اما تغییر نام آن به میدان یورو را بر نمی‌تابد.  اهمیت راهبردی قضیه تنها به تأسیساتی بر می‌گردد که گاز روسیه را از مسیر اوکراین به اروپا می‌رساند. نه امروز اوکراین که دیروز چچن و افغانستان تنها به دلیل همین ابعاد راهبردی است که محل چالش میان کشورها شده اما نکته عبرت‌آموز در این واقعیت نهفته که اگر سرزمینی قادر به استفاده از چنین موقعیتی نباشد کانون خونریزی و نزاع خواهد شد و برعکس در صورت استفاده از چنین موقعیتی می‌تواند درآمدی بالاتر از خود منابع انرژی دریافت دارد. حقیقتی میان زهر و عسل.
درس‌های اوکراینی
حال تصور کنید اگر استخراج و صادرات گاز سفره شمالی پارس جنوبی که اکنون قطری‌ها نیز به آن دست‌درازی می‌کنند 50 سال قبل و در زمان پهلوی دوم مورد غفلت قرار نمی‌گرفت اکنون ایران دارای درآمد گازی بیش از صدور نفت خام بود. تفاوت بالاتر آن است که در صورت ساختن خط لوله صادرات گاز کشورهای مصرف‌کننده گاز بر خلاف نفت به کشور تولید کننده، وابسته شده و تأسیسات انرژی خود را به آن متصل می‌کنند. در نتیجه به همان سهولتی که می‌توانند منابع خرید نفت را تغییر دهند نخواهند توانست منابع گازی را تعویض کنند. وابستگی اروپا به روسیه نیز به همین دلیل است. مضاف بر اینکه انتقال گاز مایع به شدت گران بوده و ارزش اقتصادی اولیه گاز را کاهش می‌دهد.
حال چه باید کرد
نیم‌قرن قبل که گذشت اما اکنون چه می‌توان کرد؟ روی خوش ماجرا این است که عبرت‌های استراتژیک در همه دوران‌ها قابل استفاده اند. برای مثال خطوط لوله و قیمت گاز برای صادرات به غرب از مسیر ترکیه یا عراق- سوریه و در مسیر شرق خط پاکستان هند سپس چین مطرح است. اگر اینجا گاز را در قالب یک کنسرسیوم بین‌المللی قرار ندهیم و تنها به انتقال گاز به کشوری واسط مانند ترکیه  و پاکستان اکتفا کنیم در آن صورت ما دو دستی اختیار راهبری فروش گاز خود را در دستان همان کشورهای واسط قرار داده و برای خود اوکراینی ساخته‌ایم که در طرف مشتریان قرار داشته و همان نفوذ روبه کاهش روسیه در اوکراین و قفقاز را نیز ما در ترکیه و پاکستان نداشته و برعکس این ما هستیم که باید به ساز آنها برقصیم.
اگر غرب به کشورهایی مانند لیبی یا عراق یورش می‌برد اما ایران را تنها تحریم می‌کند و بعد از مدتی برای لغو تحریم حاضر به مذاکره می‌شود و .... به منابع انرژی و سودآوری و اشتغال‌زایی این منابع تنها بستگی ندارد بلکه در ایران قابلیتی برای انتقال منابع انرژی نیز وجود دارد. ایران خود می‌تواند برای منابع هیدروکربن خزر و خلیج‌فارس چهارراهی بین‌المللی باشد. همان راهگذر شمال – جنوب از نوع انرژی .