نشریه شماره   178   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

پول بده سر سبیل شاه ناقاره بزن!

نمی‌دانم تأثیر قرص های اعصاب بود، تأثیر ماست همراه ناهار بود، تأثیر تشعشات مونیتور رو شبکیه چشم و شبکه اعصاب بود؛ هر چه بود حین بالا پایین کردن سایت‌ها و خبرگزاری مختلف، پلک‌هایم روی هم رفت و روی صندلی محل کارم در وسط تحریریه، عین فیل خوابم برد! البته بعید می‌دانم فیل‌ها وقتی می‌خوابند خواب ببینند، اگر هم ببینند نهایتاً خواب هندوستان را می‌بینند ولی من خواب دیدم شهردار تهران شده‌ام! آن هم نه شهرداری زمان الآن بلکه در زمان های خیلی پیش. خواب است دیگر، حساب‌وکتاب که ندارد! وانگهی مگر شما خودتان تا به حال خواب های هشلهفت کم دیده‌اید؟ بگذریم، در عالم خواب نشسته بودم در دفتر شهرداری. البته شهرداری که نه، بلدیه؛ و داشتم برنامه‌ریزی می‌کردم خیابان های شهر که آسفالت نداشت و با عبور درشکه و گاری، غبارآلود بود آب‌پاشی کنند. اصلاً آن زمان وظیفه بلدیه این بود که به‌کار نظافت و خوبی آب و نان و چراغ و سوخت و خواربار رسیدگی کرده و هدف اصلی‌اش مراقبت از شهر، رسیدگی به تخلفات، رفع حوائج اهالی شهرنشین و مساعدت در ساختن بازارها و رواج حرفه‌ها و تجارت شهر و دایر نمودن محل معاملات عمومی بود. یعنی هدفش پول درآوردن نبود بلکه هدف این بود که شهر جای بهتری برای زندگی باشد. حالا اینها را من از کجا می‌دانم؟ حقیقتش را بخواهید در عالم بیداری اینها را نمی‌دانستم ولی در عالم خواب، چون این کارها جزو وظایفم بود می‌دانستم! حالا شما هم زیاد گیر ندهید. القصه در همین گیرودار بودم که برای شهر تهران چه بکنم بهتر است که یک نفر به در ضربه‌ای زد و بعد در باز شد و یک خانم که از قرار منشی شهردار بود ولی شبیه به زنان قاجاری بود و ابروهای پیوسته و خال روی گونه داشت وارد اتاق شد؛ بعد هم به یک حالت هول و اضطراب گفت:
- قربان برج شمس‌العماره آتش‌گرفته و چند نفر زن و مرد در آتش‌گیر کرده و راه نجات ندارند و از پنجره‌ها آویزان شده‌اند!
- پس آتش‌نشانی چه می‌کند؟
- قربان ماشین های آتش‌نشانی آمده‌اند ولی نردبان‌هایشان باز نمی‌شود! 
- بگویید از تشک های بادی استفاده کنند.
- قربان تلمبه ندارند که تشک‌ها را باد کنند، البته با دهانشان دارند توی آنها فوت می‌کنند ولی گویا تشک‌ها پنچر است و باد نمی‌شوند!
- درهرصورت تقصیر ما نیست، تقصیر نردبان و تشک و تلمبه است. آن کسی که شمس‌العماره را ساخته هم مقصر است.
- یک خبر دیگر هم هست.
- دیگر چه شده؟
- چند گودبرداری در سطح شهر باعث شده که تعدادی خانه مجاور آنها فرو بریزد و عده‌ای زیر آوار مانده‌اند. 
- این که تقصیر بلدیه نیست، سازمان نظام‌مهندسی باید بر گودبرداری نظارت می‌کرد!
- ولی مجوزش را ما دادیم!
- چه ربطی دارد؟ ما مجوز گود ایران‌زمین را هم دادیم ولی دلیل نمی‌شود که آن قدر زمین را بکنند تا به نفت برسند که!
- یک موضوع دیگر هم هست قربان
- باز هم؟
- بله، یک عده دارند درخت های باغ‌های شمال تهران را می برند تا به‌جایش برج بسازند.
- مجوز دارند؟ پولش را داده‌اند؟
- بله قربان، تغییر کاربری گرفته و عوارض و مالیات را هم به واحد مربوطه پرداخت کرده‌اند.
- چه طور تغییر کاربری گرفته‌اند؟
- کمیسیون ماده پنج قربان. بعد هم این که پول بده برو سر سبیل شاه ناقاره بزن!
- خبرهایت تمام شد؟
- فقط آخری مانده.
- بگو
- یکی از اعضای شوراي ‌شهر استعفا داده و رفته رئیس فدراسیون قایقرانی شده!
- یعنی زیرآبی رفته؟
- نمی‌دانم قربان ولی همین شخص قبلاً گفته بود شهرداري بين «نداشتن درآمد از محل تراكم» و «هزينه‌هاي سنگين پروژه‌هاي شهري» مانده؛ درحالی‌که بايد به شهرسازي تهران وفادار بماند.
- از قول من به او پیغام بدهید: تو برو پارویت را بزن!  
- چشم قربان
- خب مثل این که تمام شد. پس دیگر خبری نیست؟
- نه قربان، همه‌چیز در شهر طبق روال عادی خودش در جریان است. طبق معمول خیابان‌ها غلغله ماشین است و صدر و همت و حکیم و چمران و ولیعصر بسته است. آلودگی هوا و پارازیت‌ها هم طبق معمول هست. نشریات هم مدام از تغییر غیرقانونی کاربری و فروش بی‌ضابطه تراکم در شهر می‌نویسند. نشریه پیام ساختمان هم می‌خواهد با رئیس کمیسیون ماده 100 مصاحبه کند تا مشخص شود چرا این کمیسیون تخلف فروشی می‌کند ولی خوشبختانه کسی به آنها وقت مصاحبه نمی‌دهد!
- اینها مهم نیست، به روزنامه شهرداری می‌گوییم بیشتر از خدمات ما در شهر بنویسد و تعریف و تمجید کند.
- راستی قربان گزارش شهری شما چی شد؟ صفحه شما خالی مانده‌ها!
- چی؟
- گزارش شهری، صفحه گزارش شهری خالی مانده، پاشو گزارشت را بنویس، پاشو دیگه، پاشو مرد حسابی، اینجا که جای خوابیدن نیست، زود گزارشت را بنویس و بده واحد ویراستاری!
- بله، حتماً آقای سردبیر. البته من نخوابیده بودم!