نشریه شماره   177   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

به ما تیکه می‌اندازید؟

غلامرضا خراسانی
خسته از شلوغی خیابان و ترافیک و آلودگی‌های هوا و صدا، روبه روی تلویزیون دراز کشیده بودم و بی‌حوصله، کانال‌ها را عوض می‌کردم. مجری یکی از شبکه‌ها داشت با آقایی که از قرار «کارشناس انتقال پایتخت» بود، گفتگو می‌کرد و از شبکه‌ای دیگر مستندی درباره ایل قاجار و زندگی آغامحمدخان قاجار در حال پخش بود. پس از چند بار بالا و پایین کردن شبکه‌های تلویزیون، از پرحرفی‌های مجری‌ها و گوینده‌ها و شدت خستگی خوابم برد. اما آنچه که در بیداری در تلویزیون می‌دیدم، در عالم خواب هم ادامه پیدا کرد! یعنی خواب دیدم که مجری شده‌ام و در یک استودیوی تلویزیونی روبه روی فردی نشسته و در حال گفتگو در مورد انتقال پایتخت از تهران هستم! اما کسی که روبه روی من نشسته بود نه یک کارشناس درست‌وحسابی، بلکه جناب آغامحمدخان قاجار بود! با همان رنگ و روی زردنبو و چشم های بی‌حال و لباس 250 سال پیش؛ تنها فرقی که با عکس های قدیمی داشت این بود که روی سرش به‌جای تاج پادشاهی قاجار، یک کلاه ایمنی مهندسی بود!
ناگهان از اتاق فرمان توی گوشی ناپیدای توی گوشم گفتند: سه، دو، یک، روی آنتن هستی!
با دستپاچگی گفتم: با سلام و درود به شما ببیندگان محترم شبکه تهران، امشب در خدمت کسی هستیم که تهران رو به‌عنوان پایتخت انتخاب کرد. لطفاً خودتون رو برای ببینندگان معرفی کنید.
آغامحمدخان قاجار هم خیلی ریلکس! رو به دوربین کرد و گفت: با سلام به بیننده‌های برنامه خوب شما، ما خاقان بن خاقان و سلطان بن سلطان، جناب حضرت اقدس، آقا محمدخان قاجار هستیم.
من: با تشکر از اینکه دعوت ما رو پذیرفتید و به برنامه ما اومدین، برای شروع بفرمایید که چی شد تهران را به‌عنوان پایتخت حکومت خودتون انتخاب کردین؟
آغا: حقیقتش این است که ما دنبال یک جای خوب می‌گشتیم تا مقداری استراحت کنیم. چون قبلش خیلی کار کرده بودیم و حسابی خسته شده بودیم، یعنی در جریان دستگیری لطفعلی‌خان زند و ... خلاصه حسابی خسته بودیم و می‌خواستیم در یک جای خوش آب و هوا اتراق کنیم. این بود که تهران را «مخیم حشم محتشم» کردیم!
من: یعنی چه کار کردید؟
آغا: یعنی آنجا را اردوگاه و خیمه‌گاه لشکریان دلاورمان نمودیم.
من: چه قدر هم که درآوردن چشم و بریدن سر مردم بی‌گناه دلاوری می‌خواهد! 
آغا: الان شما دارید به ما تیکه می‌اندازید؟ ما هر قدر هم بی‌رحم بوده باشیم به‌اندازه شما که نیستیم!
من: بی‌رحم به‌اندازه ما؟ مگر ما چه بی‌رحمی کرده‌ایم؟
آغا: ما وقتی در سال ۱۲۰۰ ﻫجری قمری بر تخت سلطنت نشستیم و تهران را «دارالخلافه» خودمان کردیم اینجا اراضی حاصلخیز و آب فراوان داشت، هوایش به بهشت پهلو می‌زد، در کریدور! شمال به جنوب و شرق به غرب، از نظر استراتژیک! و دسترسی، بهترین نقطه بود و خیلی چیزهای دیگر. ولی شما با آن چه کار کردید؟ این الآن ترافیک است شما دارید؟ این هواست که تنفس می‌کنید؟ چرا دارید از پارازیت‌ها برشته می‌شوید؟ سالی چند هزار نفر بر اثر سرطان در تهران می‌میرند؟ هان؟
من: خب از آن زمان تا الآن جمعیت شهر خیلی بیشتر شده و ...
آغا: بله، داریم با چشمهای شهلای ملوکانه‌مان می‌بینیم! کرور کرور نفوس از اقصای مملکت جمع شده‌اید اینجا و از صبح تا شب در هم می‌لولید، آسمان آبی که پیشکش، نه طلوع خورشید را می‌بینید و نه غروب آن را. نه جایی برای خانه ساختن مانده نه حتی نشستن. با وجود کوششي که ما در ازدیاد جمعيت شهر به عمل آوردیم و اعانتي که از کسبه و تجار کردیم، جمعيت تهران وقتی آن را ترک کردیم بيشتر از پانزده هزار نفوس نبود و تازه قراول و عمله‌جات ديواني را نيز که به قدر سه هزار نفر می‌شدند ضمن اين جمعيت به شمار آورديم. ولی شما پوز ملوکانه ما را از ازدیاد جمعیت زدید!
من: البته توجه بفرمایید که طی این مدت شهر تهران خیلی وسعت پیدا کرده و ساختمان های زیادی هم ساخته شده است.
آغا: ما تهران را که پايتخت خود قرار دادیم کاروانسراهاي خوب و مکان‌هاي مرغوب در آن بنا کردیم. چنانکه تهران بهترين شهر مملکت شمرده می‌شد. ارک و عمارت شاهي، کمال وسعت و نيکويي عمارت و زينت باغ و فراواني آب را داشت. تهران را با باغهاي وسيع پر از درخت ميوه‌اش، با ديوارهاي بلند و عريضِ بارو و با خندقي پهن و عميق، از هر تعرض مصون و محفوظ کردیم. ولی شما آنقدر تهران را وسعت دادید که از یک‌ طرف رسیدید به کوه و از طرف دیگر رسیدید به بیابان و نمکزار! ولی هنوز هم از رو نرفته و ول‌کن نیستید. طبقه روی طبقه می‌سازید و بالا می روید، اسمش را هم گذاشته‌اید «تراکمِ مجازِ مطابقِ طرحِ تفصیلی!».
من: خب اگر شهرداری تراکم نفروشد فکر می‌کنید از کجا باید درآمد‌ کسب کند؟
آغا: یعنی الآن ما که سلطان بن سلطان و خاقان بن خاقان هستیم باید درباره درآمد پایداری شهرداری، عوارض نوسازی، خدمات پسماند، عوارض كسب و پیشه و سایر مالیات‌های مختلفی که تهرانی‌ها به دولت پرداخت مي‌كنند و بخشی از آن به شهرداری تهران بازگردانده می‌شود ارائه رهنمود کنیم؟
من: به‌هرحال اگر اطلاعاتی داشته باشید چرا که نه؟
آغا: ببینید، در هشت سال گذشته نزديک به 60 هزار ميليارد تومان در شهرداری تهران هزينه شده است. از اين مبلغ، حدود 20 درصد آن، يعني بين 12 تا 15 هزار ميليارد تومان از طریق درآمد پايدار کسب‌شده و باقيمانده‌اش که چيزي در حدود 45‌هزار ميليارد تومان می‌شود عمدتاً از طريق فروش مازاد تراکم و صدمه زدن به شهر بوده است. علت اين است که به سراغ ساده‌ترین روش براي کسب درآمد رفته‌اید. درصورتی‌که درآمد پايدار، درآمدي است که براي کسب آن به شهر صدمه نزنيم. در شهرهاي بزرگ دنیا به‌هیچ‌وجه شهرفروشي نمي کنند.
من: اما شهرداری می‌گوید تراکم نمی‏فروشد!
آغا: بله، با انكار فروش تراكم توسط شهرداري تهران، گفته اند تراکم فعلی فروخته‌شده بر اساس قانون است! و باید بپذیریم که قانون برای تهران تراکم پایه 120 درصدی را محاسبه کرده است! اما برج‌هایی كه در كنار خانه‌های 2 طبقه در کوچه‌ها بالا رفته‌اند و ساخت حداقل 5 طبقه در كل شهر، معنای دیگری جز فروش تراكم دارند؟ علاوه بر فروش تراكم، تغيير كاربري هم به يكي از منابع مهمي درآمد شهرداری تبدیل‌شده، امري كه باغات بزرگي چون باغ معنوي در جمشيديه را به خطر انداخته است.
می‌خواستم از آغامحمدخان سؤال دیگری بپرسم که از اتاق فرمان توی گوشم داد زدند: پاشو مرد! آخه وسط اتاق جای خوابیدنه؟ چرا تلویزیون را خاموش نکردی؟ چه قدر می‌خوابی؟!