نشریه شماره   171   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

هیس مهندس ها فریاد نمی‌زنند!


این صدای داروغه شهر ناتینگهام است که می‌شنوید: شهر در امن‌وامان است، آسوده بخوابید! از اون هفته تا این هفته هیچ خبری نبود؛ به جان خودم و خودت، این تن بمیرد، این سبیل را کفن کردی، هیچ خبری نبود. هیچ‌ها! الا اینکه رئیس‌جمهور رسماً اعلام کرد که 40 درصد از تورم موجود به خاطر اجرای طرح مسکن مهر است و وزیر راه و شهرسازی گفته به آخرین فناوری حفر تونل دست‌یافته‌ایم و فروش ساختمان های دولتی در تهران لغو شد و وزیر نیرو از جیره‌بندی احتمالی آب و شرکت کنترل هوا از وارونگی هوا و احتمال تعطیلی کلانشهر خبر داد و تعدادی از نمایندگان مجلس به دیدار وزیر راه و شهرسازی رفتند و سخنگوی دولت از فاینانس نزدیک به 25 میلیارد دلار از طرح‌های عمرانی در سرتاسر کشور خبر داد و نظایری از این قبیل!

مهندسی معکوس

مدت‌ها بود این سؤال برایمان پیش آمده بود که مهندسی معکوس چیست و نمی‌دانستیم برای یافتن پاسخ باید به کجا مراجعه کنیم که خوشبختانه برخی دوستان طی یک عملیات محیرالعقول! راز این پدیده شگفت را با ارائه مثال و رسم شکل برایمان گشودند. ازاین‌رو ما نیز با ارائه یک مثال این موضوع را چنان برایتان می‌شکافیم که بیا و ببین:

فرض کنیم شما مثلا به این نتیجه رسیده‌اید که قانون نظام‌مهندسی قدیمی است و باید بازنگری و اصلاح شود. در این حالت بر اساس مهندسی معکوس ابتدا خودتان می‌نشینید و قوانین منسوخ را خط می‌زنید و آنها را هر طور که خودتان صلاح‌دیدید اصلاح می‌کنید. گام بعدی این است که طرح اصلاحیه قانون را به مجلس ارائه کنید. یادتان نرود اصرار کنید که این اصلاحیه مذکور هر چه زودتر – تا سرد نشده و از دهن نیفتاده – با یک یا دو فوریت، مثلاً تا آخر مهر یا نهایتاً تا آخر آبان، تصویب و قانونی و لازم‌الاجرا شود. البته علت عجله هم مشخص است چون در آذر هوا حسابی سرد می‌شود و در سرما همه‌چیز یخ می‌کند و از دهن می‌افتد. پس از این مرحله تازه شما باید به دیدار وزیری که ساخت‌وساز و سازمان نظام‌مهندسی و قوانین آن به او مربوط است بروید و جلسه بگذارید و از او بپرسید که آیا اصلاً او با اصلاح قانون نظام‌مهندسی موافق است یا نه و اگر موافق است به نظرش کدام بخش های قانون نیاز به اصلاح و تغییر دارد. وقتی این مرحله را گذراندید تازه باید یادتان بیفتد که ممکن است غیر از شما کسان دیگری هم در این کشور مهندس باشند و ممکن است در این خصوص نظری داشته باشند و شما برای نوشتن طرح اصلاحیه قانون نظام‌مهندسی از سازمان های نظام‌مهندسی در استان های مختلف کشور نظرخواهی نکرده‌اید، در نتیجه با روسای سازمان استان‌ها دو جلسه فشرده برگزار و از آنها نظرخواهی می‌کنید.

همان طور که می‌بینید مهندسی معکوس کار ساده‌ای است، فقط باید همه‌چیز را از انتها شروع کنید تا به اول برسید. بر این اساس مثلاً وقتی تصویب طرح اصلاحیه قانون نظام‌مهندسی به آخرین مراحل خود در مجلس رسید می‌توانید رفراندوم گسترده‌ای برگزار و از همه مهندسان سراسر کشور در خصوص تغییرات مورد نیاز در قانون نظرخواهی کنید. البته نکردید هم نکردید، کسی که چیزی نمی‌گوید، آخر مهندسان که فریاد نمی‌زنند!

جمعش کن ببینم!

عجب بساطی راه افتاده! این روزها تقریباً همه افراد شاخص در صنعت ساخت‌وساز کشور متفق‌القول چیزهای مختلفی می‌گویند که البته معنی واحدی می‌دهد! آن معنی واحد هم این است که ساختار نظامات فنی و مهندسی و اجرایی کشور باید یکدست و یکپارچه شود. حالا فقط این مانده که یک مرد (و شاید هم چندین و چند مرد) پیدا شود و کاری کند تا ما ببینیم چه طور می‌توان این‌همه گروه و سازمان و انجمن و نهاد و اتحادیه و سندیکا و کانون و تشکل و غیره را جمع و تجمیع و یکدست و یکپارچه کرد. به قول قدیمی‌ها: جمعش کن ببینیم!

سالاد و خورشت خبری!

شما که غربیه نیستید، خبرنگارها این آقای سید قاسم بی‌نیاز، مدیرکل محترم روابط عمومی وزارت راه و شهرسازی را خیلی دوست دارند ولی دستشان به ایشان نمی‌رسد. خیلی هم دلشان برایشان تنگ شده ولی چه می‌شود کرد که سرشان شلوغ است و وقت نمی‌دهند که مشتاقان به دیدارشان بروند. در نتیجه خبرنگارها برای اینکه دلشان وا بشود، بعد از ظهرها می‌نشینند پای برنامه آشپزی تلویزیون تا ضمن اینکه از دیدن قد و بالای ایشان محظوظ می‌شوند، از نظرات کارشناسانه‌شان هم در خصوص نحوه خوب عمل آوردن خورشت قیمه‌بادمجان و شیوه صحیح انداختن ترشی انبه و سایر هنرهای ایشان مفیوض شوند. لامروت وقتی هم این‌همه معلومات و محفوظات و هنرهای مختلف را در تلویزیون رو می‌کند مدام هم به ما خبرنگار جماعت پای تلویزیون نگاه می‌کند و می‌خندد و به زبان بی‌زبانی می‌گوید: «نونتون بسوزه! من مدیرکل روابط عمومی هستم و می‌تونم با همه، از وزیر تا وکیل، ارتباط برقرار کنم، شما نمی‌تونید!» خبرنگارها هم درحالی‌که نون‌شان می‌سوزد و بعد آجر می شود، فقط نگاه می‌کنند و آه می‌کشند.

حالا این شماره که گذشت ولی انشالله در شماره‌های آینده بیشتر ثابت می‌کنیم که چه طوری از هر هنر آقای بی‌نیاز پنج تا انگشت می‌ریزد!