نشریه شماره   169   دوهفته نامه آرشیو PDF پیام ساختمان

تأملی بر حرف جدید وزیر راه و شهرسازی


وزیر محترم راه و شهرسازی در جدید‌ترین اظهارنظر به نکته قابل تأملی اشاره فرموده‌اند. دکتر آخوندی در اظهارنظر تأمل‌برانگیز مقایسه ایران و جهان به دو آمار «جمعیتی» و «ساخت و سازی»اینگونه اشاره‌کرده‌اندکه: «ایران حدود یک درصد از کل جمعیت جهان را به خود اختصاص می‌دهد و دو درصد سهم جهانی ساخت و ساز متعلق به کشور ماست».

در نگاه اول به جمله فوق الذکر وزیر محترم، این سؤال به ذهن متبادر می‌شود که چگونه ایران با داشتن یک درصد جمعیت جهان به ساخت‌وساز دو درصدی اقدام می‌کند یا چرا برای یک درصد جمعیت جهان دو درصد ساخت‌وساز انجام می‌دهد؟ آیا ساخت‌وساز دو درصدی با احتساب صدور خدمات فنی و مهندسی است یا نه فقط در داخل برای یک درصد جمعیت، دو درصد ساخت‌وساز انجام می‌شود؟

اما نباید این مهم را هم فروگذاریم که بنا به هشدارهای آمار جمعیتی کشور برخی از مسئولان دولت پیشین و تأیید آمارها توسط کارشناسان ، کشور در آینده‌ای نه چندان دور با کاهش جمعیت مواجه خواهد شد که به تبع آن نیاز به ساخت‌وساز و مسکن کاهش خواهد یافت. اگر کاهش تقاضای مسکن را در کنار بیش از 500 هزار مهندس، کاردان‌، انبوه‌ساز، انجمن‌، اصناف‌، اتحادیه‌ و سایر تشکل‌ها- که گاهی بینشان اختلافات سهم خواهی هم پیش می‌آید- قرار دهیم و به اینها ازدیاد افراد در حال تحصیل رشته‌های مهندسی را اضافه کنیم، باز به این نتیجه می‌رسیم که در آینده‌ای نه چندان دور، کشور با مازاد نیروهای متخصص در حوزه ساخت‌وساز مواجه خواهد شد که باید مسئولان از جمله وزیر مربوطه از هم اکنون چاره‌ای برای آن بیندیشند.

اما قبل از ارائه هرگونه راهکار یا پیشنهاد که چگونه باید براین معضل آتی فائق آمد داخل پرانتز به یک معضل کنونی که دامنگیر کشور شده، اشاره‌ می کنم. معضلِ حالِ حاضرِ جامعه تخصصی ساختمانی که به تفضیل در بالا نام‌برده شده، با وجود ادعای تخصص‌های متعددی که دارند متأسفانه تقاضای حمایت از دولت اعم از دریافت تسهیلات یا عدم پرداخت مالیات و ... به بهانه‌های مختلف حمایت از تولید، اشتغال و ... است که باید اینها منصفانه از خود بپرسند اگر قرار باشد همه حمایت‌ها را در همه شرایط از دولت بگیرند، پس سهم تخصص و کارآیی و کاردانی خودشان چه می‌شود؟

اما پیشنهادهایی که می‌توان برای پیشگیری از مواجه‌شدن با مازاد نیروی متخصص ساختمانی در آینده به طور خاص به وزیر محترم راه و شهرسازی که در وهله اول مسئولیت حوزه مهندسی بر عهده ایشان است و سایر دست‌اندرکاران آموزشی کشور به طور عام که دورنمای نظام آموزشی کشور را ترسیم می‌کنند، ارائه کرد:

1- وزیر محترم راه و شهرسازی که خود اقتصاد خوانده و بیش از همه به اقتصاد هزینه فایده سرمایه، بالأخص سرمایه انسانی آشناست ،پیش از مواجه‌شدن وزارتخانه با نیروی مازاد متخصص باید در گام اول زمینه صدور خدمات فنی و مهندسی فعلی را فراهم نماید. همان طور که به اقتضای شرایط در آغاز احداث مسکن‌های مهر خدمات فنی و مهندسی از ترکیه و ... وارد شد و همچنان در پروژه‌های پرند و پردیس مشغول هستند در شرایط مقتضی باید امکان صدور خدمات فنی و مهندسی به کشورهایی دور یا نزدیک را فراهم کرد که البته به برخی از کشورهای همسایه در حال حاضر این خدمات صادر می‌شود ولی لازم است در آینده این کار بیش از گذشته و حال انجام شود. البته اقداماتی از این دست، ساز و کارهای خاص خودش را دارد که منظور ما هم از تدابیر پیشاپیش وزیر ، فراهم نمودن همان ساز و کارهاست.اینکه صدور خدمات فنی و مهندسی مازاد چه عوایدی برای کشور و نیروهای متخصص خواهد داشت خود بحث مفصلی را می‌طلبد که در این مجال نمی‌گنجد.

2- دست‌اندرکاران آموزشی هم باید در رابطه با آموزش نیروهای متخصص چه مهندسی و چه غیر مهندسی که در آینده در صنعت ساختمان و یا سایر بخش‌های صنعتی و تولیدی کشور مشغول به کار خواهند شد، با نیازسنجی به آموزش و تربیت نیرو که با صرف میلیاردها تومان هزینه همراه است، اقدام کنند.

البته شاید در اینجا برای شمای‌ خواننده یا دیگران این سؤال پیش آید که این دیگر چه پیشنهادی است مگر می‌شود تربیت نیروهای آینده کشور بدون نیازسنجی و آینده‌نگری انجام شده باشد؟ که البته هم حق را به شما یا هر کس دیگری که چنین تردیدی خواهد کرد، می‌دهیم ولی نباید واقعیت را هم نادیده گرفت. واقعیت نظام آموزشی جامعه ما - جدا از اینکه شاغلان جامعه چه تعداد با شغلشان از نظر آموزشی مرتبط هستند- چیز دیگری است و آن ، بیکاری نیروهای تحصیل‌کرده در رشته‌های مختلف فنی و مهندسی و مدیریتی و ... است.

کدام شهر یا روستا را می‌توان یافت که در آنجا خانواده دارای فرزند یا فرزندان تحصیل‌کرده بیکار با تحصیلات عالی وجود نداشته باشد؟ الآن همسو با افزایش نرخ تورم، افزایش نرخ بیکاری آن هم از جنس بیکار تحصیل‌کرده مشهودتر از سایر معضلات جامعه است و این، آیا غیر از عدم نیازسنجی نظام آموزشی، معنی دیگری دارد؟ آیا اگر قبل از آموزش این همه فارغ‌التحصیل بیکار نیازسنجی صحیح می‌شد باز اکنون شاهد فارغ‌التحصیلان بیکار در رشته‌های مهندسی حتی دکترا بودیم؟